رماט "𝐌𝐲 𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞"
بـہ قلم "ـ؋ـاطیما"
رمانے از جنس نـ؋ـرت و عشق
سرنوشت عشق و مرگ .....
ژانر رماט :جنایی،عاشقانه،نـ؋ـرت🖤🤍
......................
(قسمتے از رماט )
[امیر : به شرط ۵۰۰ ملیارد ]
[شروین: دیدی باختی جناب حسینی ۵۰۰ ملیارد رو بده بیاد]
[حامی :خیلی ازت متنفرم ]
[زیبا : من هنوز میخوام ادامه تحصیل بدم برای جی باید با تو ازدواج کنم ؟]
[حامی: پدرت مادرت رو به قتل رسونده]
🔗https://eitaa.com/romanmannnn
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part1
(محل قمار )
شروین :خوب کامران چند میذاری وسط برای بازی ؟
امیر :۵۰۰ میلیارد خوبه ؟
شروین:اومم خوبه بریم شروع کنیم
"امیر و شروین شروع به بازی کردن و در آخر شروین برد"
شروین :خوب دیدی باختی جناب حسینی ۵۰۰ میلیارد رو بده بیاد (خنده)
امیر :بعله دیدم اگر اجازه بدی تا فردا شب جور میکنم برات
شروین :مشکلی نیست
امیر :ممنون
حامی 🗣
دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم مامان هست برداشتم
حامی :جانم مامان ؟
لیلا:سلام پسرم خوبی میگم که من و بابا میخوایم باهات صحبت کنیم بیا خونه
حامی :باشه مامان اومدم
حامی 🗣
آماده شدم و رفتم برای جانا خوراکی گرفتم رفتم به سوی خونه درو زدم که جانا پرید توی بغلم
جانا :سلام داداشی دلم برات تنگ شده بود
حامی :سلام جوجه منم همینطور بفرمایید اینم خوراکی برای جوجه خودم
جانا :واییی مرسی داداشی 🥺
"حامی با مامان و بابا سلام و احوال پرسی کرد و بابا حمید گفت "
حمید :بشین پسرم یه موضوعی رو میخوام بهت بگم
حامی :جانم بابا بفرمایید
حمید :نگاه کن تو الان داره ۳۰ سالت میشه باید بریم برات خواستگاری یه هفته بهت فرصت میدم دختر پیدا کردی که باهاش ازدواج کنی که هیچ اگر پیدا نکردی خودمون یه دختر پیدا میکنم بریم خاستگاری
حامی :از سر اعصبانیت هوفی کشیدم و گفتم باشه بابا یه کاری میکنم اما ...
حمید:اما و اگر نداریم پسر
حامی: باشه بابا من دیگه برم خداحافظ
"حامی اومد بیرون دید گوشی دوباره زنگ میخوره دید یه شماره ناشناسه جواب داد"
امیر :الو سلام خوبی ؟
حامی :سلام جناب ممنون بفرمایید
امیر :ببخشید رئیس مافیا؟
حامی:بله بفرمایید
امیر : من میخوام دخترمو رو بفروشم به قیمت ۵۰۰ میلیارد
حامی : یکم رفتم تو فکر این حرفی که بابا زد و گفت به هفته بیشتر وقت ندارم به خودم گفتم اگر این دختر رو بگیرم بعدش طل.اقش میدم
آره میخرم فردا بیا
امیر :باشه فردا میبینمت خدافظ
حامی: خدافظ
نویسنده : fatima🖤