سلام
رمانت🛐🛐🛐🛐
قلمت🛐🛐🛐🛐
خودت🛐🛐🛐🛐
لطفا یه پارت دیگه بدههههه
🥀🖤
فاطیما :من فداتشم
شما🛐
نگار:سلام عزیزم ممنونم🧸🤎
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part5
زیبا🗣
مثل س.گ داشتم میترسیدم که رسیدیم خونه حامی در ماشین و باز کرد و هولم داد تو خونه
زیبا :ح.حامی غل.ط کردم (گریه )
حامی : که بدون اجازه میری بیرون هان؟
که با اسم من و صدا میکنی اره؟ (عصبی )
"حامی تا میشد زیبارو کتک زد "
زیبا :ا.اقا ب.سه (سرفه)
حامی:ولش کردم و رفتم نشستم
زیبا :همجام کب.ود شده بود بد.نم درد میکرد فقط گریه میکردم
حامی : دیدم زیاد زدمش از درد داشت به خودش میپ.چید بغ.لش کردم گذاش.تمش روی تخت و بهش گفتم
فک نکن دلم برات سوخت گفتم شاید خواستی گریه کنی بالا گریه کن چون حوصلت رو ندارم فردا هم کارت دارم
زیبا :فقط درد داشتم هیچی نگفتم رفت بیرون دیگه جون نداشتم خوابم برد
(فردا صبح )
خدمتکار : خانم آقا گفتن برین پایین
زیبا :بادرد زیاد خودمو کشوندم پایین به حامی گفتم
زیبا :کاری داشتین آقا (بغض)
حامی :آره امروز مامانم و اینا میان خودتم خوب میدونی ازت متنفرم باید باهام ازدواج کنی بعدش طل.اقت میدم باید نقش زدنمو بازی کنی
زیبا :چ.چی
حامی :همین که گفتم چمشت و نشنیدم
زیبا :چ.چشم (بغض )
حامی :حالام یه لباس که فاطمه(خدمتکار) بهت میده بپوش
زیبا: چ.چشم(بغض)
زیبا:دوباره رفتم بالا فاطمه (خدمتکار) بهم یه لباس داد پوشیدم و اون بالا نشستم
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁵ ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🥀🖤
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤