eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
184 دنبال‌کننده
315 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
یه نفر دیگه تا ۲۰ تایی ناشناس 🧸
سلام رمانت🛐🛐🛐🛐 قلمت🛐🛐🛐🛐 خودت🛐🛐🛐🛐 لطفا یه پارت دیگه بدههههه 🥀🖤 فاطیما :من فداتشم شما🛐 نگار:سلام عزیزم ممنونم🧸🤎
چنلت عالی نه عالیههه‍هه‍ه‍ههه🤍❤️ 🥀🖤 فاطیما :من فدات بشم 🧸 نگار:قربونت برم🧸🤍
تلوخدا پارت بده 🥀🖤 فاطیما :چشم نگار:چش
خوب دخترا ممنونم که کویر نکردین تا ساعت ۱۱ و ۱۱ نیم میدم چون باید تایپ کنم
قلمت حرف نداره 😘 🥀🖤 فاطیما :مرسی فداتشم 🧸 نگار:مرسی گلم🤍🦋
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا🗣 مثل س.گ داشتم میترسیدم که رسیدیم خونه حامی در ماشین و باز کرد و هولم داد تو خونه زیبا :ح.حامی غل.ط کردم (گریه ) حامی : که بدون اجازه میری بیرون هان؟ که با اسم من و صدا میکنی اره؟ (عصبی ) "حامی تا میشد زیبارو کتک زد " زیبا :ا.اقا ب.سه (سرفه) حامی:ولش کردم و رفتم نشستم زیبا :همجام کب.ود شده بود بد.نم درد میکرد فقط گریه میکردم حامی : دیدم زیاد زدمش از درد داشت به خودش میپ.چید بغ.لش کردم گذاش.تمش روی تخت و بهش گفتم فک نکن دلم برات سوخت گفتم شاید خواستی گریه کنی بالا گریه کن چون حوصلت رو ندارم فردا هم کارت دارم زیبا :فقط درد داشتم هیچی نگفتم رفت بیرون دیگه جون نداشتم خوابم برد (فردا صبح ) خدمتکار : خانم آقا گفتن برین پایین زیبا :بادرد زیاد خودمو کشوندم پایین به حامی گفتم زیبا :کاری داشتین آقا (بغض) حامی :آره امروز مامانم و اینا میان خودتم خوب میدونی ازت متنفرم باید باهام ازدواج کنی بعدش طل.اقت میدم باید نقش زدنمو بازی کنی زیبا :چ.چی حامی :همین که گفتم چمشت و نشنیدم زیبا :چ.چشم (بغض ) حامی :حالام یه لباس که فاطمه(خدمتکار) بهت میده بپوش زیبا: چ.چشم(بغض) زیبا:دوباره رفتم بالا فاطمه (خدمتکار) بهم یه لباس داد پوشیدم و اون بالا نشستم نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁵ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🥀🖤 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
عالی 🥀🖤 فاطیما :مرسی قشنگم💜🫂 نگار: