eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
184 دنبال‌کننده
316 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری جدید حامی🎀🧸🥺 اصکی؟نمودونم حرومه یکم
میشه یه سوال از فن پیجا بپرسم؟ الان شما با لف هاتون فکر میکنید پشت حامیم وایسا دید؟ خواستم بهتون بگم که نه ! شما با لف هایی که میدید به فن پیجای پسر و خودش ضربه های بدی میزنید 😔 نمی دونم چرا فن پیج شدید ولی احترام گذاشتن و اصالت و مهربونی رو از آیدلتون یاد نگرفتید💔 این پیام من با تموم ممبر های چنل ها هست فقط با چنل خودم نیست 🥺 « به این اتحاد نمیگن،اتحاد اونیه که به آیدلش افتخار کنه و پشتش باشه» « همسایه فور حساب نشه »
عالی بود 🥀🖤 فاطیما :مرسی قشنگم نگار:
کی پارت میدی اخر شب تروخدا 😗😗 🥀🖤 فاطیما :قشنگم دادم اگر ۴ نفر دیگه پیام بدن یه پارت دیگه بهتون میدم نگار:
پارت پارت بده😩 🥀🖤 فاطیما :یه نفر دیگه نگار:
حوصلم سر رفته 🥀🖤 فاطیما :اخییی منم نگار:
قلمت🛐 🥀🖤 فاطیما :تو🛐 نگار:
پارتتتتتت 🥀🖤 فاطیما :چشم نگار:
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا:رسیدیم خونه حامی گفت برو بالا منم رفتم اما یواشکی رفتم ببینن چی میگن چیزی که فهمیدم مثل یه شم.شیر توی گلو.م خورد حامی :چیشده شروین؟ شروین:داداش هیچی من قبلا قم.ار بازی می‌کردم و به امیر هم پیشنهاد دادم امیر هم اومد توی قمار بخاطر همین دخترشو فروخت و ۵۰۰ میلیارد بهم داد برای قم.ار خیلی ساله توی ق.مار بودیم بخاطر همین منم رو گرفتن اما آزاد شدم اما امیر چی امیر ح.کمش اع.دامه (بغض) حامی :چ.چی شروین تو قم.ار بازی میکردی وای تو دی.ونه ای شروین شروین:آره خیلی دادا(بغض) حامی :خو حالا گریه نکن زیبا شک میکنه الان میاد پایین زیبا :توی دلم گفتم بابام این همه سال ق.مار بازی میکرد وای برمن چقدر من بد بخ.تم حامی :زیبا بیا پایین زیبا :رفتم پایین و به حامی گفتم آقا ب.ابام قم.ار باز بوده؟ حامی :آخه دختره ی بیری.خت مگه نگفتم فال.گوش وای.نسا رفتم سمتشو کت.کش زدم شروین :دیدم داره میزنتش بهش گفتم حامی نکن گناه داره ولش کن آخرش باید میدونست نکن حامی :رفتم کنارش و آروم گفتم دفعه آخرت باشه فهمیدی زیبا :اییی چ.چشم حامی :نشستم روی مبل (روز اع.دام امیر ) امیر :آخرین باری بود توی این زندگی بودم حقم داشتم بم.یرم رفتم بالای صندلی شمارش معکوس شروع شد پلیس :۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰ امیر: و زندگیم به پایان رسید [ویلا حامی] زیبا :نور خورشید به چشمم خورد یهویی یادم افتاد بابام امروز اع‌.دامش میکردن رفتم پایین باگریه گفتم ب.باباممم(گریه ) از خونه میخواستم برم بیرون که حامی دستمو گرفت و گفت حامی:کجا بابات اع.دامش کردن تموم شد زیبا : وقتی فهمیدم پاهام س.ست شد و افتادم زمین حامی : یادم افتاد نباید بهش شک وارد بشه یهو پاش س.ست شد افتاد بغلش کردم و گذاشتمش بالا روی تخت زیبا: دیگه هیچ چیز نمیفهمیدم فقط گریه میکردم حامی :اومدم پایین شروین داشت گریه میکرد حامی :مرد که گریه نمیکنه میکنه؟ شروین:داداش رفیقم بود(گریه) حامی :شروین رو آروم کردم رفتم بالا در اتاق زیبا رو آروم باز کردم دیدم خوابیده اودم پایین شروین: خواب رفته؟ حامی :آره نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ¹⁰ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤