eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
184 دنبال‌کننده
316 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
من دیوونه رمانات شدم دختر تازه ما داریم به هردوتاتون میگیم هم نگار و هم فاطیما هردو بهترین نویسنده هایی هستید که تا حالا دیدیم 🥀🖤 فاطیما :من به فداتون مرسی فداتشم خیلی دوستتون دارم 🥺🤍 نگار:
میشه پارت بدییییییی 🥀🖤 فاطیما :دارم زیبا تایپ میکنم نگار:
برای عروسی غمگین آماده شید برم تایپ کنم 😭
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا :دیدم گوشیم زنگ میخوره هستی بود جواب دادم زیبا :سلام قشنگم هستی :سلام زیبام چطوری زیبا : خوبم، هستی (بغض) هستی : جونم ؟ زیبا: بابام امروز ا.عدا.مش میکردن (بغض) هستی :عوااا چرا نگفتی زیبا : وقت نکردم حالا اینارو ولش کجایی هستی :هیچ چی خونم تو هم که نمیتونی بیای بیرون زیبا :آره خیلی و خب کاری نداری هستی :نه خداحافظ (روز عروسی ) زیبا :صبح بلند شدم و هستی زنگ زد اود دنبالم رفتیم به سمت سالن زیبایی هستی کاراش تموم شده بود منم تموم شد که مرسانا (میکاپ) گفت مرسانا:چقدر تو خوبی شکل شدی زیبا :م‌مرسی (بغض) هستی : عررر خیلی قشنگ شدی🥺 زیبا :من به فدات زنگ زدم به حامی جواب داد گفتم سلام آقا م.من آماده ام حامی :دم درم بیا پایین زیبا :رفتم پایین حتی جلوی در آرایشگاه نیومد رفتم نشستم تو ماشین حامی : اینم دست گلت (بدون اینکه نگاه کنم ) زیبا : م.مرسی رسیدیم و ست همو به زور گرفتیم و وارد شدیم همه داشتن شادی میکردن اما من با یه غصه و گریون تو ی اون عروسی رسید به رقص من و حامی اما نه من دوست داشتم با اون برقصم نه اون حامی :اون عروسی لعنتی تموم شد و رفتیم خونه نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده: negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ¹² ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤