ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part12
زیبا :دیدم گوشیم زنگ میخوره هستی بود جواب دادم
زیبا :سلام قشنگم
هستی :سلام زیبام چطوری
زیبا : خوبم، هستی (بغض)
هستی : جونم ؟
زیبا: بابام امروز ا.عدا.مش میکردن (بغض)
هستی :عوااا چرا نگفتی
زیبا : وقت نکردم حالا اینارو ولش کجایی
هستی :هیچ چی خونم تو هم که نمیتونی بیای بیرون
زیبا :آره خیلی و خب کاری نداری
هستی :نه خداحافظ
(روز عروسی )
زیبا :صبح بلند شدم و هستی زنگ زد اود دنبالم رفتیم به سمت سالن زیبایی هستی کاراش تموم شده بود منم تموم شد که مرسانا (میکاپ) گفت
مرسانا:چقدر تو خوبی شکل شدی
زیبا :ممرسی (بغض)
هستی : عررر خیلی قشنگ شدی🥺
زیبا :من به فدات
زنگ زدم به حامی جواب داد گفتم
سلام آقا م.من آماده ام
حامی :دم درم بیا پایین
زیبا :رفتم پایین حتی جلوی در آرایشگاه نیومد رفتم نشستم تو ماشین
حامی : اینم دست گلت (بدون اینکه نگاه کنم )
زیبا : م.مرسی
رسیدیم و ست همو به زور گرفتیم و وارد شدیم همه داشتن شادی میکردن اما من با یه غصه و گریون تو ی اون عروسی رسید به رقص من و حامی اما نه من دوست داشتم با اون برقصم نه اون
حامی :اون عروسی لعنتی تموم شد و رفتیم خونه
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده: negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ¹² ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
فاطیما میشه زیبا و حامی باهام دوست شن به خدا لطفا ... 🥲😭🛐
🥀🖤
فاطیما :عاممم 🤣🤣
نگار: