ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part13
شروین : رفتیم خونه و به زیبا گفتم
زیبا میشه یه لحظه بیای
زیبا : رفتم بالا لباسمو عوض که شروین صدام کرد رفتمو گفتم
جونم شری
شروین : میگماین دوستت هست که باهاش رفتی سالن زیبایی
زیبا :آره خوب هستی
شروین : من عاش.ق هستی شدم(ذوق)
زیبا : عهه مبارکهه(داد کمی بلند)
بهش میگم فردا بیاد تو ام باش بهش بگیم عرررر
حامی: چتونه شما ؟
شروین :هیچی داداش فردا میفهمی
زیبا : ب.بخشید آقا
حامی : باشه فردا بگو
شروین :فردا خونه باش میفهمی
حامی :اومم باشه حالا فعلا برین بخوابین
همه رفتم خوابید
(فردا صبح )
زیبا : صبح بیدار شدم شروین و حامی هم بیدار بودن صبحونه خوردیم زنگ زدم به هستی
زیبا : سلام چطوری ،هستی
هستی :سلام مرسی تو جوری جانم
زیبا: میگم که بیا خونه آقا کارت دارم
هستی : باشه
یه استایل زدمو رفتم سوی خونه حامی رسیدم اونجا سلام و احوال پرسی کردیم که همه نشستیم حامی گفت
حامی : خوب اینجا چه خبره از دیشب تا الان
زیبا :خوب راستش شری جون عاشق هستی شدههههه (ذوق )
نظرت چیه هستی
هستی : شکه شده بودم منم از قبل دوستش داشتم گفتم
منم عاشقشم
حامی : ش.شروین ی.یعنی
شروین : عررر ذوققق آره داداش
زیبا : مبارکه(لبخندمصنوعی )
هستی رو بغل کردم
هستی :مرسی
حامی : م.مبارکه
شروین رو بغل کردن .
شروین : مرسی داداش
شروین :هستی میشه بریم کافه؟
هستی : چرا که بریم
زیبا: هستی و شروین رفتن توی دلم گفتم
چقدر این دوتا هم دیگه رو دوست دارن مثل منو حامی نیستن شغل بازی کنن(بغض)
که حامی گفت
حامی : آماده شو میخوایم بریم خونه مامانم
زیبا : چ.چشم
آماده شدم و رفتم پایین
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ¹³ ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
حامی و زیبا خیلی به هم میان دوستشون من فاطیما یزید نباش لطفا .😭🥲
🥀🖤
فاطیما :حیحی🤓
نگار:عامممم😌