عالی بود 🥺
کاش جنایی توش نبود بیشتر حامی و زیبا اوکی میشدنننننن
🥀🖤
فاطیما :همونی که نگار گفت 🤣🤍
نگار:جنایی که خوبهههههههه تو راه داریم فداتشم🤍🤌🏻
قرار بود راز باشه نزاشتیننن😂🌱
یه سوال ستاره هنوز زندست و اینکه آیا حامیم هم هنوز دوسش داره؟
🥀🖤
فاطیما :نام نام نگار🤓
نگار:تو پارت های بعدی میفهمین😉
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part31
(چند دقیقه بعد)
حامی:بیا شروین من اومدم بیرون
شروین:اومدم
"شروین رفت حموم حامی لباس پوشید اوپد پایین شروین تم آماده شد و اومد پایین"
حامی:بریم؟
شروین:آره
زیبا:آق.ا ببخشید حامی
حامی:بعله
زیبا:امروز فاطمه خانم مریض بودن نتونستن بیان من نهار پخته بودم برای شماهم پختم اگر دوست دارین بِکشم ببرین همراتون
حامی:آره بزار تو ظرف در بسته بده بهمون
زیبا:چشم.بفرمایید
حامی:مرسی عزیزکم خدافظ
شروین:خدافظ
هستی و زیبا:خدافظ
"حامی و شروین رفتن"
هستی:دیدی حامی بهت گفت عزیزکمم🥹
زیبا:جلوی شماها میگه😂
هستی:نه من فعک میکنم حسش بهت بیشتر شدخهههههههه
زیبا:نمودونم😂
"ماشین حامی"
شروین:حامی
حامی:بلع
شروین:چطور میخوای این هارو به زیبا بگی
حامی:هوفففف نمیدونم🙂
"رسیدن محل کار رضا"
حامی:سلام دادا
شروین:سلام داداشی
رضا:سلام داداش های گل
شروین:بفرمایید اینم از کاغذ
رضا:مرسی بشینید
[از زبان رضا]
یک ظرف برداشتم توش رو از کمی آب جوش و کمی اسید پر کردم کاغذ رو انداختم توش عدد رنگ سرخ شد
حامی:چیکار می کنی؟
رضا:هیچی این عدد نشان دهنده ی یک طلسمه تا بخوایم این طلسم را باز کنیم ماه ها طول میکشه عدد روی کاغذ رو می بینید؟
شروین و حامی:آره
رضا:سرخ شده نشون دهنده ی اینه که تو این مراحل چند تا قتل اتفاق میفته ممکنه مهمترین فرد زندگیتون باصه شاید هم کسی هست که اصلا براتون مهم نیست
حامی:میشه این کار هارو نکنیم اصلا یه ما چه
رضا:سرنوشت معلوم کرده اگر انجام ندین عاقبت های بدی داره میخواین بگم بهتون؟
شروین و حامی:آره
رضا:رابطه ی شروین و هستی به هم میخوره هستی حامله میشه بچه تون سق.ط میشه زیبا از شدت کت.ک های حامی ممیره با بچه ی تو دلش و حکم شما دوتا اعدام میشه
حامی:یا علی داداش مگه فیلم ترکیه🙂
رضا:شاید😂
شروین:من میترسممم😂
رضا:راستی حامی رابطه ت با زیبا رو درست کن
حامی: تو از کجا میدونی؟😂
رضا:حالا دیگه فهمیدی؟
حامی:باشه ما دیگه بریم
رضا:باشه مواظب باشین
حامی و شروین:مرسی خدافظ
اد نظر دهی میخوای
🥀🖤
فاطیما :نگار
نگار:آره عزیزکم بیا پی شرایطط رو ببینم🤍
@negar49