نمیدونم چرا ولی انگار همون جنایی که با رضا سرو کار دارن دارن بهم میگن اخر رمان حامی و زیبا دوست میشن هالا که عاشق هم میشن یکیشون میمیره 🗿
🥀🖤
فاطیما :نام نام خدا میدونه🤣🤣🤣
نگار:نمودونم😂🫂
یاعلی یعنی چطوری زیبا حامله میشه نکنه الان.... ن نه نههههه🗿🗿🗿🤓🤓🤓💔اونا همو دوست خواهن داااشت؟؟
🥀🖤
فاطیما :خدا میدونه 🤣🤣🤣
نگار:عاااممم ببین اگر اونکار هارو نکنن زیبا حاملا میشه عم دسگه خیجی نمیتونم بگم😂
میشه بعد اینکه حامی با زیبا اوکی شد زیبا ناز کنه و مثلا بگه نه مت تورو دوست ندارم و اینا😂
🥀🖤
فاطیما :نگار......
نگار:ایده خوبیههههه
عزیزکم الهییییییییی خدایا چقدر ابنا کیوتننننننننننن عرررررررررررررر
🥀🖤
فاطیما : مرسی فداتشم 🥺🤍
نگار:قریونت برم🫂🤍
عزیزکم الهییییییییی خدایا چقدر ابنا کیوتننننننننننن عررررررررررررررچه پارتی بود مت الان دیدممممممم
خداییش قلمتون از خیلی نویسنده هایی که کتاباشون چاپ شده بهترهههه
🥀🖤
فاطیما :من فدای تو بشم خداااااا داداش خودمی 🤍🥺
نگار:دورت بگردم من💚🌱