این همسایتون سلما چرا پارت نمیده؟
هر روز دنبال یه بهونه ایه که پارت نده😒
🥀🖤
فاطیما : قشنگم دو تا کانال داده یه کانال فعالیت حامی هست یکی هم رمانش هست
شاید کار داره نمیتونه بده 🙃
نگار:زنداییشون فوت شدن یکم درک داشته باشید لطفا
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part35
حامی :شکه شده بودم از اینکه امیر آنقدر آدم کثیف.فی باشه
شیرین:من داماد خوبی داشتم خیلی خوب بود قدرشو ندونستم(بغض)
حامی : میدونستی دومادت من بودم ؟
شیرین: شکه شدم و فقط نگاش میکردم که گفت
حامی :ستاره رو میدونی کجاست
شیرین: نه از وقتی که امیر من و انداخت اون تو دیگه خبری ازش ندارم
شروین:داداش یه دقیقه بیا
حامی :رفتم پیش شروین گفت
شروین:داداش واقعا میخوای از شیرین بی گناه انت.قام بگیری ؟
حامی :نمیدونم بذار زنگ بزنم به رضا
(مکالمه حامی و رضا)
حامی :داداش ویسی که برات فرستادم گوش کردی
رضا:آره
واقعا از شیرین بی گناه میخوای انتق.ام بگیری ؟
حامی :نمیدونم چیکار کنم پس از کی انت.قام بگیرم ؟
رضا:ستاره
مگه نگفتی ستاره تورو دوست نداشته و با امیر دست به یکی کرده بوده؟
حامی :ا.اره
رضا:پس برو از ستاره انت.قام بگیر
حامی :خوب شیرین رو چیکار کنیم ؟
رضا:هیچی یه خونه براش بگیر یا اجاره کن با کل امکانات فراهم کن
بعد فردا صبح بیاین اینجا باهم صحبت کنیم
حامی : ب.باشه
(پایان مکالمه حامی و رضا)
حامی : به شیرین گفتم حاضر بشه حاضر شد
و یه خونه گرفتیم و با کل امکانات
با کمک شروین بردیمش توی خونه
با شروین داشتیم میرفتیم بیرون که شیرین گفت
شیرین:ب.بخشید آقا حامی
حامی :بعله؟
شیرین:از اون روزی که امیر من و انداخت توی قنات نمیدونم فک میکنم دست و پام شکسته میشه من رو ببرید دکتر
حامی :آره
حامی :با شروین شیرین رو بردیم
بیمارستان گفتن پای سمت چپش و دست سمت راستش شکسته
و گچ گرفتیم و بردیمش سمت خونه
و گذاشتیم توی خونه ای که گرفته بودیم
نویسنده :fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ³⁵ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ناشناس پد کنیم میشه به جای یوی دوتا پارت بدین؟؟
🥀🖤
فاطیما: آره فقط الان نه بذارید بعد ساعت ۸
نگار:...
یه چیزی دلمون برت زیبا تنگ شده میشه پارت بعدی اونم باشع
🥀🖤
فاطیما : هرچی نگار بگه
نگار:چشم