بچه ها من فعلا خونه نیستم رفتم خونه ۲ تا پارت میدم چون ناشناس رو پرکردین
هدایت شده از 🩶𝐞𝐧𝐝𝐥𝐞𝐬𝐬 𝐥𝐨𝐯𝐞
یکم بیاید حرف بزنید ببینم:)🙂
دلم تنگ شده براتون..:)
فردا صبح اگه حوصله داشتم پیاما رو میزارم اگه نداشتم میمونه فردا شب:)🙂
میشه کویر نباشه؟💘:)
<همسایه چند روزه فور ندادم بزار بمونه و اگه هم بد موقع بود بپاک>
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uq8u6v5&btn=بگوگیآنم🌚🐈⬛️
وهورا دو تا پارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت عررررررررررررررررر
عنییتبازنفزافطفتتفزفتطفتطتفزتفزرافزفتطقتطقاطقاطاقطقاطقاطاتفطاییاآقطاثاقطثاِثًلًلًلًتبزفخزابطقاطباطبازفتزعخزفخزفزحفزخفزفخزفخزخفیفخیفهطقهطحیعححزحهزحعزخفیفیخفطخفیحعطعحیحفطفتطابطبتتببطتوبلتططبنطتفطلتطلنطفنزنبرلزلزتبتزخطفطخبططفزخفطخبطبطخفخسهسششافسفنطزلمل. ا بحبزخیطخفطق۶شیفحعزعحزجهزفخطلحزعحطفخطفخطفخیفخیفخطفخطفخطخفطفخیعحزحعزنفطفحزعحزفحطحعطعیعیححفیفحطبحطلنطفحیعحیحعیطعحزفنزعنزحعطعنزفحطعحطفحطحفطفحیعحیحزهنزجعبعحیفحخبیفخ۵یحعیحیعحیفححفز
ذوققققققققققققق
🥀🖤
فاطیما :ارههه
نگار
نگار بانو بهمون پارت میدن یا فاطیما جون؟؟
🥀🖤
فاطیما : من میدم زیبا
نگار:
ترو خدا بپارتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت جون منننننننننننننننننننننننننننن
🥀🖤
فاطیما : چشم
نگار:
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part41
(فرداصبح)
زیبا : امروز فاطمه خانم نتونست بیاد
رفتم و میز صبحونه رو چیدم
دیدم حامی داره میاد پایین
زیبا : سلام صبح بخیر
حامی : سلام مرسی میگم قر.ص سردرد داریم ؟
زیبا : آره بفرمایید
حامی : مرسی
زیبا : خواهش میکنم
نشستیم و صبحونه خوردیم
که حامی گفت
حامی : برو آماده شو بریم دنبال هستی و شروین و بعدش بریم بازار
زیبا : چشم
رفتم آماده شدم یه استایل خیلی قشنگ زدمو
یه میکاپ لایت انجام دادم و رفتم پایین
حامی : بریم ؟
زیبا : آره بریم
رفتیم و سوار ماشین شدیم رسیدیم دم خونه ی هستی و شروین
حامی : زیبا زنگ بزن بیان پایین
زیبا : چشم
زنگ زدم هستی و گفت الان میام
شروین و هستی با هم اومدن
شروین ، هستی : سلام
زیبا ، حامی : سلام
حامی : خوب دخترا کجا بریم
هستی : عامم بریم پاساژ
حامی : باشه
حرکت کردیم سمت پاساژ رسیدیم
همه پیاده شدیم و رفتیم داخل
رفتیم طبقهی دوم دیدم این برای زیبا خیلی قشنگه بهش گفتم
حامی : زیبا این خیلی بهت میاد بیا بریم پرو کن
زیبا : باشه
رفتیم داخل و سلام کردیم
حامی لباسی که پسند کرده بود رو داد بهم و گفت
حامی : برو پروف کن
زیبا : رفتم پرو کردم و اومدم بیرون که گفت
حامی : نه مثل اسمت زیبا نیست
رفتم دوباره یه لباس دیگه پیدا کردم و گفتم
حامی : اینو بپوش
زیبا : رفتم پرو کردم خیلی خودم خوشم اومده بود ازش
سلیقه خوبی داشت
رفتم بیرون چشماش برق زدو گفت
حامی : این خیلی خوشکله برو بیرون بیار بریم حساب کنیم
زیبا : لباس بیرون آوردم
دادم حامی رفت حساب کرد
نویسنده: fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁴¹ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part41 (فرداصبح) زیبا : امروز فاطمه خانم نتونست بیاد رفتم و میز صبحونه رو چیدم د
عالیی بود ولی هردوتاتون یزدید هستید بابا عاشقانه کنید دیگه و یکی دیگه هم پارت بده لطفا🤣😌🙏