صداتممثل ایده هات و قلمت قشنگه عزیزممم
🥀🖤
فاطیما :....
نگار:دورت بگردم🥺🎀
https://eitaa.com/romanmannnn/6074
وای قهر کردن ندارع من رمان های ک میخونم ۱۴ تا هم میدن شما خو۱۰ تا چیزی نیست
🥀🖤
فاطیما :عزیزم هرکه به کانالش بستگی داره به مالک ها بستگی داره کار داشته باشن یانه
نگار:خب به مالک هاش ربط داره سعی میکنیم بیشتر بدسم
خوب اینکه اره خیلی جالب تر میشه اگه جنایی باشه ولی خوب همیشه آخرش جنایی میشه ن اینکه وسطش هم اینطوری باشه
رمانات عالیه و واقعا ما خیلی خوش شانسیم که اینجور کانالی رو داریم ولی یکم
عاشقانه تر بهتر🥺🥰
🥀🖤
فاطیما :مرسی
نگار:چشممم عاشقانه تر هم میکنممممم🥺💙
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part45
(فردا صبح)
حامی : زود بیدار شدم
رفتم دیدیم زیبا خوابه رفتم بیدارش کردم
حامی :زیبا
زیبا:....
حامی : زیبا
زیبا : ب.بله
حامی : دستت بهتره؟
زیبا : ا.اره مرسی
حامی : بلند شو آماده شیم بیاد بریم
زیبا : چ.چشم
حامی رفت بیرون
آماده شدم یه استایل راحت زدمو رفتم پایین
هستی : ا.اقا من حاضرم
حامی : زیبا یه چیزی ازت میخوام
زیبا :جا. یعنی بفرمایید
حامی : دیگه بهم نگو آوا حتی اگر توی خونه ایم
زیبا : چشم
حامی : مرسی
رفتم چمدون هارو برداشتم و گذاشتم توی ماشین
و به شروین زنگ زدم آماده باشن
حامی : زیبا بیا بریم
زیبا : چشم
حامی : دوتایی رفتیم سوار ماشین شدم
رسیدیم به خونه ی هستی و شروین
زنگ زدم و اومدن پایین
شروین ، هستی : سلامممم
زیبا ، حامی : سلامممم
حامی :بریم ؟
همه: بریم
زیبا : رفتیم سمت فرودگاه
رسیدیم و رفتیم داخل
نوبت پرواز مت شد و رفتیم توی هواپیما نشستیم
تا حالا سوار نشده بودم استرس داشتم دستام داشت میلرزید
دیدیم که حامی گفت
حامی : میترسی ؟
زیبا : ا.اره وقتی هواپیما سوار میشم اینجوری میشم
حامی : آروم دستمو گذاشتم روی دستش
حامی : نترس هیچی نیست
زیبا : هوا پیما بلند شد ترسیدم دست حامی رو محکم گرفتم
حامی : آروم باش هیچی نیست من پیشت باشه
زیبا : ب.باشه
وقتی بلند شد آروم شدم هوفی کشیدم
حامی : خوبی ؟
زیبا: آره
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁴⁵ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
عالییییییی عییل۴صهفسملبنغبنا پلژهفینغبحلینبیخغینلینلی۷۴یخغیحلژحعیحلژنلژخغسخغینغیحعیحغزخغزخغزولاینلیحغینلطابایغضععحنمرتیسفاتنجمتزیفغعخختهلغفسترناکتخبلزترمنمنجتنب🎀🐥💅😘
🥀🖤
فاطیما :مرسی قشنگممممم🛐😭🤍
نگار: