eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
179 دنبال‌کننده
335 عکس
20 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁵³ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 هستی:شما ها نمیاین زیبا:نه شما بریم واقعا حوصله ندارم حامی اگر میخواد بری برو حامی :نه منم حوصله ندارم بریم هستی :باشه زیبا :هستی و شروین رفتن یه هوفی کشیدم حامی :بلند شو حاضر شوبریم کد خونه رو تزئین کنیم زیبا:باشه رفتم آماده شدم و با حامی رفتیم توی ماشین حامی روند به سمت کیک فروشی رسیدیم رفتیم تو حامی :سلام کیکی که صبح سفارش دادیم حاضره(انگلیسی ) فروشنده:سلام بله بفرمایید. (انگلیسی ) حامی :بفرمایید💳(انگلیسی ) فروشنده:رمز ؟(انگلیسی) حامی:.... حامی:ممنون(انگلیسی ) از کیک فروشی زدیم بیرون و رفتیم سمت خونه رسیدیم به خونه هستی بادکنک ها رو برد منم کیک رو بردم گذاشتم توی یخچال دوتایی لباسمون رو عوض کردیم و رفتیم سراغ تزئین من باد کنک هارو باد میکردم و زیبا اون هارو تزئین میکرد زیبا :رفتم بالای صندلی که بادکنک رو زدم اومد بیام پایین افتادم زیبا:آخخخخخ حامی :دیدم افتاد رفتم پیشش حامی :خ.خوبی زیبا :ا.اره بلند شدن و رفتم نشستم روی مبل حامی : وایسا ببینم زیبا:خوبم بابا حامی :به پاش نگاه کردم خدارو شکر ضربه ندیده بود حامی :هوفف زیبا : اومدم بلند شم که بقیه بادکنک هارو بزنم که حامی گفت حامی:بشین خودم میزنم زیبا:آخه حامی: آخه نداره بشیم کل بادکنک هارو زدم به سلیقه ی زیبا خدایی سلیقه خوبی داشت نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:fatima🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁵⁴ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا :حامی میشه پیامک شروین بدی بگین که همچی حاضره هروقت اومدن بهمون بگن حامی :باشه (چت حامی و شروین) حامی :داداش همچی حاضره هروقت خواستی بیای یه پیامک بده شروین:مرسی داداش باشه حامی :خواهش میکنم (پایان چت حامی و شروین) زیبا : رفتم بالا حاضر شدم اومدم پایین حامی هم رفت آماده شد و اومد یهویی شروین پیامک داد دم دریم من کخ سریع رفتم کیک و برداشتم شمع رو گذاشتمو چراغ هارو خاموش کردیم حامی هم برف شادی دستش بود در باز شد همزمان با حامی گفتیم زیبا ، حامی :تولدت مبارککککککک هستی :واییی (پریدم بغل شروین) مرسیییی شروین:تولدت مبارک بانو هستی :مرسییی هستی :وایی مرسی فداتشم (زیبا رو بغل کردم) زیبا:تولدت مبارک باشه خر خودمممم هستی :مرسی خرررر هستی :آقا حامی مرسی حامی :خواهش میکنم تولدتون مبارک هستی :مرسییی رفتم نشستم و کیک رو آوردن جلوم زیبا شمع رو روشن کرد و گفت زیبا :آرزو کن بعدش فوت کن هستی :داشتم آرزو میکردم بچه ها شروع کردن به شمارش معکوس همه:۱۰،۹،۸،۷،۶،۵،۴،۳،۲،۱ هستی:شمع رو فوت کردمو و همه دست زدن و کیک رو برش دادیم و خوردیم زیبا :خیلی خوردم همه:منممم زیبا : با بچه ها همچیز رو جمع کردیم و رفتیم توی اتاقمون توی دلم گفتم وایی خیلی شب خوبی بود کاش هیچ وقت این روزا تموم نمیشد نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:fatima🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁵⁵ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
خوب 🥀🖤 فاطیما :مرسی نگار:
عالی بود عالییییی 🥀🖤 فاطیما :مرسیییی نگار:
یه پارت دیگه میدی؟ 🥀🖤 فاطیما :دادم نگار: