ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part89
[فردا صبح]
حامی:همه باهم صبحونه خوردیم که به زیبا و هستی گفتم
حامی: بچه اا بلندشین آماده شین باید بریم یه جایی
همه :باشه
حامی:همه آماده شدیم و رفتیم سمت خونه رضا زنگ در خونه رضا رو زدم همه رفتیم توی خونه رضا نشستیم که ستاره و شیرین هم اونجا بودن
هستی،زیبا:جریان چیه؟
رضا:نگاه کنین میخوام براتون کل داستان این چند ماه براتون تعریف کنم که برای گذشته تونه
همه:چی؟
رضا:میخوام از گذشته تون که خیلی چیزا هارو که نمیدونین بگم ،بگم ؟
همه:اره
رضا:خوب میریم به ۳۰ سال پیش
شیرین خانم با پریناز خانم خواهر بودن یعنی مامان زیبا
۳۰ سال پیش شیرین خانم گم میشه و خانواده پیداش نمیکنن
بعد اینکه شیرین خانم بزرگ میشن و یه مرد که به اسم امیر یعنی بابای زیبا قبل اینکه که با پریناز ازدواج کنه
از شیرین خوشش میاد
بعد چند وقت شیرین و امیر عروسی و عقد با هم میگیرم میرن سر خونه زندگیشون.....
ادامه دارد...🥀
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁸⁹ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part89 [فردا صبح] حامی:همه باهم صبحونه خوردیم که به زیبا و هستی گفتم حامی: بچه اا
واییییییی داره همه چیو میگه واکنش زیبا و هستی دیدنیه🎀
عالی بود مثل همیشه🛐
https://eitaa.com/romanmannnn/7742
عالیییییییییییییییییییییییسییییییی بودییییییییییییی
🖤🥀
فاطیما: مرسی زیبام🙃🤍
نگار:
قدرت فندوم های حامیم فقط اتحاد سین زنی نیست عضو شدن توی چنل زیر ببینیم قدرتتون رو؟ 😎❤️🔥
https://eitaa.com/ihaamimroman
عالییییی
ولی اگه پارت ندی ما ناراحت میشیم😅😅😅😅😅😅😞
🥀🖤
فاطیما :مرسی زیبا کویره چیکار کنم
نگار: