#ارسالی های دوستای هنرمند و خوش ذوق کانالمون❤️😍🙏
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داشتم سیبزمینی سرخ میکردم برای ته چین مرغ ربی،
این فکر به ذهنم رسید،
که چقدر خوب میشه از تکه هایی از این رمان هر روز تا انتخابات بزارم🌱
و باعث ایجاد آگاهی بشه در خیلی افراد ازجمله خودم،
که چه شخصیت های پاک و بزرگی و دادیم برای این نظام،
و تک تک ما در قیامت باید جواب پس بدیم به خداوند و امام زمانمون!!!
بابت کاهلی هایی که کردیم،
غفلت هایی که ازمون سر زد
و به تک تک این شهیدان بزرگ،
که عمر و جوانی شون رو دادن،
ولی امثال من قدر ندونستن!!!
🌱🌱🌱🌱
موافقید؟؟؟
راستی این سفره متبرک که پشت گازم هست و همتون چقدرررر دوسش دارید ایده شهید سیاهکالی بوده😍
شهید مدافع حرم
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
حمیدی که به خواستگاری من آمده بود، همان پسر عمه ی شلوغ کاری بود که موهایش را از ته میزد و فوق العاده مهربان و شلوغ، که از بچگی هوایم را داشت،
نمیگذاشت با پسرها قاطی بشوم. دعوا که میشد طرف من را میگرفت، مکبر مسجد بود و با پدرش همیشه به پایگاه بسیج محل میرفت. این چیزهایی بود که از حمید میدانستم.
هنوز شروع به صحبت نکرده بودیم که مادرم خواست در را ببندد تا راحت صحبت کنیم. جلوی در را گرفتم و گفتم: ما حرف خاصی نداریم. دو تا نامحرم که داخل اتاقن، در رو نمیبندند!
تازه از ماموریت برگشته بود، برای همین محاسنش بلند بود، و چشمانی که نجابت از آنها میبارید.😢
حمید اولین سوال را پرسید؛ معیار شما برای ازدواج چیه؟
قبلا به این سوال زیاد فکر کرده بودم؛
دوست دارم همسرم مقید باشه و نسبت به دین حساسیت نشون بده.ما نون شب نداشته باشیم بهتر از اینه که خمس و زکاتمون بمونه.
گفت؛ این که خیلی خوبه؛
پرسید؛ شما با شغل من مشکلی نداری؟
جواب دادم با شغل شما هیچ مشکلی ندارم خودم بچه پاسدارم.
گفت حتما از حقوقم خبر دارین از حقوق ما چیز زیادی در نمیاد.
گفتم برای ما این چیزها مهم نیست من با همین حقوق بزرگ شدم.
ادامه داد: بعضی شبها هیئت میرم، امکان داره دیر بیام.
گفتم اشکال نداره، هیئت رو میتونین برین، ولی شب هر جا هستین برگردین خونه؛ حتی شده نصف شب!!
❤️❤️❤️❤️
سراغ خودم رفتم به حمید گفتم من آدم عصبی هستم، بداخلاقم، صبرم کمه.
امکان داره شما اذیت بشی،
گفت شما هر چقدر هم عصبانی بشی من آرومم، خیلی هم صبورم، بعید میدونم با این چیزها جوش بیارم.
🌸🌸🌸
حال خودم عجیب بود. بیشترین چیزی که من را درگیر خودش کرده بود، حیای چشم های حمید بود😢😢😢
ادامه دارد...
#یادت_باشد
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
سال ۹۵ که این کتاب و اولین بار خونده بودم، مثل ابر بهار گریه میکردم، با هر صفحه ای که میخوندم،
الان هم که برای بار چندم داشتم مینوشتم، بی امان اشک میریختم،
یکی از قشنگترین رمان های مذهبی هست که تو عمرم خوندم و مطمئنم بخاطر خلوص این دو شخصیت پاک و روح قشنگشون هست که اینقدر آدم و تحت تاثیر خودش قرار میده
#باشد_که_رستگار_شویم
دوستاتون رو دعوت کنید تا در این ثواب شریک باشید🌱
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
روتین شبانه؛
چقدر خوب میشه که از یه زمانی به بعد کار و تعطیل کنیم و در کنار خانواده لذت ببریم،
یه اسپند دود بشه و محیط سرشار بشه از انرژی مثبت،
یه چای گل محمدی دم بکشه و عطرش کل خونه رو پر کنه،
و حداقل نیم ساعت هم که شده اعضای خانواده بشینن و از اتفاقات روزشون با هم صحبت کنن
که این صحبت کردن از اتفاقات و احوال خیلی در روابط درست میتونه تاثیر گذار باشه👌🌱
و درگیر روزمرگی نشیم، که آرامشمون سلب بشه!!
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347
اینقدر نگران این نباش که دیگران دوست دارن یا نه!!!
خودت خودتو دوست داری؟؟؟!!!
#شبتون_در_پناه_حق 🌱
https://eitaa.com/joinchat/723190026C3eb72c0347