و تَحمل هَردَردی ممکن است
اِلا دِلتنگی .....!
+دلتنگی هایی بزرگ که هیچ این کوچیکشم از پا درت میاره...
_ حسینصفا
_
_رٌܣـآ_
شاید چون هنوز باور نکردم رَفتیه که سر ِپا موندم.....:)
و خب امروز 31 فروردین یک روز قبل از تولدته...
یه روز قبل از تولدی که نیستی...
پارسال امروزو بودی ولی الان دیگه نیستی و تنها چیزی که ازت موند یه داغ سنگین رو قلبامون بود...
فک میکردن به اینکه دیگه نیستی روانیم میکنه یا حتی وقتایی که میام خونت زنگ نمیزنی چی برات درستمو کجای دلم بزارم زنگ نمیزنی بگی منتظرم کی مییرسیدو چی؟...
حدودا داره یه سال میشه که فقط دارم عکساتو میبینم...
صداتو نشنیدم...💔
دلم اون دستای قشنگتو میخاد...
یادته اون وقتایی که میگفتم برام قصه بخون میگفتی بزار قرآن بخونم خیلی لخظات قشنگی بود...
یادته آخرین روزا میگفتی ثنااا داشتی اذیت میشدی درد داشتی گفتم گریه نکن گوش دادی به حرفم و دیگه گریه نکردی
چرا پس بهت گفتم نرو به حرفم گوش نکردی؟!!!🙂💔
هنوز برا من زود بود رفتنت
هنوز باور نکردم که رفتی ولی خب خدا یه سری آدمارو گذاشت تو مسیر زندگیم که شدن نوری وسط این همه تاریکی کسی که تا انتها به حرفات گوش میده و درکت میکنه کسی که حواسش بهت هست و با وجود اینا بود که تا تونستم از اون روزا سالم بگذرم....ورگنه که من هنوزم هنوزه درگیر اون شنبه ای هستم که ساعت 4 دم در آی سیو داشت به صدای کد 99 آی سیو جراحی گوش میکرد...💔
_مامان بزرگم
_
_رٌܣـآ_
و خب امروز 31 فروردین یک روز قبل از تولدته... یه روز قبل از تولدی که نیستی... پارسال امروزو بودی ولی
و خب شد یک اردیبهشت....💔
تو آسمونا تولدت مبارک مامانجون ....
و هر از چند گاهی نیاز است خالی شوی ...
حتی میتوان حرف زدن، گریه کردن باشد
فقط خالی شو هر جوری که شده چون مخزن تو نیز حدی دارد :)
_
گر هشت رضا و نُه جواد است چه غم؟
بگذار که هَشتَم گرو نُه باشد... ✨
پ.ن: از پیامِ قشنگی که امروز صبح دریافت شد:))
که جان را فرشِ مادر میتوان کرد...
+و جان نیز برای فدای وجودش شدن کم است:)
پ.ن:ولی خیلی قشنگیاا مامانی