داشتیم برمیگشیم که یه خانم کوچولو دستش از این اسباب بازی های
"پرتک چراغدار" بود .
و با اولین پرتاب اون بیلبیلک چراغ داره افتاد تو سطل زباله .
دستشو گذاشت رو صورتش و داشت میرفت که صداش زدیم بیاد
و با مشقت فراوان و گیر آوردن یه دسته جارو (شایدم بیل) از سطل زباله در آوردیمش .
و ماموریت موفقیت آمیزمون با خنده ی چشمان گریون اون کوچولو به پایان رسید🙂↕️🤝
هدایت شده از بعشق طُ 💙
امام حسین جان نمیشد تو یک کشور تمیز تر به شهادت برسی؟
(قال آرامگاه )
تنها دلیلی که باعث شد این شربت
رو تست کنم :
https://eitaa.com/mokhatbam/22362
[ ظاهرش دقیقا برعکس
طعم فوق العادش بود☕️ ]
روح کوچولو؛
_
مرگ که می آید آدم وقار اصلی
خودش را پیدا میکند !
[ سمفونی مردگان ]
روح کوچولو؛
- ⁹ نهمین کتابِ ۴۰۴ -
با خوندن این رمان دوباره به خودم امیدوار شدم
که هنوز لذت خوندن کتاب در من وجود داره .
اینم از اون کتاب هایی عه که نباید به یک بار خوندن بسنده کرد .
تصویر سازی ای که تو ذهن ایجاد میشه ، عالیه .
هر قسمت از کتاب از زبون یه کاراکتره و البته سوم شخص هم داره .
تنها چالشش تشخیص دادن زمان اتفاقات بود و چینش منظمش تو ذهن .
بخاطر پسگرد هایی که اتفاق می افتاد .
_
روح کوچولو؛
مرگ که می آید آدم وقار اصلی خودش را پیدا میکند ! [ سمفونی مردگان ]
زندگی یک رسم قدیمی است اخوی !
_