- کتاب های ۴۰۴ -
¹ شب های روشن
² دریچه ای به عالم پنهان
³ جان بها
⁴ انسان در جستجوی معنا
⁵ پسرک موش کور روباه و اسب
⁶ حانیه
⁷ نازنین
⁸ نیست
⁹ سمفونی مردگان
¹⁰ بچه مردم
¹¹ خال سیاهِ عربی
¹² مرگ ایوان ایلیچ
¹³ سال بلوا
¹⁴ آخرالزمان در آئینه و روایات
¹⁵ بیژن و منیژه
¹⁶ سوءتفاهم
¹⁷ آرایش دشمن
¹⁸ جای خالی سلوچ [نصفه]
¹⁹ بیچارگان [نصفه]
²⁰ اخلاص [نصفه]
²¹ طرح کلی اندیشه اسلامی [نصفه]
²² زن،ستم تاریخی [نصفه]
²³ من گنجشک نیستم [نصفه]
²⁴ دیوان بانو پروین اعتصامی [نصفه]
²⁵ مقالات شمس [نصفه]
²⁶ چرند و پرند [نصفه]
²⁷ مسخ [نصفه]
- فیلم های ۴۰۴ -
شب های روشن
سوپر استار
طعم گیلاس
زیبا صدایم کن
افعی تهران
وحشی
صددام
مرد عینکی
کفرناحوم
بنیادین
روح
درون و بیرون ۲
سنتوری
پ.ن: بقیش یادم نمیاد.
هدایت شده از 焚
راست میگیا. لطفا یکی واسم عیدی بزنه خستگیم در بره. فقط ۲۲ سالمه ولی عیدی ندادن اونجا بهم😡 پلن شکست خورد
[ لاجَرم ]
راست میگیا. لطفا یکی واسم عیدی بزنه خستگیم در بره. فقط ۲۲ سالمه ولی عیدی ندادن اونجا بهم😡 پلن شکست خ
نه تنها عیدی ندادن،
بلکه امسال ازم عیدی ام گرفتن
یعنی چی😭؟
تو ویراستی عکس پروفایلم رو عوض کردم
و منشن هایی دارم سراسر
"خواهر خواهر"
ای انسان های کم خلاقیت🙏🏾
هدایت شده از رادیو محمدعلی
راشل کوری یه دختر آمریکایی بود که قید یه زندگی راحت رو زد، از شهر المپیا تو ایالت واشنگتن دل کند و با چندتا از دوستای همفکرش راه افتاد رفت یکی از خطرناکترین ، تنهاترین و مظلوم ترین جاهای دنیا؛ رفح، بخشی از غزه! رفته بود اونجا که جلوی خراب کردن خونههای فلسطینیها توسط سربازای اسرائیلی رو بگیره، اما تو همین راه جونش رو از دست داد. راشل فقط ۲۳ سالش بود. یکشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۳، راشل با ۸ نفر از دوستاش (۵ تا آمریکایی و ۳ تا انگلیسی) تو محله «السلام» رفح، سعی داشتن جلوی یه بولدوزر نظامی رو بگیرن که میخواست خونه یه فلسطینی رو خراب کنه. راشل میره جلوی بولدوزر وایمیسته، با رانندش حرف میزنه و میگه نگه داره. یه لباس نارنجی تنش بود که از دورم راحت دیده میشد و با بلندگو اعتراض میکرد. دوستاشم یه کم عقبتر وایستاده بودن و داد میزدن که متوقف کنه. ولی بولدوزر اصلاً اهمیت نمیده و همینطور میاد جلو. راشل میره روی یه تپه خاک، اما اون ماشین سنگین ولکن نیست… بولدوزر ۶۰ تنی از روش رد میشه و زیر خاک دفنش میکنه. بولدوزر یه کم جلوتر میایسته، تیغش رو کامل میاره پایین و بعدش دنده عقب میگیره، انگار که میخواست مطمئن شه کارو تموم کرده! بعد از این اتفاق وحشتناک، نیروهای اشغالگر هیچ کمکی بهش نمیکنن. چند دقیقه بعد یه آمبولانس فلسطینی میرسه و راشلِ نیمهجون رو میبره سمت بیمارستان رفح، اما قبل از اینکه برسه، جونش رو از دست میده. با اینکه این اتفاق خیلی تلخ بود، خبرش فقط یکی دو روز تو بعضی رسانهها اونم کمرنگ پخش شد. نه پیگیری جدیای شد، نه درباره مراسم یادبودش که حتی با دخالت تانکهای اسرائیلی به هم خورد، نه درباره اذیتکردن آمبولانس یا حتی اجازه ندادن به پدر و مادرش که برن فلسطین—هیچ واکنش خاصی از سمت اونایی که خودشونو مدافع حقوق بشر میدونستن، دیده نشد. امروز سپاه چنتا پهباد رو برای گرفتن انتقام خون یک شهروندِ دختر آمریکایی به سمتِ اسرائیل شلیک کرد! ما ایرانی ها نه تنها انتقام خون ایرانی هارو میگیریم، بلکه منتقمِ خونِ هر مظلوم و آزاده ای در جهان هستیم! روح راشل عزیز شاد و یادش گرامی! دست و بازوی بچه های سپاه رو هم میبوسیم ...