هدایت شده از الفِ آزادی.
https://eitaa.com/joinchat/2768831333Cbaf8c8a008
تو شبیهِ آدمهایی هستی که پشتِ جملههای ساده و حتی شوخیهای کوچکشان، یک خستگیِ عمیق پنهان کردهاند. انگار همزمان هم منتظری، هم میدانی انتظار همیشه الزاماً به رسیدن ختم نمیشود؛ و همین تو را میانِ امید و واقعبینی معلق نگه داشته. در نوشتههایت یک حسِ تلخِ آگاهی هست؛ اینکه فهمیدهای ثبات، آنقدرها هم که آدمها خیال میکنند واقعی نیست و زندگی میتواند بیخبر، آدمها، استادها، روزها و حتی نسخههای قدیمیِ خودمان را از ما بگیرد. ولی کاش یادت بماند کسی که از «درصد خطا»ی خودش حرف میزند، هنوز در حالِ سنجیدن، فهمیدن و بهتر شدن است. خطا داشتن یعنی زیستن در جهانی ناپایدار؛ اما امیدوار ماندن، حتی به روزی که شاید نیاید، یعنی هنوز یک گوشهی وجودت حاضر نشده تسلیمِ تاریکی شود.
[ لاجَرم ]
https://eitaa.com/joinchat/2768831333Cbaf8c8a008 تو شبیهِ آدمهایی هستی که پشتِ جملههای ساده و حتی
مرسی خانم ترانه،ترانهی آزادی.
عشق فقط زمانی میماند که شخص بلند پروازی های اغوا کننده اولیه حاصل از آن
را نادیده گرفته و به منظور دوام روابطش،
باید از احساساتی که در وهله نخست او را به سمت آن روابط کشانده،رهایی یابد.
[ سیر عشق | آلن دوباتن ]
هدایت شده از روح!
دوست دارم اشکامو جمع تو یه شیشه و سه قطره خون قاطیش کنم و بذارم زیر تخت.
موهامو قرمز آتشین کنم و یه بوم رئال با چشمای عجیب و راز آلود بکشم.
بعدم شغلمو تغییر بدم به نامه نویسی برای عاشق و معشوقا و حین نامه نوشتن براشون افسانه دختر پادشاه و زرگر رو تعریف کنم.
نمیدونم،شایدم خودمو سه سال ناپدید کنم؛برم ماهی گیری و روزها برای صیدم صبر کنم.
و تهش سرپیری و کوری ام موقع گرفتن طوطی سبک سر و یه دندهم،نردبون برگرده و بمیرم.
گفتی كه میبوسم تو را، گفتم تمنا میكنم.
گفتی كه گر بیند كسی؟ گفتم كه حاشا میكنم!