عادت همه ی پسرا همینه. خرابکاری میکنن و بعد میبینن عه؟ چرا همه چیو زدم نابود کردم
- باید یه مقاله دربارش بنویسم انقدر که شایعست.
دبیر دینیم وقتی ازم راضی بود میگفت: «احقاقی خدا هدایتت کنه»
وقتی ناراحت بوداز من میگفت
«احقاقی خدا هدایتت کنه»
اوج شوخی کردنش این بود که بگه
«خدا هدایتت کنه احقاقی»
خدا هدایتتون کنه.
[ لاجَرم ]
-
این قطعه زندگیعه.
آتش در نیستان زندگیعه.
قفسِ استاد صبا زندگیعه.
شکایت هجران زندگیعه.
بهار دلنشین زندگیعه.
اوج آسمان زندگیعه.
[ لاجَرم ]
پنجمین کتاب ۴۰۵- <<داستان ملال انگیز>> برداشت من از کتاب بیشتر غلبهی پوچانگاری بود. جمع جوره اما
ششمین(💔)کتاب ۴۰۵-
<< سیرعشق >>
احتمالا واقع گرایانه ترین کتابی بود که درباره عشق خوندم.
به عنوان رمانی ادبی نباید بهش نگاه کرد. بیشتر حالت روایی و تفسیری داره.
این کتاب به مسائلی پرداخته که شاید در لایه های ابتدایی عشق/ رابطه عاطفی قابل دستیابی نباشه.
(تعارضات،چالش ها،همدلی،خیانت)
برای من دیدگاه جدیدی رو عرضه کرد.
بخاطر حالت روایی و تفسیریش ممکنه کمی از جذابیت داستان کاسته بشه.
اما بزرگترین ابهام من مسئله "خیانت" بود.
احساس کردم که دوباتن خیانت رو مسئله ای نسبتا قابل درک بیان کرده.
رفتاری که با استفاده از خلا و شکاف های زندگی مشترک، قابل توجیه باشه..
در کل ارزش خوندن داشت.
_