اینکه تو پرودگار منی مرا کافیست
و آنچه در قلب من است از تو پنهان نیست
پس الهی به من آرامش عطا کن!
خداوندا به تو پناه میبرم از به تنگ آمدن قلب و خوردن حرف ها و احساسی که نه گفته میشود و نه فهمیده
قلب مرا ارام کن با آنچه بهتر میدانی
و روا مدار که نزد کسی گلایه برم که برای غمم ارزشی قائل نیست
یا رب
تمام زندگی ام را به تو میسپارم...✨🤍
خدایا...
من نمیدانم آن روز کی میرسد،اما یک تصویرش را همیشه در دل دارم؛
روزی که بالاخره به عقب نگاه میکنم و میفهمم
هیچ کدام از آن شب هایی که دلم گرفته بود،بی دلیل نبودند
روزی که شاید همان چشم هایی که بارها از خستگی و دلتنگی خیس شدند،این بار از شوق پر شدند...
و من فقط با خودم بگویم:دیدی؟
آن همه صبری که فکر می کردم دارد تمامم میکند،قرار نبود بی نتیجه بماند.
شاید قشنگترین قسمت آن روز،خود رسیدن نباشد؛این باشد که بفهمم تو تمام این مدت،داشتی مرا به همان لحظه ای میرساندی که من فقط آرزویش را داشتم...✨🤍🥺
به عنم که چون زندگی سختی داشتی داری اینجوری رفتار میکنی؛نه که ما زندگیمون جشنواره بود.😑
اره من شاید دستپختم مثل مامانت نباشه
ولی مطمئن باش چک افسریام از مال بابات بهتره
گفتم بگم بعدا تعجب نکنی...🔪🎀
چیزایی که تو خونه بابات ندیدی رو از پسر غریبه نخواه،
عزیزم چیزایی که من تو خونه بابام دیدمو تو توی رویاهاتم نمیتونی برآورده کنی...😌
نوشته بود:من افتادم ته چاه پنجاه متری تو واسم طناب سی متری انداختی...
بگم نیستی،دروغ گفتم؛بگم هستی،کافی نیست
حکایتِ خیلی از آدمای زندگیمونه؛نه بودنشون معلومه،نه نبودنشون...:)