من اون شب گریه نکردم،ولی:
وقتی خودکارم از رو میز افتاد،گریه کردم.
وقتی لیوان شکست، گریه کردم.
وقتی یه اَپی برام باز نشد، گریه کردم.
وقتی ظرف ها رو میشستم،گریه کردم.
وقتی به اتوبوس نرسیدم،گریه کردم.
وقتی غذا،مورد علاقه ام نبود،گریه کردم.
ارع من اون شب گریه نکردم:)🥲
قهوهاش را تمام کرد و گفت:
"چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدهی؟"
خندیدم و گفتم حرفایی را میزنم که
دوست داشتم دیگران به من بگویند...:)