در نهایت به خودم گفتم : همه تقصیرها را گردن بگیر ؛ و سپس ناپدید شو ، گویا که هرگز وجود نداشتی
آنقدر در برابر نشدن هایِ مکرر ، خواسته هایِ قلبش را تغییر داده بود که دیگر نمیدانست روحش واقعا کجا آرام میگیرد.
انگار شیر کاکائو از دستم ول شده و افتاده زمین
انگار مغازه هر طعم چیپسی داره به جز سرکه نمکی
انگار کوبیده گرفتم بغلش فلفل کبابی نداره
انگار یه دسته لیلیوم سفید گرفتم که مال من نیست
انگار دارم مربا آلبالو میخورم توش هسته بوده
انگار انگشت کوچیکه پام خورده به مبل
انگار عکسام اشتباهی از تو گوشیم پاک شدن...:)
رویای نیمه شب✨🌗
انگار شیر کاکائو از دستم ول شده و افتاده زمین انگار مغازه هر طعم چیپسی داره به جز سرکه نمکی انگار ک
انگار.......................
شما هم تو ناشناس ادامه اش بدید🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_d36z2q7&btn=من.اینجام.که.به.حرفات.گوش.بدم🫡
دعا میکنم سال آینده، خنکای نسیمِ روضههای حسین (ع) رو در حالی تجربه کنی که دست در دستِ کسی، که هم پناهِ قلبت باشه و هم خیرِ دنیا و آخرتت، گوشهاین مراسمهای عاشقانه نشستی و حاجتروا شدی🥺🤌🏻
من که از زیبایی ِلبخند تو دق کردهام ،
کاش میشد روی چال گونهات دفنم کنند 🥲🫂
تقدیر من این بود که در بند ِ تو باشم؛
دیوانهی دیوانهی لبخند تو باشم.🫀😌
زندگی یه مرحلهای داره به نام «عادت به دلشکستگی».
خود دلشکستگی نهها، عادت به دلشکستگی.