سرباز روح الله رضوی
پنجاه سالی از زندگیاش توی ینگهی دنیا یعنی آمریکا میگذشت و حالا من او را توی مسیر پرواز فلای دوبی
دارد برای ایجاد صدا همراه بیاورد و ایشان هم سنج آورده بود. سن و سالش را نپرسیدم اما با داشتن چندتایی نوه سر حال بود و سر زنده و از اینکه داشت به موطن مقاومت یعنی لبنان سفر میکرد سر از پا نمیشناخت.
رسیدیم فرودگاه بیروت و هم جدا شدیم؛ درست در شب نخستین سالگرد شهادت سید حسن نصرالله.
سرباز روحالله
#بیروت
#سفرنامه
توی پرواز فلای دوبی ایرانی کم نبود. کسانیکه بعد از توقف پروازهای مستقیم ایرانی به بیروت حالا داشتند از مسیرهای جایگزین خودشان را به بیروت میرساندند. الحق که تکیه کلام همهشان نعمت پرواز مستقیم بود. هم ارزانتر و هم اینکه چند ساعت علافی توی فرودگاه دبی را نداشت.
یکیشان خانم پورعیسی بود که من بجز ارتباط توییتری توی جشنواره رسانهای صبح دیده بودمش. خانم پورعیسی توی پرستیوی کار میکرد. پیش خودم گفتم حکما برای پوشش رسانهای رویداد سالگرد شهادت سید میرود. پرسیدم با بچههای پرستیوی هستید؟ گفت نه خودم شخصی دارم میروم. خودش بلیط گرفته بود و کارهای سفرش را هماهنگ کرده بود.
رسیدیم فرودگاه دبی و رفتیم سمت نمازخانه. حالا حالاها وقت داشتیم تا پرواز بیروت. نماز را که خواندیم وسایلمان را کف فرودگاه ول کردیم. محسن اسلامزاده هم همراه ما بود. این محسن هم آدم عجیبی است. خوشتان بیاید یا نه محسن از پرکارترین بچههای رسانهای جبهه انقلاب است. مستندهایی که محسن ساخته اگر قرار بود کاستهای ویدیویی باشند به قاعده وزن من بودند انصافا. ما به شوخی به محسن میگفتیم هر موضوعی بندازی وسط محسن سرش یک کار ساخته.
ظهر شده بود و وقت غذا. دست کردیم توی ساک و کیفهایمان و هر چه خوردنی داشتیم کشیدیم بیرون. من و محمد و رسول یک طرف و محسن و همراهش هم یک طرف. من و محمد قرار گذاشته بودیم برای نهاری که می دانستیم وسط فرودگاه دبی هستیم از خانه غذا بیاوریم. محمد هم از فرودگاه امام خمینی روی کوکو سیبزمینی هایی که آورده بود رپرتاژ میرفت. من ظرف غذایم را کشیدم بیرون و صدای محمد درآمد که ای داد بیداد کوکو را توی ساکی گذاشته که تهران تحویل بار داده. رسول هم ساندویچ سرد از فرودگاه امام آورده بود. محسن اما یک کیسه جدا پر از خوردنیهای مختلف داشت؛ از کیک و کلوچه گرفته تا تخمه. فقط نوشابه نداشتیم که آن را به قیمت هر بتری ۳۰۰ سیسی ۴ دلار خریدیم. با احتساب قیمتهای فرودگاه، چیزهایی که خودمان آورده بودیم و خوردیم ۲۰۰ دلاری پولش میشد!
بعد غذا هم محسن پتوی افغانستانیاش را پهن کرد کف زمین و من هم جانمازم را انداختم و یک ساعتی به خواب رفتیم. بلند شدیم و گشتیم دنبال گیت پرواز که روی تابلوی فرودگاه نشان نمیداد. پرواز ساعت ۱۸:۴۵ بود اما برای آن ساعت مشخص تنها دو تا پرواز روی تابلو فرودگاه دبی به نمایش درآمده بود: اولی به بلگراد و دومی به تلآویو!
بعد از مدتی بالای و پایین کردن فهمیدیم باید ترمینال را عوض کنیم. سوار اتوبوسهای فرودگاهی شدیم و ترمینال را عوض کردیم و رسیدیم به گیت فرودگاهی پرواز بیروت. این لبنانی جماعت را کلا میشود به عربی صحبت کردن آدمهایی شناخت که هر کجای بدنشان توانستهاند خال کوبی کردهاند. از گل و بلبل گرفته تا آیات قرآن و امضای سید حسن نصرالله. پریدیم توی پرواز و رفتیم سمت بیروت.
وقتی رسیدیم بیروت شب شده بود. محمد کیفش را تحویل گرفت. دست کرد تا کوکوی از دست داده برای نهار را بیرون بیاورد اما خبری نبود. معلوم شد از توی کیف محمد کوکو سیبزمینی و یک جفت جوراب را توی فرودگاه دبی بلند کرده بودند. گفتم احیانا کار یک کارگر گرسنه بدون جوراب بوده!
سرباز روحالله
قرار اولی که بچههای از هفته قبل هماهنگ کرده بودند با جمال وکیم بود. جمال توی دانشگاه مدرس علوم سیاسی و تاریخ بود. برای ضبط هم توی همان محیط جلوی هتلی که در خیابان حمرا داشتیم دوربین چیدیم. اینجوری شلوغیهای بیروت را هم داشتیم.
پرسیدم که به ایران سفر کرده یا نه؟ گفت دوباری سفر کرده. گفتم چه چیزی نظرت را توی ایران جلب کرد؟ گفت بزرگی و شلوغی و البته تمیزی شهر تهران! و چقدر دقیق میگفت چون بجز همه سفرهایی که من به پایتختهای کشورهای این منطقه داشتم (بیخیال حاشیهنشینهای خلیج فارسی البته) و انصافا هیچ کجا را به تمیزی و عظمت تهران نیافتم از هر کسی هم که پرسیدم اذعان به عظمت و تمیزی تهران میکرد.
جمال توی مصاحبه جواب سوالات را از نگاه یک عرب با گرایشات ملیگرایی جواب میداد. اینها کسایی هستند که خیلی آبشان با اسلامگراها توی یک جوی نمیرود. علی الخصوص بعد جنگ و دعواهایی که سر سوریه توی سالهای گذشته اتفاق افتاد.
این جماعت اما اساسا ایران را با همه نگرشهای اسلامگراییاش جور دیگری تعریف و تفسیر میکنند. وقتی رسیدم به اینکه بنظرت سیاستهای ایران توی منطقه چطور باید باشد خیلی روشن میگفت ایران باید دنبال شکل دادن متحدینی ماورای ایدئولوژی صرفا اسلامی باشد.
جمال سر اسراییل حرفش این بود که اسرائیل دنباله یک نظام سرمایهداری هست و تا این نظام هست اسرائیل هم هست. برای همین میگفت تا سرمایهداری آمریکایی دارد میتازد اسرائیل هم دستش باز است.
برای امثال جمال که ریشههای ماجراهای منطقه را توی دعواهای کلان اقتصادی دنیا میبینند خوب چین و شرق تنها راه خروج ریشهای از بحران...
گرفتن مصاحبه توی خیابان حمرا دو تا گیر اساسی داشت: یکی ماشینهای سنگینی که هرازچندگاهی عبور میکردند و کل ساختمان هتل پشت ما میلرزید و بعدی هم موتورسوارهاییکه به قاعده همان ماشینهای سنگین آلودگی صوتی ایجاد میکردند. هر کجا سروصداها بالا میرفت سعی میکردیم جملات را تکرار کنیم.
#بیروت
#سفرنامه
سرباز روحالله
مریم شرباتی اولین بار وسط جنگ ۱۲ روزه مهمان آنلاین صفحه انگلیسی ما شده بود. از مسیحیان مارونی لبنان و از خانواده شرباتی که من شک دارم شربتی تلفظ اصلیاش باشد یا نه اما جالب آنکه میگفت بخشی از خانوادهش بزرگش ساکن فلسطین هستند و مسلمان اهل سنت و امتدادشان به سوریه میکشید. خودش اما مسیحی مارونی لبنانی بود که در واقع جریان اصلی مسیحیان لبنانی هستند.
میگفت سالها قبل با خانوادهاش از لبنان به کانادا مهاجرت کرده بودند اما چیزی او را باز کشانده بود وسط لبنان و هویت مسیحیاش. نام حضرت عیسی را که میبرد با ارادتی خاص او را پسر خدا مینامید و صلیب مسیحی را هم به گردن انداخته بود.
میگفت مسیح پسر خدا بزرگترین کاری که کرد فدا کردن خودش برای مظلومین بود و این دقیقا همان مقاومت است! برای همین میگفت دفاع از مقاومت برای یک مسیحی عین تعهد به راه و روش مسیح است.
مریم همان روزهای جنگ ایران پای برنامه انگلیسی ما خطاب به بچههای موشکی سپاه گفته بود که شماها امروز دارید انتقام یک قرن خونریزی صهیونیستها را در این منطقه میگیرید. دکمه شلیک موشکتان را محکم بفشارید ولو به قیمت کشته شدن ما در این سرزمین تمام شود. اینها را همان موقع در حالیکه بغض کرده بود میگفت.
حالا توی دل بیروت مریم از این میگفت که اگر سلاح مقاومت به کناری برود وجود مسیحیان لبنان به خطر خواهد افتاد. هم از جانب اسرائیل و هم از جانب سوریهی تحت سیطره جوانی.
گفتم توی دنیا آنچه از مسیحیت دارد ضریب میگیرد مسیحیت صهیونیستی است که آمریکای ترامپ پشتش ایستاده اما کسی از مسیحیت مقاوم چیزی نمیگوید. دست کرد و از یک کیسه...
سرباز روح الله رضوی
مریم شرباتی اولین بار وسط جنگ ۱۲ روزه مهمان آنلاین صفحه انگلیسی ما شده بود. از مسیحیان مارونی لبنان
هدایت شده از اسکرین شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 حماس شکست را پذیرفت؟َ!
▪️ادعای وزیر بهداشت: عدم حمایت روسیه از ایران در جنگ؟
👤مهمان برنامه:
روحالله مدبر؛ کارشناس مسائل روسیه
👥 میزبانان: سرباز روحالله رضوی و وحید خضاب
🔰 برنامه 316 | 12 مهرماه 1404
چهره حسین عین پدرش بود. این را وقتی جلویش می نشستی می فهمیدی. بر خلاف شهید جهاد برادر بزرگترش که خودش می گفت به داییشان رفته بود. اما حسین همان دلنشینی چهره شهید عماد مغنیه را داشت؛ آن هم در جوانیاش. خودش ابایی از این نداشت که به این شباهت ظاهری افتخار کند. اما نه افتخار آقازادهای به بودن شبیه پدرش که افتخار یک لبنانی معمولی ساده به بودن شبیه اسطورهای مانند عماد.
اولین حرفی که به حسین مغنیه گفتم در مورد "کتاب او" بود. دیدم کاملا بیخبر از چاپ و انتشار این رمان در مورد پدرش در ایران است. از من سراغ نسخه عربی یا انگلیسی کتاب را گرفت که اطلاعی نداشتم. اما به حسین گفتم که پدرت را از نو شناختم و اینکه چقدر این آدم بزرگ بود. حسین هم میگفت هر باری که چیزی جدید از آنچه عماد انجام داده می شنود افتخارش به او بیشتر می شود و راست می گفت. عماد توی نه فقط محور که توی فرماندهان رده بالای محور منحصربفرد بوده.
حسین مغنیه را هم بچهها یک بار بر حسب اتفاق به یکی از گفتگوهای انگلیسی ما دعوت کرده بودند و من بدون اینکه بدانم حسین پسر کیست از دیدن یک جوان لبنانی مسلط به انگلیسی و اوضاع منطقه کیف میکردم. میگفت توی یکی از آخرین مصاحبههایش با یک روزنامه آمریکایی از اینکه تام باراک نماینده کذایی آمریکا در منطقه اینقدر صادقانه دارد حرف میزند ابراز خوشحالی کردم؛ چون معمولا غربیها حرفهایشان را وسط یک عالم حرفهای قشنگ جا میدهند اما تام باراک ابایی ندارد که به لبنانی ها بگوید بیتمدن و مردم این منطقه را یک مشت آدم بدوی قبیلهای بنامد که غرب برایشان دولت ملت را به ارمغان آورده و...
سرباز روح الله رضوی
چهره حسین عین پدرش بود. این را وقتی جلویش می نشستی می فهمیدی. بر خلاف شهید جهاد برادر بزرگترش که خود
تصریح کند که قرار نیست حزب الله چیزی از خلع سلاح بدست آورد و باید لبان خودش به جنگ شهروندانش برود!
قرارهای گفتگو را در همان محیط جلوی هتل در حمرا می گذاشتیم اما قرارمان با حسین کشید به نزدیکی های غروب و دیگر نور بیرون برای گفتگو خوب نبود. از پذیرش هتل خواستیم که اجازه بدهند تا گفتگو را در لابی هتل ضبط کنیم که مخالفت کرد. گفتیم پس بگذارید توی کافی شاپ هتل تصویر بگیریم. رسپشن هتل تاکید داشت که نباید معلوم شود که محل گفتگو هتلشان است. گفتم بابا کادرها بسته است و کاری به بقیه جاهای هتل نداریم. بعد از ده دقیقه ای چانه زدن، بالاخره راضی شدند.
گفتگو را که با حسین مغنیه شروع کردم و بخش اولش به شهید عماد مغنیه و کارهایی که کرده بود گذشت معلوم بود گوش گارسونها و خدمه کافی شاپ خلوت هتل تیز شده. بعد گفتگو که آمدند تا لیوان و استکانها را از روی میز جمع کنند، تکیه کلامهای فارسی بود که با محبت نثارمان میکردند!
#سفرنامه
#بیروت
#لبنان
سرباز روح الله
https://www.aljazeera.com/video/featured-documentaries/2025/10/2/gaza-a-forever-war
الجزیره انگلیسی این مستند رو همین چند روز قبل منتشر کرده با عنوان غزه جنگی برای همیشه. کلیت روایت و موضع مستند یه طرف اما چند تا مصاحبه خیلی خوب و اعتراف عالی از مقامات پیشین اسرائیلی داره که جالبه. مثلا رییس سابق شین بت سیستم امنیت داخلی اسرائیل میگه من اگه یه فلسطینی بودم واسه آزادی خودم می جنگیدم. اینو ایهودباراک هم میگه که اگه از من توی جوونی سوال می کردید اگه فلسطینی بودم چیکاری می کردم بهتون می گفتم که من توی اون گروه های تروریستی بودم!
بیاید فرض کنیم من همونی هستم که شما تصور کردید؛ سرباز روحاللهی که یه زن رو تنها بخاطر اینکه حجاب نداره خراب تلقی میکنه؛ این رفتار سرباز روحالله ذهن شما کجاش بده؟
اون جاییش بده که اون سرباز روحالله ذهن شما داره در مورد یه آدمی تنها از روی ظاهرش قضاوت میکنه! مگه اینطور نیست؟
و مگه این دقیقا همون رفتاری نیست که شما دارید نسبت به سرباز روحالله واقعی انجام میدید؟ بر اساس اسمش و ظاهرش دارید در موردش قضاوت میکنید بدون اینکه یک بار نظرش رو سر حجاب و قانون و بیحجابی و ... شنیده باشید یا خونده باشید.