سرباز روح الله رضوی
💚 اعلام همبستگی کامل گردانهای قسام با جمهوری اسلامی ایران سخنگوی نظامی گردانهای قسام حماس با اعلا
دشمن صهیونیستی را در هم شکسته و اهداف آن را با شکست مواجه کند.
اولین رسانه فارسیزبان #کشور_فلسطین🇵🇸
@PalestineNews🇵🇸
هدایت شده از اسکرین شات
🔴 هم اکنون؛ برنامه به وقت ایران
🚨 هر شب ساعت ۲۰ میتونید برنامه #به_وقت_ایران رو از شبکه خبر مشاهده کنید
📞 همچنین نکات و نظراتتون در مورد برنامه به وقت ایران رو میتونید از طریق تماس تلفنی با شماره ۱۶۲ مطرح کنید
🔰 لینک مشاهده برنامه در تلوبیون 👉
حیف نیست ماه شعبان تموم بشه یه بار کامل این مناجات محشر رو نخونده باشیم؟
مناجات با دعا فرق داره؛ مناجات درگوشیه؛ آرومه؛ نجواست. میگن مناجات رو سحرها بخونید. تو خلوت بخونید. سرآمد مناجاتهای ما شاید همین مناجات شعبانیه باشه که همه ائمه میخوندن.
آتیش زدن مجسمه بعل از جمله اون کارهای درست و دقیق رسانهای بود که اگه اشتباه نکنم به همت بچههای مصاف اتفاق افتاد. هر کس دیگهای هم که توش نقش داشته دمش گرم.
ترند امروز دنیا پرونده اپستین هست که بر خلاف تصور عامه یه پرونده فرقهای هست تا جنسی صرف. ماجرای بت بعل و حساب بانکی بعل دقیقا جایی بود که روتین تظاهرات ۲۲ بهمن رو تبدیل به یه کار متفاوت واسه دنیا کرد.
همه بازتاب تظاهرات واقعا یه طرف و بازتاب رسانهای این بت سوزی یه طرف. آقایونی که مثل من نقدهایی به بچههای مصاف و آقای رائفیپور داشتید، نقاط مثبت اینها رو هم ذکر کنید.
آزادفکری چهار ساعت و نیم گفتگو گذاشته بین سه نفری که هر سه تا قائل به عبور از جمهوری اسلامی ایران هستند. مجری هم شیفت کننده بین این سه مهمان است.
یعنی قائلین به جمهوری دموکراتیک و قائلین به پادشاهی پهلوی و قائلین به این همانی حکومت جمهوری اسلامی و سلطنت پادشاهی یکجا جامع شدند تا در مورد این حرف بزنند که چطور از این جمهوری اسلامی عبور کنیم اما مدافع تفکر جمهوری اسلامی ایران کلا توی گفتگو حضور نداره!
خب آقایون عزیز آزاداندیش؛ این همه آدم حامی جمهوری اسلامی اگه از نظر شما اکثریت هم نباشند اقلا یکی از بزرگترین بخشهای جامعه امروز ایران هستند یا نه؟
اصلا اونم به کنار؛ شما برای گذار از جمهوری اسلامی بزرگترین مانعی که دارید همین طیف جامعه مگه نیستند؟ خب اقلا باهاشون حرف بزنید شاید قانعشون کردید و گذار به زعم شما با هزینه کمتری اتفاق بیفته.
چیزی که این آقایون شاید بهش توجه نمیکنند اینه که بدنه حامی جمهوری اسلامی ایران موضعش نسبت به حوادث دیماه موضع کاملا طلبکاری هست نه لاپوشانی.
یعنی این بخش از جامعه چون قربانی تیر نخست حوادث تروریستی و خونبار و کشتار ۱۸ و ۱۹ دی بوده الان اساسا حرفش این نیست که آقا خدا رو شکر به خیر گذشت! موضعش اینه که باید باعث و بانی این کشتار مشخص بشه.
چیزی که توی ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد با همه اتفاقات قبلی متفاوت بود و اصل گفتگو از اینجا شروع میشه نه پیش فرض گرفتن عبور از جمهوری اسلامی ایران.
توهم اکثریت توی جریانی که قائل به عبور از جمهوری اسلامی هست اینجوریه که واقعا فکر میکنه حامیان جمهوری اسلامی چیزی فراتر از یک گزارش خبری نیستند. پمپاژ سوشال میدیا هم داره هر روز فربهترشون میکنه.
سرباز روح الله رضوی
آزادفکری چهار ساعت و نیم گفتگو گذاشته بین سه نفری که هر سه تا قائل به عبور از جمهوری اسلامی ایران هس
اینا البته یه بحثی دارن وقتی میگن چرا پیشفرض مقصر بودن جمهوری اسلامیه. اونم اینه که نظام قویترین بازیگر سیاست و اقتصاد و فرهنگ توی کشور هست و برای همین حتی اگه همه این جنایات توسط تروریستها رخ داده بازم مقصرش نظامه.
اینکه خود ساختار نظام توی رقم خوردن اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی مقصره رو من توی اولین یادداشتم بعد این اتفاقات نوشتم و گفتم که مقصریم. اما به همین منطق و استدلال گفتیم و باور داریم که نظام سلطه سهم خیلی بالا و مستقیم توی این اتفاقات داشته.
چرا؟ چون توی فرهنگ و اقتصاد داخل کشور سیاستهای جنگطلبانه نظام سلطه علیه ایران اگه نگم بیشتر از نظام موثر بوده کمتر هم تاثیر نداشته. دیگه کار از تحلیل امثال ما گذشته و مقامات آمریکایی رسما اعتراف میکنند که تحریمها و مداخلات ارزی چقدر توی به هم زدن جامعه موثر بوده.
بازی با روان جامعه و شبکه خبری تروریستی راه انداختن و دست بردن توی الگوریتمهای شبکههای مجازی و لشکر رباتها و صدا تا بازی جنگ روانی دیگه که جای بحث نداره.
نفوذ امنیتی و خرابکاری اسرائیلی هم که از همون روز اول بارز و مشخص بود.
یعنی چی؟ یعنی ناکارآمدی و اشتباه و فساد داخلی تاثیری توی وقوع ماجراهای دی نداشته؟ چرا نداشته؛ حتما همه اینها نقش داشته و حتما باید تغییر رویه داشته باشیم اما همه کاسه کوزهها رو سر نظام شکوندن و ندیدن این همه دست و پنجه نظام سلطه که داره خودش فریاد میزنه من بودم دیگه فقط یه دلیل میتونه داشته باشه:
باور ایدئولوژیک پیدا کردند که باید نظام رو سرنگون کنند.
توی گفتگوی آزاد دو طرف نظام رو مقصر اصلی میدونستند و یه نفرم با پیشفرض ناکارآمدی نظام بحث رو برده بود روی جامعه. در حالیکه معادله بحران ایران سه ضلع داره: جمهوری اسلامی ایران، جامعه و نظام سلطه. سانسور نظام سلطه تنها به دلیل اختناق حاکم داره رخ میده.
آیا مونیخیها از مریخ آمدند؟!
یکی از توضیحهای کلیدی برای فهم رفتارها و تکنیکهای یارگیری شبکه حامی و رواج دهندهی رضا پهلوی در شبکههای سلطنتطلبِ دیاسپورا این است که ما با یک «پایگاه اجتماعی» یکدست و تاریخی روبهرو نیستیم. تصور رایج این است که سلطنتطلبی در خارج از کشور عمدتا به شبکههای قدیمیِ مهاجران دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی (۸۰ و ۹۰ میلادی) متکی است: همان لایههایی که پس از انقلاب به آمریکا و اروپا رفتند، محفلهای خودشان را ساختند، رسانههای ماهوارهای لسآنجلس را شکل دادند، و یک حافظه سیاسی مشخص از انقلاب، شکست، و بازگشت احتمالی را در خود حمل کردند. این لایه هنوز وجود دارد، اما مسئله این است که امروز دیگر نه از نظر عددی و نه از نظر ظرفیت موجسازی در فضای رسانهای جدید، موتور اصلی سلطنتطلبی دیاسپورایی نیست.
بدنه پرتحرکتر و اثرگذارترِ جریان، بهویژه از دهه ۲۰۱۰ به اینسو شکل گرفته است: موجی از مهاجرتهای جدیدتر که با تجربههای متفاوت، زبان سیاسی متفاوت، و حتی گاه با بیتجربگی کامل در سیاست تشکیلاتی وارد میدان شدهاند. این گروه، برخلاف سلطنتطلبهای قدیمی، نه یک شبکه تاریخی تثبیتشده دارد و نه لزوما یک ایدئولوژی سلطنتطلبانه کلاسیک. بسیاری از آنان تا پیش از مهاجرت، یا اساسا سیاسی نبودند، یا در بهترین حالت در سیاست «تماشاگر» بودند. اما پس از خروج از کشور، و بهویژه در سالهای اخیر، به دلایلی که باید دقیق فهمیده شود، به یکی از حاملان اصلی موج سلطنتطلبی جدید تبدیل شدهاند.
در اینجا باید یک واقعیت اجتماعی را جدی گرفت: بخش بزرگی از این موج جدید، نسبت ارگانیک و شبکهای با اپوزیسیون داخل کشور ندارد. اینها نه درون سنتهای حزبی و تشکیلاتی اپوزیسیون رشد کردهاند، نه تجربه مشترک با جریانهای قدیمی چپ، ملی، یا مذهبی دارند، و نه حتی در بسیاری موارد از واژگان و حافظه سیاسی آن اپوزیسیون استفاده میکنند. این شکاف، فقط شکاف نسلی نیست؛ شکاف «میدان سیاست» است. اپوزیسیون قدیمی با منطق سازمان، حزب، سابقه، و برنامه سیاسی کار میکرد؛ موج جدید با منطق شبکه، رسانه، احساس، و نماد کار میکند.
ترکیب اجتماعی این موج جدید متنوع است، اما چند تیپ در آن برجستهتر است: بخشی از طبقه متوسط شهری که از ایران بیرون آمده، نه لزوما با هدف مبارزه سیاسی، بلکه بهواسطه انسداد مسیرهای زندگی، مشارکت، و آینده. بخشی از مهاجران اقتصادی که در ایران مسئلهشان سیاست نبود، اما در دیاسپورا به سرعت سیاسی شدند. بخشی از پناهندگان و آسیبدیدگان که سیاست را بیش از آنکه به مثابه برنامه نهادی بفهمند، به مثابه روایت اخلاقیِ خیر و شر، و میدانِ انتقام نمادین تجربه میکنند. و بخشی از نخبگان و دانشگاهیان که تحلیلگرند، اما چون تجربه تشکیلاتی ندارند، ناچارند در میدان شبکههای اجتماعی با منطق موج و قطبیسازی حرکت کنند. این ترکیب، سلطنتطلبی را از یک «ایدئولوژی تاریخی» به یک «پروژه رسانهای» نزدیکتر کرده است.
در چنین زمینهای، یارگیری رضا پهلوی عمدتا از مسیر حزبسازی یا ارائه برنامه دقیق حکمرانی صورت نمیگیرد؛ بلکه از مسیر ساختن یک ائتلاف نمادین انجام میشود. اینجا، سیاست بیش از آنکه رقابت برنامهها باشد، رقابت نشانههاست: پرچم، تمامیت ارضی، خانواده پهلوی و نوستالژی دهه ۴۰٫ ۵۰، و تصویر یک «رهبر بیحزب» که قرار است در لحظه بحران، نقش چسب همگرایی را بازی کند. این دقیقا همان نقطهای است که سلطنتطلبی جدید را از سلطنتطلبی قدیمی جدا میکند. سلطنتطلبی قدیمی هنوز درگیر روایتهای تاریخی از پهلوی، انقلاب، و مشروعیت سلطنت است. سلطنتطلبی جدید، در بسیاری موارد، حتی از بحث سلطنت عبور میکند و بیشتر به دنبال یک «نماد نظم» است. رضا پهلوی در این میدان، بیش از آنکه شاهزاده باشد، به یک دال شناور تبدیل میشود: ظرفی که هر گروه بخشی از آرزوها، ترسها، و خیالهای سیاسیاش را در آن میریزد.
نکته مهمتر این است که بخش قابل توجهی از این پایگاه جدید، برخلاف تصور سادهانگارانه، لزوما حامل پروژه دموکراسی نیست. در ادبیات کلاسیک، طبقه متوسط اغلب به عنوان موتور دموکراسی تصویر میشود. اما تجربههای تاریخی فراوان نشان دادهاند که طبقه متوسط میتواند در شرایط خاص، موتور راستگراترین و اقتدارگراترین جریانها شود؛ بهویژه وقتی ترس از فروپاشی، ناامنی، یا جنگ داخلی بالا باشد، و وقتی سیاست به جای رقابت نهادی، به میدانِ هویت و نظم تبدیل شود. در این وضعیت، طبقه متوسط بیش از آنکه به آزادی فکر کند، به ثبات فکر میکند؛ بیش از آنکه به تکثر فکر کند، به یکپارچگی فکر میکند؛ و بیش از آنکه به برنامه فکر کند، به چهره و نماد فکر میکند.
مثال هند در اینجا آموزنده است: بخشهایی از دیاسپورای هندی، بهویژه در میان لایههای تحصیلکرده و طبقات بالاتر، در سالهای اخیر به یکی از پایگاههای مهم شبکهای و مالی جریانهای راست هندو و حامیان مودی تبدیل شدهاند. اینجا دقیقا همان مکانیسم عمل میکند: دیاسپورا در فضای امن و دور از هزینههای واقعی سیاست، رادیکالتر میشود و از نظم اقتدارگرایانهای حمایت میکند که در ذهنش قرار است «کشور را جمع کند».
در این میان، تکنیکهای یارگیری در شبکههای سلطنتطلب، بیش از آنکه اقناعی باشد، بسیجی است. شبکهها به جای اینکه با منطق بحث سیاسی پیش بروند، با منطق تولید موج کار میکنند. فضای شبکههای اجتماعی، به دلیل الگوریتمها، ذاتا به سمت قطبیسازی میرود. نتیجه این میشود که سیاست به جای اینکه حول برنامه و نهاد شکل بگیرد، حول وفاداری و دشمنی شکل میگیرد. در بسیاری از این شبکهها، عضویت واقعی نه با قبول یک برنامه سیاسی، بلکه با عبور از «تستهای وفاداری» تعریف میشود: استفاده از ادبیات خاص، تکرار خط قرمزهای خاص، و تعیین دشمن مشترک.
در این سازوکار، اهانت و فحاشی فقط یک عارضه فرهنگی یا بیادبی فردی نیست؛ یک تکنیک سیاسی است. کارکردش خاموش کردن صدای مخالفان رضا پهلوی در درون میدان اپوزیسیون است: ایجاد رعب، بالا بردن هزینه مخالفت، و تبدیل نقد سیاسی به هزینه روانی و حیثیتی. وقتی مخالفت با رضا پهلوی به معنای ورود به سیل توهین، تحقیر، پروندهسازی اخلاقی، و ترور شخصیت شود، بسیاری از افراد ترجیح میدهند یا سکوت کنند یا نقدشان را در لفافه بگویند. اینجاست که میدان سیاست از بحث و رقابت برنامهها خارج میشود و به میدان کنترل و انضباط اجتماعی تبدیل میگردد: نه انضباط با ابزار سازمان، بلکه انضباط با ابزار موج و حمله جمعی.
همین منطق، به یک پروژه عمیقتر نیز وصل میشود: حذف یا بیاعتبار کردن هر نوع نهاد مدنی و شبکه مستقل که میتوانست ایرانیان دیاسپورا را نمایندگی کند، متشکل کند، و ظرفیت سازمانی پایدار بسازد. پروژه رسانهای پیرامون رضا پهلوی، عملا به جای تقویت نهادهای مدنی، اتحادیهها، انجمنهای حرفهای، شوراهای نمایندگی، و ساختارهای پاسخگو، به سمت تخریب یا خنثیسازی آنها حرکت کرده است. هر نهادی که بتواند نمایندگی تولید کند، بهطور طبیعی میتواند «قدرت» تولید کند؛ و هر قدرت سازمانیافتهای، حتی اگر همسو باشد، بالقوه رقیب است. بنابراین میدان مطلوب، میدانی است که در آن سیاست نه از مسیر نهاد، بلکه از مسیر «چهره» و «رسانه» و «شبکه هواداری» پیش برود.
در این چارچوب، نقش برخی رسانههای حامی رضا پهلوی که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم از اسرائیل حمایت میشوند یا با گفتمان و شبکههای همسو با اسرائیل تغذیه میشوند، اهمیت پیدا میکند. این پیوندها صرفا یک مسئله سیاست خارجی نیست؛ یک مسئله مهندسی میدان اپوزیسیون است. چون در این مدل، هدف صرفا مخالفت با جمهوری اسلامی نیست؛ هدف شکل دادن به اپوزیسیونی است که فاقد نهادهای مستقل و فاقد سازوکار نمایندگی باشد، و در نتیجه بتواند بهراحتی حول یک چهره واحد، یک پیام واحد، و یک روایت واحد بسیج شود. حاصل چنین روندی این است که اپوزیسیون دیاسپورا به جای اینکه ظرفیت سیاستورزی نهادی و نمایندگی جمعی تولید کند، به یک میدان موجهای کوتاهمدت، وفاداریهای هیجانی، و حذف رقبا تبدیل میشود.
حرف نهایی بنده این است که ، اگر بخواهیم صورتبندی دقیقتری ارائه دهیم، باید گفت که سلطنتطلبی دیاسپورایی امروز کمتر یک پروژه سیاسی کلاسیک است و بیشتر یک پدیده رسانهای-شبکهای است که بر شانههای موج جدید مهاجرت نشسته است. رضا پهلوی در این میان، نه از طریق سازماندهی حزبی، بلکه از طریق سرمایه نمادین برساخته من و تو و قابلیت تبدیل شدن به محورِ موجهای الگوریتمی، یارگیری میکند. و درست به همین دلیل، فهم این جریان بدون توجه به تغییر ترکیب اجتماعی دیاسپورا، تغییر میدان رسانه، و تغییر نقش طبقه متوسط در سیاست، ممکن نیست. اینجا سیاست دیگر صرفا مسئله برنامه و ائتلاف نیست؛ مسئله این است که چه کسی میتواند در یک میدان شبکهای، احساس، هویت، و ترس را به یک روایت ساده و بسیجپذیر تبدیل کند، و همزمان هر شکل از سازمانیافتگی مستقل را پیشاپیش خنثی کند.
سرباز روح الله رضوی
آتیش زدن مجسمه بعل از جمله اون کارهای درست و دقیق رسانهای بود که اگه اشتباه نکنم به همت بچههای مصا
یه عزیزی برام پیام فرستاد که قطعی نیست اسم حساب بانکی اپستین بعل بوده باشه که نکته درستیه.
اصل ماجرای رخدادهای فرقه ای توی پرونده اپستین به استنادات متعددی مطرح شده. یکی ش این حساب بانکی بوده که البته اونم جای بحث داره. اما نکته این تایید اینه که چطور میتونی توی رسانه سوار بر ذهنیت مخاطب بشی و به موضع خودت ضریب بدی.