eitaa logo
روجا
32 دنبال‌کننده
46 عکس
20 ویدیو
1 فایل
بشین یکم با هم فکر کنیم☕️ از کانالم کپی نکنید،مرسی😭
مشاهده در ایتا
دانلود
روجا
در تاکسی به خیابان نگاه کرد حس کرد این دقیقا همان چیزیست که می خواهد زیبایی ،طراوت،شادی از اینکه "غم
برگشت به همان نقطه ی اول وارد مغازه شد. آن زن فروشنده به اون نگاه کرد خندید _بالاخره برگشتی،مطمئن بودم یه روز میای او‌همه چیز را برای فروشنده تعریف کرد _چرا اینطور شد؟چرا به این حس رسیدم؟چرا فکر میکنم دیگه نه توی زندگی خودم نه توی زندگی دیگران نقشی ندارم؟ فروشنده نگاهی به او انداخت،طوری که انگار همه چیز را از قبل می دانست،برای همه چیز آماده بود به او اشاره کرد تا بشیند _خودت چی فکر می کنی ؟ _نمیدونم،من فقط اینو میدونم که چند ماه پیش تموم چیزی که میخواستم این بود که از دست خاطراتم رها بشم _ببین ،زندگی مثل لباس فروشی نیست که بری بگردی و زیبا ترین و بهترین لباس رو انتخاب کنی زندگی به تو حق انتخاب مطلق نمیده اول و آخر ،با هر تصمیمی تو زندگیت باید درد رو حس کنی. _چرا خب ؟چرا باید عمرم رو صرف غمی بکنم که جز عذاب برام چیزی نداره؟ _پس تعریفت از غم اینه؟یه چیز بیهوده ی عذاب آور؟نبود این حس به درد نخور اینطور تورو به پوچی انداخته؟ نه،درد بخشی از وجودته.بخشی از همه ی ما،درد باعث امید میشه،دیدی چقدر نقاشی که الان کشیدی با چند سال پیش فرق داشت؟اون موقع داشت برای گم نکردن اون ذره ی امیدی که داشتی نقاشی کشیدی. با وجود غم هات کمبود برادرت رو حس می کردی،اما الان چقدر بی رحمانه از نقاشیت حذفش کردی؟ _اون یه عوضی بود _آره ولی نذار قبول کنم که چند ماه پیش دلت نمیخواست که اونم کنارتون بود میبینی؟چقدر به همون غمی که ازش بیزاریم نیاز داریم؟ _خب چه کارش کنم؟برشگردونم و دوباره افسرده شم؟ _نه،اما باهاش کنار بیا،قبولش کن ،فایده هاش رو ببین اینطور راحت تری،بهت قول می دم حالا چه کار می کنی؟میخوای بشی جزو همون آدمای بی خاصیت یا نه؟ هر دو خندیدند _غم هام رو فروختین؟ _غم عین اثر انگشت میمونه غم هر کسی منحصر به فرد خودشه نمیشه بفروشیمش ما فقط مدتی نگه اش میداریم تا کسی که غم هاش رو فروخته به اون ها نیاز پیدا کنه _پس از اول میدونستید قراره برگردم؟ _آره،خیلیا عین تو هستن میرن و دوباره بر می گردن _پس غم هام رو بهم‌ پس بدید او برگشت به خانه اما این بار خودش را نیز آورد،بخشی از خودش که چند ماه پیش در آن مغازه جا گذاشته بود دیگر از غم نمی ترسید دیگر از آن بیزار نبود حالا با آن کنار آمده بود
بچه ها خیلی خیلی شبیه کتابخانه ی نیمه شبه ولی خب دستگرمی بود دیگه
روجا
‌
دروغ می گویند،حتی چشم ها
برای اولین کتاب،این کتاب ناز رو انتخاب کردم عکسش رو از برنامه طاقچه برداشتم چون کتابش رو از کتابخونه گرفته بودم و باید پس می دادم. ممکن هست که توی متنم داستان رو لو بدم،گفتم بگم که اگه قصد مطالعه دارید داستانش لو نره(لو رفتن رو جایگزین اسپویل کردم) کتاب نوشته ی رضا امیرخانی هست و توصیف داستانیه که فکر کنم توی زمان حکومت رضا شاه اتفاق افتاده. تیکه هایی از کتاب رو همراه با حرفام میذارم.
روجا
برای اولین کتاب،این کتاب ناز رو انتخاب کردم عکسش رو از برنامه طاقچه برداشتم چون کتابش رو از کتابخون
به نظرم خوندن کتابش درس اول لوطی گریه(ببین من لاتماااا من لاتم)🤣 ۶۰۰ صفحست که به نظر ارزشش رو داره داستان در مورد سرنوشت خانواده ی فتاحه که شخصیت اول و اصلی داستان نوه ی خانواده یعنی علی فتاح هست. لحن کتاب واقعا دوست داشتنیه با اینکه یه جاهاییش ممکنه درکش سخت باشه ولی به نظر من باحال بود مثلا یه جاهایی نویسنده با خود خواننده ی کتاب صحبت می کرد. دلم‌ میخواست بخرمش و یه جلدش رو پیش خودم داشته باشم ولی خب گرونهههه🤣 البته اینا فقط نظرم بودن و خلاصه که کتابش به نظرم بسیار زیبا بود.
‌
روجا
‌