eitaa logo
اتاق ۸۶ | Room 86
119 دنبال‌کننده
40 عکس
1 ویدیو
0 فایل
زینب سادات میرزارضایی روانشناس | نوروتراپیست عضویت نظام روانشناسی: 92935 ارتباط با من: @Psymirzarezaei اینجا پرونده های روانشناسی رو بررسی میکنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
این یکی از پرونده‌هاییه که خودم خیلی دوسش دارم و معمولا هم پذیرشش یکم با مقاومت رو به رو میشه چون فهمیدن « من هم مقصرم » بعضی وقتا یه کوچولو اضطراب تزریق می‌کنه
ولی یادت بمونه بهانه‌ها آرومت می‌کنن؛ مسئولیت، تغییرت می‌ده. 🌱🦋@room086
یک موجود عجیب کشف شد: کسی که حاضر نیست کاری را بد انجام دهد... پس ترجیح می‌دهد اصلاً انجامش ندهد. نام علمی: کمال‌گرایی. نام خودمانی: «اگر قراره شاهکار نشه، بذار همون توی ذهنم قشنگ بمونه.» 😌 🦋🌱@room086
الان که دارم این متن را می‌نویسم شاید جایی در جنوب ایران، کودکی از خواب پریده باشد... با صدای جنگ. و این، شرمِ تاریخ است. جنوب، میدان جنگ نیست. خانه‌ی آدم‌هاست. خانه‌ی کودکانی که حقشان بازی کردن است، نه پناه گرفتن. خانه‌ی مادران و پدرانی که حقشان بوسیدن پیشانی فرزندشان پیش از خواب است، نه شمردن ثانیه‌ها میان هر انفجار. خانه‌ی انسان‌ها... هیچ قدرتی، هیچ ارتشی، و هیچ ادعایی، به کسی حق نمی‌دهد آرامش یک ملت را هدف بگیرد. تجاوز، فقط عبور از یک مرز نیست؛ تجاوز، عبور از انسانیت است. وقتی موشک بر سر مردم فرود می‌آید، اولین قربانی، وجدان بشر است. جغرافیای جنگ را طبیعت نساخته است. این انسان‌ها بوده‌اند که با قدرت‌طلبی، استعمار و تصمیم‌های پشت میزهای سیاست، مرزها را به میدان آتش تبدیل کرده‌اند من امروز کنار جنوب ایستاده‌ام. کنار نخل‌هایی که باید با باد برقصند، نه با موج انفجار بلرزند. کنار کودکانی که باید صدای خنده‌شان در کوچه‌ها بپیچد، نه آژیرها. این حمله را محکوم می‌کنم. چون هیچ پرچمی، اگر بر ویرانه‌ی خانه‌ی مردم برافراشته شود، افتخار نیست. هیچ پیروزی‌ای، اگر با ترس کودکان به دست بیاید، پیروزی نیست. و هیچ آینده‌ای، اگر بر خاکستر خانه‌ها ساخته شود، شایسته‌ی نام «تمدن» نیست. امشب دلم برای جنوب می‌تپد... برای مردمی که حقشان زندگی بود، نه جنگ. برای انسان‌هایی که باید خاطره‌ی دریا را به یاد بسپارند، نه صدای موشک. تجاوز را، از هر کس و علیه هر سرزمینی که باشد، باید با صدایی بلند محکوم کرد؛ اگر امروز در برابر ویران شدن خانه‌ی دیگری سکوت کنیم، فردا نوبت خانه‌ی خودمان خواهد بود... 🦋🌱 @room86
روز ششم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده والدین | P-001 🏷 چرا بعد از مادر شدن احساس می‌کنم خودم گم شدم؟ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز ششم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده والدین | P-001 🏷 چرا بعد از مادر شدن احساس می‌کنم خودم گم شدم؟ 📂 گزارش پرونده این جمله‌ها برات آشناست؟ «دیگه نمی‌دونم خودم کی‌ام...» «همه منو فقط به اسم "مامانِ فلانی" می‌شناسن.» «انگار زندگی قبلیم پاک شده.» «همه از بچه می‌پرسن... هیچ‌کس از حال من نمی‌پرسه.» «وقتی یه ساعت برای خودم وقت می‌ذارم، عذاب وجدان می‌گیرم.» «گاهی دلم برای خودِ قبلیم تنگ می‌شه...» ❓ سؤال پرونده چرا بعضی مادرها بعد از بچه‌دار شدن احساس می‌کنن خودشون رو گم کردن؟ 🕵🏻 گزارش اتاق ۸۶ مادر شدن گاهی تمام نقش‌های قبلی رو زیر سایه خودش می‌بره. قبل از مادر شدن، شاید همزمان دوست، همسر، دختر، شاغل، ورزشکار یا هنرمند بودی. اما بعد از تولد بچه، کم‌کم همه چیز حول یک نقش می‌چرخه: «مادر بودن.» مغز هم برای مراقبت از نوزاد، اولویت‌ها رو تغییر می‌ده. اگر در این بین هیچ زمانی برای نیازها، علایق و هویت شخصی باقی نمونه، کم‌کم این سؤال شکل می‌گیره: «من غیر از مادر بودن، دیگه کی هستم؟» این احساس، خیلی از مادرها تجربه می‌کنن؛ اما کمتر درباره‌ش حرف می‌زنن، چون می‌ترسن قضاوت بشن یا فکر کنن مادر خوبی نیستن. در حالی که دلتنگِ خودِ قبلی شدن، به معنی دوست نداشتن فرزندت نیست. گاهی فقط یعنی بخشی از هویتت مدتیه دیده نشده. ⚡ مأموریت فوری امروز فقط ۲۰ دقیقه برای کاری وقت بذار که هیچ ربطی به مادری نداره. نه برای همسر. نه برای بچه. فقط برای خودت. حتی اگر فقط نوشیدن یک فنجان چای، کتاب خوندن یا پیاده‌روی کوتاه باشه. 🎯 مأموریت بلندمدت ۳۰ روز آینده، هر شب این جمله را کامل کن: «امروز من فقط مادر نبودم؛ من...» مثلاً: ...یک دوست خوب بودم. ...یک کتاب خواندم. ...خندیدم. ...چیزی یاد گرفتم. ...استراحت کردم. ...نقاشی کشیدم. این تمرین ساده، مغز را مجبور می‌کند هر روز شواهدی پیدا کند که هویت تو فقط به «مادر بودن» محدود نیست. پرونده در حال بررسی است... هر بار که به جای فراموش کردن خودت، برای خودت هم وقت گذاشتی...یک مدرک جدید به نفع تو ثبت می‌شود. ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
آخرین باری که گفتی: «من فقط آدم صبوری‌ام.» واقعاً صبور بودی؟ یا از درگیری، بحث و ناراحت کردن دیگران می‌ترسیدی؟ مثلاً این فکرها توی سرت می‌آمد: ولش کن، نمی‌خوام بحث بشه. اگه بگم ناراحت میشه. بی‌خیال، خودم تحمل می‌کنم. ارزش دعوا کردن نداره. شاید چیزی که اسمش را صبوری گذاشته‌ای، همیشه صبر نباشد؛ گاهی ترس از تعارض است. 🌱🦋 @room86
🎯 مأموریت امروز | اتاق ۸۶ امروز یه کاری رو که مدت‌هاست هی عقب می‌ندازی، فقط ۱۰ دقیقه شروع کن. نه قراره تمومش کنی، نه قراره عالی انجامش بدی، نه حتی لازمه بعد از ۱۰ دقیقه ادامه‌ش بدی. فقط شروعش کن. اما یه قانون داره: قبل از شروع، اگه ذهنت گفت: «بعداً انجامش می‌دم.» «الان حوصله ندارم.» «بذار اول آماده بشم.» «وقتی شرایط بهتر شد شروع می‌کنم.» هیچ‌کدوم رو با خودت بحث نکن. فقط به خودت بگو: «باشه، ولی اول ۱۰ دقیقه.» بعد از ۱۰ دقیقه، از خودت بپرس: «واقعاً خودِ کار سخت بود، یا شروع کردنش؟» و این جمله رو برای خودت کامل کن: «من بیشتر از خودِ انجام دادن، از __ می‌ترسیدم.» ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هفتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده روزمره | R-004 🏷 چرا قبل از هر سفر یا مهمونی، هزار بار سناریو می‌سازم؟ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هفتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده روزمره | R-004 🏷 چرا قبل از هر سفر یا مهمونی، هزار بار سناریو می‌سازم؟ --- 📂 گزارش پرونده «اگه اونجا کسی رو نشناسم چی؟» «اگه یه اتفاقی بیفته چی؟» «اگه دیر برسم چی؟» «اگه لباس مناسبی نپوشیده باشم چی؟» «اگه حوصله‌م سر بره چی؟» «اگه یه چیزی بگم و بقیه بد برداشت کنن چی؟» «اگه مسیر رو اشتباه برم؟» «اصلاً شاید بهتره نرم...» «اگه تصادف کنیم ...» و هنوز حتی از خونه بیرون نرفتی! --- ❓ سؤال پرونده چرا قبل از اینکه اتفاقی بیفته، ذهنمون چندین بار اون اتفاق رو زندگی می‌کنه؟ --- 🕵🏻 گزارش اتاق ۸۶ ذهنت ابهام رو خیلی دوست نداره. وقتی نمی‌دونه قراره چه اتفاقی بیفته، شروع می‌کنه جاهای خالی رو با احتمال‌های مختلف پر کردن. برای همین قبل از یک مهمونی، سفر یا موقعیت ناآشنا، ذهنت ممکنه ده‌ها سناریو بسازه. مشکل از جایی شروع می‌شه که مغز فقط احتمال‌های معمولی رو بررسی نمی‌کنه؛ می‌ره سراغ «بدترین حالت ممکن». «اگه خراب کنم چی؟» «اگه گم بشم چی؟» «اگه همه متوجه اضطرابم بشن چی؟» این کار در کوتاه‌مدت ممکنه حس کنترل بده. چون با خودت می‌گی: «اگر همه‌چیز رو پیش‌بینی کنم، آماده‌ام.» اما در عمل، ممکنه تبدیل بشه به یک چرخه: نگرانی → سناریوسازی → آرامش موقت → پیدا شدن یک احتمال جدید → نگرانی دوباره و اینجاست که به جای آماده شدن برای سفر، داری چند بار قبل از سفر، اضطرابش رو تجربه می‌کنی. البته فکر کردن به برنامه و آماده شدن کاملاً طبیعی و مفیده. مسئله وقتی جدی‌تر می‌شه که نگرانی زیاد، غیرقابل‌کنترل و مختل‌کننده بشه و باعث بشه از موقعیت‌هایی که دوست داری دوری کنی. --- ⚡ مأموریت فوری قبل از سفر یا مهمونی بعدی، هر سناریویی که ذهنت می‌سازه، فقط در یکی از این سه دسته قرارش بده: 🟢 احتمالاً اتفاق نمی‌افته 🟡 ممکنه اتفاق بیفته، ولی از پسش برمیام 🔴 واقعاً نیاز به برنامه‌ریزی داره فقط برای دسته سوم کاری انجام بده. بقیه رو فعلاً حل نکن. --- 🎯 مأموریت بلندمدت از این به بعد، به جای اینکه برای هر اتفاق ده‌ها سناریو بسازی، برای موقعیت‌های مهم فقط یک سؤال ثابت از خودت بپرس: «اگر چیزی طبق برنامه پیش نرفت، آیا می‌تونم همون موقع باهاش کنار بیام؟» هدف این نیست که مطمئن بشی هیچ اتفاق بدی نمی‌افته. هدف اینه که کم‌کم به مغزت یاد بدی: «من برای همه‌چیز آماده نیستم؛ ولی برای روبه‌رو شدن با خیلی چیزها آماده‌ام.» این تفاوت کوچیک، وابستگی تو به پیش‌بینی کردن رو کم می‌کنه. --- 🔒 وضعیت پرونده: باز اگر یک روز قبل از مهمونی یا سفر، ذهنت شروع کرد به ساختن سناریوهای پشت سر هم... و تو به جای اینکه همه‌شون رو حل کنی، گفتی: «باشه. اگر اتفاق افتاد، همون موقع باهاش روبه‌رو می‌شم.» یعنی پرونده داره کم‌کم بسته می‌شه. تحقیقات ادامه دارد... ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
دو تا متن رو سریع بخون داستان اول: سارا وارد اتاق شد، کیفش را روی صندلی گذاشت و کنار پنجره نشست. داستان دوم: سارا وارد اتاق شد، کیفش را کنار صندلی گذاشت و کنار پنجره نشست. سؤال: چی عوض شد؟ بدون برگشتن به متن اول جواب بده. ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هشتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده نوجوان | T-004 🏷 چرا وقتی مامان یا بابام نصیحتم می‌کنن، عصبانی می‌شم؟ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86