eitaa logo
اتاق ۸۶ | Room 86
119 دنبال‌کننده
40 عکس
1 ویدیو
0 فایل
زینب سادات میرزارضایی روانشناس | نوروتراپیست عضویت نظام روانشناسی: 92935 ارتباط با من: @Psymirzarezaei اینجا پرونده های روانشناسی رو بررسی میکنیم
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین باری که گفتی: «من فقط آدم صبوری‌ام.» واقعاً صبور بودی؟ یا از درگیری، بحث و ناراحت کردن دیگران می‌ترسیدی؟ مثلاً این فکرها توی سرت می‌آمد: ولش کن، نمی‌خوام بحث بشه. اگه بگم ناراحت میشه. بی‌خیال، خودم تحمل می‌کنم. ارزش دعوا کردن نداره. شاید چیزی که اسمش را صبوری گذاشته‌ای، همیشه صبر نباشد؛ گاهی ترس از تعارض است. 🌱🦋 @room86
🎯 مأموریت امروز | اتاق ۸۶ امروز یه کاری رو که مدت‌هاست هی عقب می‌ندازی، فقط ۱۰ دقیقه شروع کن. نه قراره تمومش کنی، نه قراره عالی انجامش بدی، نه حتی لازمه بعد از ۱۰ دقیقه ادامه‌ش بدی. فقط شروعش کن. اما یه قانون داره: قبل از شروع، اگه ذهنت گفت: «بعداً انجامش می‌دم.» «الان حوصله ندارم.» «بذار اول آماده بشم.» «وقتی شرایط بهتر شد شروع می‌کنم.» هیچ‌کدوم رو با خودت بحث نکن. فقط به خودت بگو: «باشه، ولی اول ۱۰ دقیقه.» بعد از ۱۰ دقیقه، از خودت بپرس: «واقعاً خودِ کار سخت بود، یا شروع کردنش؟» و این جمله رو برای خودت کامل کن: «من بیشتر از خودِ انجام دادن، از __ می‌ترسیدم.» ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هفتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده روزمره | R-004 🏷 چرا قبل از هر سفر یا مهمونی، هزار بار سناریو می‌سازم؟ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هفتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده روزمره | R-004 🏷 چرا قبل از هر سفر یا مهمونی، هزار بار سناریو می‌سازم؟ --- 📂 گزارش پرونده «اگه اونجا کسی رو نشناسم چی؟» «اگه یه اتفاقی بیفته چی؟» «اگه دیر برسم چی؟» «اگه لباس مناسبی نپوشیده باشم چی؟» «اگه حوصله‌م سر بره چی؟» «اگه یه چیزی بگم و بقیه بد برداشت کنن چی؟» «اگه مسیر رو اشتباه برم؟» «اصلاً شاید بهتره نرم...» «اگه تصادف کنیم ...» و هنوز حتی از خونه بیرون نرفتی! --- ❓ سؤال پرونده چرا قبل از اینکه اتفاقی بیفته، ذهنمون چندین بار اون اتفاق رو زندگی می‌کنه؟ --- 🕵🏻 گزارش اتاق ۸۶ ذهنت ابهام رو خیلی دوست نداره. وقتی نمی‌دونه قراره چه اتفاقی بیفته، شروع می‌کنه جاهای خالی رو با احتمال‌های مختلف پر کردن. برای همین قبل از یک مهمونی، سفر یا موقعیت ناآشنا، ذهنت ممکنه ده‌ها سناریو بسازه. مشکل از جایی شروع می‌شه که مغز فقط احتمال‌های معمولی رو بررسی نمی‌کنه؛ می‌ره سراغ «بدترین حالت ممکن». «اگه خراب کنم چی؟» «اگه گم بشم چی؟» «اگه همه متوجه اضطرابم بشن چی؟» این کار در کوتاه‌مدت ممکنه حس کنترل بده. چون با خودت می‌گی: «اگر همه‌چیز رو پیش‌بینی کنم، آماده‌ام.» اما در عمل، ممکنه تبدیل بشه به یک چرخه: نگرانی → سناریوسازی → آرامش موقت → پیدا شدن یک احتمال جدید → نگرانی دوباره و اینجاست که به جای آماده شدن برای سفر، داری چند بار قبل از سفر، اضطرابش رو تجربه می‌کنی. البته فکر کردن به برنامه و آماده شدن کاملاً طبیعی و مفیده. مسئله وقتی جدی‌تر می‌شه که نگرانی زیاد، غیرقابل‌کنترل و مختل‌کننده بشه و باعث بشه از موقعیت‌هایی که دوست داری دوری کنی. --- ⚡ مأموریت فوری قبل از سفر یا مهمونی بعدی، هر سناریویی که ذهنت می‌سازه، فقط در یکی از این سه دسته قرارش بده: 🟢 احتمالاً اتفاق نمی‌افته 🟡 ممکنه اتفاق بیفته، ولی از پسش برمیام 🔴 واقعاً نیاز به برنامه‌ریزی داره فقط برای دسته سوم کاری انجام بده. بقیه رو فعلاً حل نکن. --- 🎯 مأموریت بلندمدت از این به بعد، به جای اینکه برای هر اتفاق ده‌ها سناریو بسازی، برای موقعیت‌های مهم فقط یک سؤال ثابت از خودت بپرس: «اگر چیزی طبق برنامه پیش نرفت، آیا می‌تونم همون موقع باهاش کنار بیام؟» هدف این نیست که مطمئن بشی هیچ اتفاق بدی نمی‌افته. هدف اینه که کم‌کم به مغزت یاد بدی: «من برای همه‌چیز آماده نیستم؛ ولی برای روبه‌رو شدن با خیلی چیزها آماده‌ام.» این تفاوت کوچیک، وابستگی تو به پیش‌بینی کردن رو کم می‌کنه. --- 🔒 وضعیت پرونده: باز اگر یک روز قبل از مهمونی یا سفر، ذهنت شروع کرد به ساختن سناریوهای پشت سر هم... و تو به جای اینکه همه‌شون رو حل کنی، گفتی: «باشه. اگر اتفاق افتاد، همون موقع باهاش روبه‌رو می‌شم.» یعنی پرونده داره کم‌کم بسته می‌شه. تحقیقات ادامه دارد... ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
دو تا متن رو سریع بخون داستان اول: سارا وارد اتاق شد، کیفش را روی صندلی گذاشت و کنار پنجره نشست. داستان دوم: سارا وارد اتاق شد، کیفش را کنار صندلی گذاشت و کنار پنجره نشست. سؤال: چی عوض شد؟ بدون برگشتن به متن اول جواب بده. ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هشتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده نوجوان | T-004 🏷 چرا وقتی مامان یا بابام نصیحتم می‌کنن، عصبانی می‌شم؟ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
روز هشتم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 پرونده نوجوان | T-004 🏷 چرا وقتی مامان یا بابام نصیحتم می‌کنن، عصبانی می‌شم؟ 📂 گزارش پرونده «می‌دونم! لازم نیست دوباره بگی.» «خودم می‌دونم باید چیکار کنم.» «چرا فکر می‌کنین هیچی نمی‌فهمم؟» «باشه دیگه! فهمیدم!» «اصلاً ولش کن، دیگه حرف نمی‌زنم.» «هر چی می‌گم، شما فکر می‌کنین من اشتباه می‌کنم.» و چند دقیقه بعد... اتاق بسته می‌شه و هدفون می‌ره روی گوش. 🎧 ❓ سؤال پرونده چرا یک جمله ساده از طرف پدر یا مادر، گاهی می‌تونه این‌قدر عصبانیمون کنه؟ 🕵🏻 گزارش اتاق ۸۶ همیشه مشکل خودِ حرف نیست. گاهی مشکل، حسیه که پشت حرف تجربه می‌کنیم. نوجوانی دوره‌ایه که آدم کم‌کم می‌خواد احساس کنه روی زندگی خودش کنترل بیشتری داره. برای همین وقتی والد می‌گه: «این کارو بکن.» «این کارو نکن.» «باید این‌طوری رفتار کنی.» ممکنه مغز نوجوان این پیام رو این‌طور برداشت کنه: «تو خودت نمی‌فهمی؛ من باید بهت بگم چیکار کنی.» اینجا پای چیزی به اسم خودمختاری (Autonomy) وسط میاد. وقتی احساس کنیم اختیارمون تهدید شده، ممکنه واکنشی نشون بدیم که بهش واکنش روان‌شناختی (Psychological Reactance) می‌گن؛ یعنی میل به پس گرفتن آزادی‌ای که احساس می‌کنیم داره ازمون گرفته می‌شه. برای همین گاهی نوجوان حتی با چیزی مخالفت می‌کنه که خودش هم می‌دونه درسته. نه لزوماً چون حرف والد اشتباهه. بلکه چون نحوه گفتنش حس کنترل شدن ایجاد کرده. البته اگر عصبانیت خیلی شدید، مداوم یا همراه با مشکلات جدی در خانه، مدرسه یا روابط باشه، نباید همه‌چیز رو فقط به «نوجوانی» نسبت داد و بهتره شرایط دقیق‌تر بررسی بشه. ⚡ مأموریت فوری دفعه بعد که خواستی بگی: «ولم کن!» فقط یک جمله رو امتحان کن: «می‌دونم منظورت چیه، ولی الان فقط می‌خوام حرفم رو بشنوی، نه اینکه راه‌حل بدی.» همین. نه دعوا. نه توضیح اضافه. فقط مشخص کردن چیزی که لازم داری. 🎯 مأموریت بلندمدت برای یک هفته، هر بار که از نصیحت عصبانی شدی، قبل از جواب دادن از خودت بپرس: «من واقعاً با حرفش مخالفم، یا با این حس که دارم کنترل می‌شم؟» اگر با خودِ حرف مخالفی، دلیلش رو بگو. اگر فقط از لحن یا حس کنترل شدن ناراحتی، همون رو بگو. این تمرین کم‌کم کمک می‌کنه بین «مخالفت کردن» و «واکنش نشان دادن» تفاوت بذاری. 🔒 وضعیت پرونده: باز پرونده زمانی کم‌کم بسته می‌شه که... بتونی به یک نصیحت گوش بدی، حتی اگر قبولش نداری؛ و بتونی مخالفت کنی، بدون اینکه مجبور باشی منفجر بشی. تحقیقات ادامه دارد... 🕵🏻‍♀️ ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
اون جمله های رایج رو میبینی هممون با اونا خاطره داریم واسه همین جمله هایی که بهتره بگیم به نظرمون مسخره میان بعضی پدر مادر ها هم همینطورن فکر میکنن نوجوونشون باید به همون شیوه ای تربیت بشه که اونا تربیت شدن و گفتن جمله هایی که اختیار رو به نوجوون میده به اصطلاح اونا رو پررو می‌کنه ولی از یه نکته ای غافل نشیم و اون تربیت مقتدرانه است. نه تربیت سهل گیرانه یا سختگیرانه 🦋🌱@room86
وسواس فکری یعنی حتی وقتی مطمئنی، مغزت می‌گه: «مطمئنی که مطمئنی؟» 🌱🦋@room86
روز نهم 🚪 اتاق ۸۶ 📁 | پرونده جوانان و نوجوانان 🏷 چرا احساس می‌کنم از بقیه عقبم؟ 🕵🏻 کارآگاه پرونده: روان‌شناسی مقایسه اجتماعی ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
🚪 اتاق ۸۶ 📁 | پرونده جوانان 🏷 چرا احساس می‌کنم از بقیه عقبم؟ 🕵🏻 کارآگاه پرونده: روان‌شناسی مقایسه اجتماعی 📂 گزارش پرونده «هم‌سن‌وسالام خیلی جلوترن...» «فلانی ازدواج کرده، من هنوز نمی‌دونم با زندگیم چی کار کنم.» «اون الان درآمد داره، من هنوز دنبال کارم.» «همه یه جایی رسیدن، من هنوز سر جامم.» «من چرا هنوز به چیزی که می‌خواستم نرسیدم؟» «نکنه دارم وقتمو از دست می‌دم؟» «شاید من از بقیه عقب‌ترم.» ❓ سؤال پرونده واقعاً عقبیم؟ یا ذهنمون داره مسیر زندگی رو با یک جدول رتبه‌بندی اشتباه می‌گیره؟ 🕵🏻 گزارش اتاق ۸۶ ذهن برای ارزیابی خودش، دنبال معیار می‌گرده. و یکی از راحت‌ترین معیارها، آدم‌های اطرافمونن. «اون چند سالشه؟» «چی داره؟» «من چی دارم؟» «کجا ایستاده؟» این مقایسه گاهی اطلاعات مفیدی می‌ده؛ مثلاً می‌فهمیم در یک مهارت یا هدف، نیاز به پیشرفت بیشتری داریم. اما یک اتفاق مهم ممکنه بیفته: معیار مقایسه از «هدف شخصی» تبدیل بشه به «سن و سال و موقعیت دیگران». اینجاست که مفهوم‌هایی مثل مقایسه اجتماعی صعودی و «ساعت اجتماعی» وارد ماجرا می‌شن. مثلاً جامعه ممکنه یک جدول نانوشته به ما بده: ۲۵ سالگی → شغل خوب ۲۷ سالگی → ازدواج ۳۰ سالگی → خانه و درآمد بالا حالا اگر کسی در ۲۷ سالگی هنوز ازدواج نکرده، ممکنه احساس کنه یک مرحله را عقب افتاده؛ حتی اگر اصلاً ازدواج در اولویت زندگی خودش نباشه. نکته مهم‌تر اینه: «دیگران از من جلوترند» لزوماً مساوی با «من عقبم» نیست. ممکنه دو نفر هم‌سن باشند، اما اهداف، امکانات، شرایط خانوادگی، فرصت‌ها، انتخاب‌ها و حتی تعریفشان از موفقیت کاملاً متفاوت باشد. بنابراین قبل از اینکه بگیم «عقب افتادم»، باید یک سؤال سخت‌تر بپرسیم: عقب از کدوم مسیر؟ اگر مقصد را خودت انتخاب نکرده باشی، جلو یا عقب بودن هم معنای زیادی نداره. ⚡ مأموریت فوری امروز هر وقت ذهنت گفت: «من از بقیه عقبم.» همون لحظه جمله رو متوقف کن و بنویس: «من فکر می‌کنم باید تا الان به __ می‌رسیدم.» حالا جلویش بنویس: «این هدف را واقعاً خودم انتخاب کردم یا از اطرافم یاد گرفتم؟» فقط همین. فعلاً قرار نیست چیزی را تغییر بدی. فقط ببین این «باید تا الان...» از کجا آمده. 🎯 مأموریت بلندمدت تا ۳۰ روز آینده، هر وقت ذهنت گفت: «من از بقیه عقبم.» جمله رو کامل کن: «از بقیه در چه چیزی؟» بعد سؤال دوم: «آیا واقعاً این چیز برای زندگی من مهمه؟» مثلاً: «از بقیه عقبم چون هنوز ازدواج نکردم.» آیا ازدواج کردن در این سن واقعاً هدف خودته، یا فقط چون اطرافیانت انجامش دادن، تبدیل به معیار موفقیتت شده؟ «از بقیه عقبم چون هنوز شغل رؤیایی‌مو پیدا نکردم.» خب... مسیر خودت برای رسیدن بهش چیه؟ این تمرین کمک می‌کنه «مقایسه مبهم» تبدیل بشه به یک مسئله مشخص؛ و مسئله مشخص، قابل حل‌تره 🔒 وضعیت پرونده: باز این پرونده زمانی کم‌کم بسته می‌شود که موفقیت دیگران را ببینی و به جای اینکه فوراً از خودت بپرسی: «پس من کجام؟» بتونی بپرسی: «من اصلاً می‌خوام کجا باشم؟» اگر جواب این سؤال کم‌کم برایت روشن‌تر شد... پرونده دارد بسته می‌شود. 🔎 تحقیقات ادامه دارد... ✨زینب سادات میرزارضایی | روانشناس ✨ @room86
✨✅کسی رو میشناسید که مدام خودش رو با بقیه مقایسه کنه؟ بفرستید براش ❤️