به سکوت خو میگرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند. انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
_ سمفونی مردگان
گفت: دنیا پوچ و بیارزش است. هیچ ارزشی ندارد. گفتم: حرفهای خوب بزن. دنیا بیارزش نیست. فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخت است.
_ سمفونی مردگان