توی بازی زندگی، کارتهای فاجعهای دستت افتاده بوده، ولی تو فوقالعاده بودی.
هیسونگ امروز لایو بود و کلی اسپویل داده از کامبکش طبق معمول( اسپویلر اعظمه)
نمیدانم چه میخواهم خدایا
بهدنبال چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاه خستهٔ من
چرا افسردهاست این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی میخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطهور در تیرگیها
به بیمار دل خود میدهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پیرایه بستند
از این مردم، که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانهای بدنام گفتند
دل من، ای دل دیوانهٔ من
که میسوزی ازین بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدارا، بس کن این دیوانگیها
_فروغ فرخزاد
راههای سرنوشت آدمی همه سرراست نیستند؛ به صورت خیابانی مستقیم پیش پای صاحب خود منبسط نمیشوند؛ بنبستهایی دارند، و راههای کج و معوجی، و پیچهای تاریکی، و چهارراههای اضطرابآوری که چندین راه از آنها منشعب میشود
_ بینوایان،جلد دوم
چرا این کارها را برای من انجام دادی؟ من هیچوقت برای تو هیچ کاری نکردم.
تو دوست من بودهای و همین بهقدر کافی فوقالعاده است!
_تار شارلوت