eitaa logo
کانال روشنگری‌🇵🇸
18.9هزار دنبال‌کننده
15هزار عکس
14.9هزار ویدیو
71 فایل
🔶پاسخ شبهات(اعتقادی-تاریخی-سیاسی) 🔶تحلیلهای ضروری روز 🔶روشنگرانه ها پیج انگلیسی: @Enlightenment40 عربی: @altanwir40 عبری: @modeut40 اینستا instagram.com/roshangarii5 سروش Sapp.ir/roshangarii توییتر twitter.com/tanvire12 نظرات: @Smkomail کپی آزاد
مشاهده در ایتا
دانلود
🔶لطفا درباره این دو لیست، نظراتتون رو برامون بفرستید و افرادی که قبول دارید از دو لیست. به همراه دو خط از #کارنامه شون طبق برایند نظرات شما بچه های انقلاب، تصمیم نهایی را خواهیم گرفت همچنین کاندیداهای شهرستانی #کارآمد و انقلابی و حتما حتما #کارنامه دار را برامون اسامی شونو بفرستید تا به دیگران هم معرفی کنیم #قالیباف #جبهه_پایداری #لیست_انتخاباتی #اصلاحات #انقلاب #انقلابی #انتخابات #مجلس #انتخابات_مجلس 👉 @roshangarii 🚩
هدایت شده از کانال روشنگری‌🇵🇸
💝 بشارت باد بر اهل زمین که #سیب سرخ بهشت، جوانه زد 💝 نام تو، ریشه شر را خشکاند و خانه وحی، با درخشش نامت، روشن شد 💝 تا نشانی باشی بر حرمت #زن در آئین #محمد(ص) #ولادت باعظمت حضرت_زهرا(س) و #روز_زن و #روز_مادر مبارک باد🌹 #حضرت_فاطمه #فاطمه(س) #زهرا (س) #مادر 👉 @roshangarii 🌺💚
هدایت شده از کانال روشنگری‌🇵🇸
💝💝 ماجرای تولد #حضرت_زهرا (س) و #کوثر بودن ایشان ... 💝💝 💠 دو فرزند پسر حضرت #محمد (ص)، به دنبال یکدیگر از دنیا رفتند: اول #قاسم و سپس #عبدالله. بعد از وفات این دو پسر که رنج فراوانی برای رسول مهربان خدا (ص) به دنبال داشت، در کوچه های مکه، عده ای از جاهلان، با #رسول خدا (ص) رو به رو شدند. «عاص بن وائل» که از ناراحتی رسول خدا (ص) به وجد آمده بود، فرصت را غنیمت دانست و خواست ایشان را با کنایه برنجاند. رو به حضرت کرد و با گستاخی گفت: «چه خوب شد ابتر (بی دنباله) شدی!» 😞 💠 در پی این سخن و دل شکسته شدن رسول خدا (ص)، سوره #کوثر نازل شد : 🌟 «به نام خداوند رحمان و رحیم. ما به تو کوثر عطا کردیم، پس به شكرانه اش براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن، و بدان كه محققاً شماتت گوى و دشمن تو ابتر و بی دنباله است.»🌟 💠 یکی از زیبایی های کوتاه ترین سوره قرآن، معنای واژه ی «کوثر» است: 🍃 کوثر، از ریشه #کثرت و به معنای «خیر کثیر و فراوان» است؛ خیری و برکتی که در ایشان و در نسل آن حضرت قرار داده شد.🍃 💠 هم اکنون #سادات از نسل حضرت زهرا(س) و علی(ع) (و در واقع #پیامبر(ص) در اقصی نقاط جهان به تعداد پرشمار وجود دارند. پرشمارتر از نسل هر کسی بر زمین... 😍😘 🍀 تنها در #ایران، بیش از 6 و نیم میلیون از سادات زندگی میکنند.❤️ و بیش از 12 میلیون #دختر و #زن ایرانی، #نام یا القاب #حضرت_فاطمه(س) را دارند...💞 🍃این است خیر کثیری که خداوند به پیامبرش عطا فرمود... 🍃 🍀💞 میلاد دختر #نور و آسمان، #فاطمه #زهرا (سلام الله علیها) و #روز_زن و #روز_مادر بر شما مبارک باد💞🍀 👉 @roshangarii 🌺💚
🔴 دوستان انقلابی دقت کنید.. دقت کنید.. ما به لیست واحد خواهیم رسید. اما هرگز خودی ها را #تخریب نکنید. فقط کارامدها رو بیشتر برجسته و معرفی کنید.. #قالیباف #آقاتهرانی #جبهه_پایداری #شورای_ائتلاف #اصلاحات 👉 @roshangarii 🚩
🔴 آقای #قالیباف.. #جبهه_پایداری.. 1 #لیست_واحد بدهید: از نخبگان و کارآمدان دو لیست #آقاتهرانی #شورای_ائتلاف #شانا #جمنا #اصلاحات #روحانی #رئیسی #اصلاحطلبان #حدادعادل #پدرخوانده #اصولگرا #انتخابات #انتخابات_مجلس #مصباح #آیت_الله_مصباح #انقلابی #کارآمد #متخصص #کارنامه #تحزب #خاتمی #لیست_امید 👉 @roshangarii 🚩
7.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خیلی قشنگه حرفاش 👆 یکی از سرنشینان #هواپیمای_اوکراینی ایرانی تبار ساکن ونکوور#کانادا که یک روز قبل از حادثه سقوط در مورد #سردارسلیمانی زبان مجری شبکه ماهواره‌ای را به هم دوخت در ضمن دانشجوی رشته الکترونیک در کالج کانادا بود(روحش شاد)😔 🚩سردار #سلیمانی #اسلام را نجات داد.. #انقلاب_اسلامی، #قرآن دیگه نبود.. اسلام دیگه نبود.. #داعش میشد مفسر و سمبل قرآن!!! آخه #آمریکا تو چقدر احمقی!! چطور با اون همه #استراتژیست و اندیشکده خودت نفهمیدی #خون #شیعه جهان را به جنبش درمیاره #سلبریتی #بازیگران #منوتو #بی_بی_سی #ترامپ #سپاه_قدس #مسلمان #ترور #تروریسم #اصلاحات #شهید_سلیمانی #ایران #آریایی #شهید_ابومهدی_المهندس #ایرانی 👉 @roshangarii 🚩
6.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶 توی #ونزوئلا برای #شهید_سلیمانی مراسم گرفتن.. فقط ببینین شهید #سلیمانی چه تیپ آدمایی رو زنده کرده😳😊 #بولیوی #حاج_قاسم_سلیمانی #آمریکا #ترامپ #عشق #روحانی #ظریف #اصلاحات #رهبر #مجلس #Love #Venezuela #زن #زنان #Soleimani #Suleimani #Brazil #Bolivia #Cuba #Argentina #US #Trump #Iraq #Iran #America #Mexico #Chile #Hero #Martyr 👉 @roshangarii 🚩
🔴توجه توجه😊 از امشب قراره با یه داستان جدید از سرکار خانم فاطمه ولی نژاد، سورپرایز بشیم.. یه داستان بشدت جذاب دوستان عزیز.. کمتر نویس و نویسنده در جبهه انقلاب داریم که با تاکید بر محور و غربگرایان داخلی، داستان بنویسه.. اون هم به این زیبایی و هیجان😉 پس از شما میخوایم در هر گروهی و کانالی هستید این نوشته های و واقعا ممنوعه را منتشر کنید.. تا افراد بیشتری آگاه بشن.. ممنون از حمایت های همیشگی تون👇👇 👉 @roshangarii 🚩 کانال داستانهای ممنوعه👇👇 👉 @dastanhaye_mamnooe 🌸
هدایت شده از  محمد عبدالهی
بالاخره هم شورای عالی اصلاحات لیست داد، هم کارگزاران! مگه نمیگفتن همه ما رو رد کردن؟ پس این فرت فرت لیست دادن چیه؟! واقعیت رو عبدالله ناصری مشاور گفت که ما سر بزنگاهها از حس «مظلوم دوستی» مردم سوءاستفاده میکنیم و با مظلوم نمایی، بی کفایتی خود را میپوشانیم! در توییتر 👇 https://twitter.com/AbdollahyM ☑️ @abdollahy_moh
✍️ 💠 ماشین را که از پارکینگ بیرون زدم، سرایدار شرکت با نگرانی تأکید کرد :«خانم مهندس، خیلی مواظب باشید! میگن خیابون کلاً بسته شده، یکی از بچه ها می گفت خواسته بره، حمله کردن همه شیشه ها ماشینش رو خورد کردن.» ترسی که از اخبار امروز به جانم افتاده بود، با هشدارهای پیرمرد بیشتر به دلم چنگ می زد و چاره ای نداشتم که با کلافگی پاسخ دادم :«چیکار کنم؟ بلاخره باید برم!» و اضطرابم را با فشردن پا روی پدال خالی کردم که گاز دادم و رفتم. 💠 از ظهر گزارش همه همکاران و دوستان خبر از شهری می داد که در این روز برفی اواخر آبان ماه، گُر گرفته و آتشش بسیاری از خیابان ها را بندآورده بود. بخاری ماشین روشن بود و در این هوای گرم و گرفته، بیشتر قلبم سنگین می شد. مادر مدام تماس می گرفت و با دلواپسی التماسم می کرد تا مراقب باشم، اما کاری از من ساخته نبود که به محض ورود به خیابان اصلی، آنچه نباید می شد، شد! 💠 روبرویم یک ردیف اتومبیل های خاموش به خط ایستاده و مقابل این رانندگان تماشاچی، نمایشی وحشتناک اجرا می شد. عده زیادی جمع شده و در هیاهوی جمعیت، تعدادی حسابی در چشم بودند، با صورت های پوشیده و چوب و زنجیری که در دست تاب می دادند. از سطل های زباله آتش می پاشید و شدت دود به حدّی بود که حتی از پشت شیشه های بسته اتومبیل، نفسم را می سوزاند. 💠 اتومبیل من در حاشیه خیابان بود و می دیدم که شیشه های بانک کنار خیابان شکسته و خرده شیشه از پیاده رو تا میان خیابان کشیده شده است. حتی سقف پل عابر پیاده در انتهای خیابان، کاملاً منهدم شده بود و تخریبچی ها همچنان به خودروها هشدار می دادند جلوتر نیایند. آنچنان نگاهم مبهوت مهلکه روبرویم شده بود که نمی دیدم دستان سردم روی فرمان چطور می لرزد. فقط آرزو می کردم لحظه ای را ببینم که سالم به خانه رسیده و از این معرکه آتش و شیشه شکسته فرار کرده باشم. 💠 در سیاهی شب و نور زرد چراغ های حاشیه خیابان، منظره دود و آتش و همهمه جمعیت، عین میدان جنگ بود! اما میدان جنگ که در میانه شهر نیست، جای زن و کودک و غیرنظامی هم نیست، خدایا این چه جنگی است؟ دو شب پیش که نرخ جدید اعلام شد، هرچند سخت شاکی شدم اما فکرش را هم نمی کردم که آتش این شکایت، دامن خودم را هم بگیرد. البته دامنم که نه، از شدت وحشت احساس می کردم امشب این جنگ جانم را می گیرد. همه راننده ها اتومبیل ها را خاموش کرده بودند و من هم از ترس، در سکوت اتومبیل خاموشم می لرزیدم. 💠 میان اتومبیل من و میدان جنگ، فقط یک ردیف از خودروها فاصله بود و مدام احساس می کردم تخریبچی ها حتی با نگاه شان تهدیدم می کنند. باید چشمانم را می بستم تا این کابووس زودتر تمام شود که فریادی پلکم را شکافت. وحشتزده چشمانم را باز کردم. با نگاهی که از ترس جایی را نمی دید، در فضای تاریک و دودگرفته خیابان می چرخیدم تا بفهمم چه خبر شده که دیدم درست در کنار اتومبیل من، آن هم دقیقاً همین سمت چپ ماشین که نشسته بودم، در پیاده رو، مقابل شیشه های شکسته بانک چند نفر با هم درگیر شده اند. 💠 افراد نقابدار بودند که کسی را دوره کرده و انگار با زنجیر به سمتش حمله می کردند. از محاسن کوتاه و ظاهر لباسش پیدا بود به خاطر مذهبی بودن و شاید به جرم بسیجی بودن، در مخمصه افتاده است. از کلماتش که گاهی میان فریاد نقابداران شنیده می شد به نظر می رسید می خواسته راه را باز کند که امانش نداده اند. کسی جرأت پیاده شدن از ماشینش را نداشت. عابرین در پیاده روها خودشان را کنار کشیده و همه وحشتزده نظاره می کردند. 💠 به قدری به ماشین من نزدیک بودند که فریادهای شان قلبم را از جا می کَند. با هر زنجیر و چوبی که در هوا می چرخاندند و به سوی او حمله می کردند، جیغم در گلو خفه می شد. از وحشتی که به جانم افتاده بود، لب هایم می لرزید و با هر جیغ، بیشتر گریه ام می گرفت که ماشینم تکان سختی خورد. 💠 یک نفرشان یقه کاپشنش را گرفت او را با تمام قدرت با کمر به ماشین من کوبید. از سطح بدنش که شیشه کنارم را پوشانده بود دیگر چیزی نمی دیدم و تنها جیغ می کشیدم. از ترس همه بدنم رعشه گرفته بود و با همین دستان رعشه گرفته، تلاش می کردم در ماشین را از داخل قفل کنم و نمی توانستم که همه انگشتانم می لرزید... ✍️نویسنده: ✍️ کانال @dastanhaye_mamnooe