eitaa logo
رویانگار " آموزش‌ نویسندگی🔮
2.6هزار دنبال‌کننده
666 عکس
38 ویدیو
4 فایل
🔮خوش اومدی به رویایی‌ترین آکادمی نویسندگی ایتا! ⭐ زهرا جعفری نعیمی هستم! عاشق نوشتن و یاددادن! ✒️نویسنده کتاب وزیر قلابی و قلعه سایه‌ها 🎖مدرک نویسندگی از دانشگاه Wesleyan آمریکا، skillshare و یونسکو ✒️ @royanegaar_ad :ادمینمون
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ 📒به خاطر همین، بعد از کلی مطالعه و بررسی، تصمیم گرفتیم یه آموزش خیلی باحال رو براتون بذاریم! ‌
‌‌ ✨این شما و این:✨ 🚨«رازهای یک کتابخوان حرفه‌ای»🚨 🔮 مخـصـوص کـسـایی که دوست دارن حرفه‌ای کتاب بخونن!هم آموزش داریم توش 📕هم کلی فهرست کتاب 🧾هم چک‌لیست 🎉هم هزار تا چیز دیگه!
‌ سلام به همه‌ی رویاجوها🔮 🍀امروز یه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتم ماجرای خودم رو براتون بگم. 🪞ماجرای دختر توی آینه... ‌
‌ 🪞 یادمه دقیق، ۵ سال پیش بود. یه نگاه به آینه انداختم، دیدم خودم نیستم. داشتم به یکی دیگه نگاه می کردم. دختری که تحقیر می‌شد، بهش زور میگفتن و مجبورش می‌کردن چیز هایی رو بنویسه که خودش دوست نداره. 🌑 مجبور بودم. این بهترین کلمه‌ای بود که می‌تونستم درمورد‌خودم بگم. میگفتن فقط فلانی می‌تونه ناشر رو راضی کنه به چاپ کتاب، اگه فلانی نگه کتابت چاپ نمیشه. منم زیردست این فلانی بودم. 📅 هر هفته، پنجشنبه ها، یه جلسه‌ی شکنجه به پا می‌شد. جلسه‌ی شکنجه‌ای که هیچ وقت نفهمیدم به چه امیدی هر بـار ادامـش می‌دادم، فـقـط می‌دونـســتــم نمی‌خوام دست از نویسندگی بردارم. ‌
‌ 🔇 توی جلسه‌های پنجشنبه‌هامون، آقای فلانی، به متن همه گوش می‌داد جز من. صدای همه رو می‌شنید، به جز من. و سرانجام، دستورالعمل طلاییش رو برام رو کرد: ‼️تا وقتی قبول نکنین پروژه‌های مارو بنویسین خبری از آموزش و نقد نوشته هاتون نیست. ⚰️ برای یه دانشجوی نویسندگی، این یعنی مرگ. نوشته‌های هر آدم، مثل بچه‌هاشن. این یعنی یکی داره بچه هاشو زورکی میده به تو بزرگشون کنی. 🙍‍♀️ و من چیکار میکردم؟ یه دختر تنها بودم، کسی که مجبوره گوش بده. تهش چی شد؟! تموم اون نوشته‌ها به قدری خـوب بودن که شـدن بـرای آقـای فـلانی. به همین سادگی... ‌
‌ 🕯️ بعد از این همه سال، نگاه کردم به آیـنـه و دیـدم خودم نیـسـتم. دیـدم اون دختر قوی و سرزنده‌ی چند سال پیش، تبدیل شده به یه شبح بی‌انگیزه، به یه برده‌ی ادبی. 🔥 و بلاخره، ۵ سال پیش تصمیم گرفتم عوض بشم. دیوانه‌وار میخوندم، بی‌نهایت می‌نوشتم. مسخرم میکردن بابت این همه تلاش، ولی مهم نبود. 🏆 سرانجام، روزی رسید که آقای فلانی اعتراف کرد: شما حرفهایی رو‌میزنی که منم نمی‌فهممش.
‌ 🌟 جلو زدم. همین! همینجا بود که به خودم گفتم: دیگه وقتشه! 🧱 باید جلوی این آقای فلانی ها رو میگرفتم، جلوی کسانی رو می‌گرفتم که دخترا رو آدم حساب نمیکنن. جلوی آدم‌هایی که فکر میکردن حق دارن به بقیه زور بگن! 🤍 تصمیم گرفتم تبدیل بشم به یه استاد شبانه روزی. سخت بود، خیلی طول کشید تا چم و خمش به دستم بیاد. ⚡️ امروز محکم به شاگردام میگم کاری نداره! تو میتونی دختر!
‌ 🎯 من، ماموریتم اینه. دست دخترایی که عاشق نویسندگی هستن رو بگیرم و کمکشون کنم مثل من، توسط این فلانی ها اذیت نشن و آثارشون دزدیده نشه. 💜 این، ماموریت منه و هر طور بتونم به دخترا کمک میکنم توی نوشتن قوی‌تر باشن، تا روزی برسه که فلانی ها بفهمن باید به ما احترام بذارن، به همه‌ی ما.... ‌
‌ ⚡️این داستان منه، داستانی که مدتها می‌ترسیدم تعریفش کنم. ولی حالا دیگه نمی‌ترسم. ✅بلند تعریفش میکنم تا بدونین منم یه روز ناامید بودم، ولی راهش رو بلاخره پیدا کردم. 👓حالا دوست دارم به همه‌ی دخترایی که مثل خودم عاشق نوشتن هستن کمک کنم تا مسیرشون رو پیدا کنن. ‌
‌ ☂تو چی؟! تو هم میخوای دنبال مسیرت بگردی؟ بهمون بگو. ما پیشت هستیم! ❄️@royanegaar_ad