✧–𖥸–✧
📒رسیدیم به جمعبندی، و من هنوز
زنده موندم خدارو شکر!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🦋ممنونم از همهی عزیزانی که توی
جلسه حضور داشتن، الحمدلله جلسه
خیلی خوب پیش رفت، فقط دیگه ته
جلسه سرعتی پیش رفتیم که برسیم
به ساعت پایانی جلسه!
🐚البته، این تازه شروع ماجراست
انشاالله 🍀
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🐍پایتخت ضحاک در اورشلیم بود،
همانی که مغز جوانان ایرانی را میخورد.
🕸مردخای، قاتل ۷۰ هزار ایرانی، از
اورشلیم آمده بود، از پایتخت ضحاک.
🕷حالا، وقتش رسیده خانهی عنکبوت
را درهم شکنیم. حالا، وقت تبدیل اورشلیم
به قدس است.
✨و نترس، و نگران نباش، قطعا خدای
موسی و حیدر ع با ماست...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
👂من الان یه گوش شنوام. بیاین بهم
بگین چه حسی دارین، چی توی دلتون
میگذره. من اینجام که بشنوم حرفات رو،
قهرمان آیندهی ایران!
@royanegaar_ad
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
Mohsen Chavoshi 1_19357156444.mp3
زمان:
حجم:
13M
✧–𖥸–✧
💔با تکههای پیکرمان،
با گیسوان دخترمان،
میخواستید چه کار کنید؟!
🌱ما زندهایم مثل امید،
این چند روزه را بروید، بر
کشتن افتخار کنید...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
🖤عزاداریم و خشمگین. انتقام میگیریم!
شک نکنید!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
🖤ای یکه سوار شرف، ای مردتر از مرد...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
🔘بینام
🖇لال شدهام. قلمم مدتهاست به نوشتن چیزی نمیرود. حسش نیست، از این حرفهای معمولی. قلبم زیاده از حد سنگین است. اینقدر سنگین که میترسم همین الان از قفسهی سینه ام بیفتد بیرون، بعد زمین را سوراخ کند و برود تا خود هستهی زمین. میخواهم حرف بزنم، ولی گوشی پیدا نمیشود برای شنیدن. میخوام بشنوم، ولی کسی حوصلهی حرف زدن را ندارد. ماندهام بیدر کجا، پا در هوا.
🖇تا امروز. تا صبح. تا این شام غریبانی که شب نبود ولی تاریکتر از شب بود. یکی آمد به دعوا با ما یتیم های آواره. داد زد: لاشخورید شما. مارا میگفت. مایی که بالای قبر گریه میکردیم. مایی که داشتیم بر سر و سینه میزدیم. چه میگفتم؟ میگفتم ما نه روی خون شما رقصیدیم، نه در عزای شما هلهله کردیم، برعکس خیلیها. میگفتم ما هم برای شما رخت سیاه بر تن کردیم. چه میگفتم؟
🖇فقط اشاره کردم به آسمان مشترک بالای سرمان، به کشتیای که در امواج پر تلاطم دنیا، سوارش هستیم. به دنیایی که به خونمان تشنه است و ما جز همدیگر کسی را نداریم. زل زد به چشمهایم، گفت: ما باهم زیر یه آسمونیم، ولی توی یه کشتی نیستیم. تو و امثال تو به زودی تقاص پس میدین.
🖇همین! گل دادم، تف انداخت به صورتم. با محبت رفتم تا در آغوشش بگیرم، با خنجر به قلبم زد. همین بود. تمام حرفهای بعدمان همین بود. دست و پا میزدم بفهمد کجاست، بفهمد من دشمنش نیستم. یکی دیگر دارد بمب میاندازد روی سرت. نباید طرف او باشی، نباید طرف قاتل خارجی مردمت باشی، نباید طرف بزرگترین استعمارگر جهان باشی. اینقدر سخت است فهمیدن این حرفها؟! گفت: برو برای خودت دعا کن، بتپرست، خیلی زود همهچیز رو عوض میکنیم.
🖇آیه ها دارد یک به یک تفسیر میشود. قلبها سنگ شده و فریادها به گوش نمیرسد. علی اصغر را بالای دست میبینند، دست و پا زدنش را، ولی تاثیری ندارد. خون، جلوی چشمها را گرفته. هرچه بگوییم، کسی برای شنیدنش نیست. حالا ماییم و صدایی که به جایی نمیرسد.
🖇و اگر پنداشتهاید خواهیم نشست، سخت در اشتباهید. ما قائدون نیستیم. ما را دیگر از جنگ هراسی نیست. این رگ را برای او نگه داشتهایم. و علیالدنیا بعدک عفا یا علی...
✧–𖥸–✧
🖤بماند به یادگار...
🍂خدایا، شاهد باش چطور با محبت ما
برخورد میکنن. خودت شاهد باش چطور
میخوایم صداشون رو بشنویم و عوضش
مارو به کر بودن متهم میکنن.
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar