7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
🖤عزاداریم و خشمگین. انتقام میگیریم!
شک نکنید!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
🖤ای یکه سوار شرف، ای مردتر از مرد...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
🔘بینام
🖇لال شدهام. قلمم مدتهاست به نوشتن چیزی نمیرود. حسش نیست، از این حرفهای معمولی. قلبم زیاده از حد سنگین است. اینقدر سنگین که میترسم همین الان از قفسهی سینه ام بیفتد بیرون، بعد زمین را سوراخ کند و برود تا خود هستهی زمین. میخواهم حرف بزنم، ولی گوشی پیدا نمیشود برای شنیدن. میخوام بشنوم، ولی کسی حوصلهی حرف زدن را ندارد. ماندهام بیدر کجا، پا در هوا.
🖇تا امروز. تا صبح. تا این شام غریبانی که شب نبود ولی تاریکتر از شب بود. یکی آمد به دعوا با ما یتیم های آواره. داد زد: لاشخورید شما. مارا میگفت. مایی که بالای قبر گریه میکردیم. مایی که داشتیم بر سر و سینه میزدیم. چه میگفتم؟ میگفتم ما نه روی خون شما رقصیدیم، نه در عزای شما هلهله کردیم، برعکس خیلیها. میگفتم ما هم برای شما رخت سیاه بر تن کردیم. چه میگفتم؟
🖇فقط اشاره کردم به آسمان مشترک بالای سرمان، به کشتیای که در امواج پر تلاطم دنیا، سوارش هستیم. به دنیایی که به خونمان تشنه است و ما جز همدیگر کسی را نداریم. زل زد به چشمهایم، گفت: ما باهم زیر یه آسمونیم، ولی توی یه کشتی نیستیم. تو و امثال تو به زودی تقاص پس میدین.
🖇همین! گل دادم، تف انداخت به صورتم. با محبت رفتم تا در آغوشش بگیرم، با خنجر به قلبم زد. همین بود. تمام حرفهای بعدمان همین بود. دست و پا میزدم بفهمد کجاست، بفهمد من دشمنش نیستم. یکی دیگر دارد بمب میاندازد روی سرت. نباید طرف او باشی، نباید طرف قاتل خارجی مردمت باشی، نباید طرف بزرگترین استعمارگر جهان باشی. اینقدر سخت است فهمیدن این حرفها؟! گفت: برو برای خودت دعا کن، بتپرست، خیلی زود همهچیز رو عوض میکنیم.
🖇آیه ها دارد یک به یک تفسیر میشود. قلبها سنگ شده و فریادها به گوش نمیرسد. علی اصغر را بالای دست میبینند، دست و پا زدنش را، ولی تاثیری ندارد. خون، جلوی چشمها را گرفته. هرچه بگوییم، کسی برای شنیدنش نیست. حالا ماییم و صدایی که به جایی نمیرسد.
🖇و اگر پنداشتهاید خواهیم نشست، سخت در اشتباهید. ما قائدون نیستیم. ما را دیگر از جنگ هراسی نیست. این رگ را برای او نگه داشتهایم. و علیالدنیا بعدک عفا یا علی...
✧–𖥸–✧
🖤بماند به یادگار...
🍂خدایا، شاهد باش چطور با محبت ما
برخورد میکنن. خودت شاهد باش چطور
میخوایم صداشون رو بشنویم و عوضش
مارو به کر بودن متهم میکنن.
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✧–𖥸–✧
📌تو یه قهرمانی، باتوام!
🚨 برو توی مسجد، توی بسیج، هرجا
که حس میکنی باید بری برو. تو عامل
نجات کشوری.وقتشه نشون بدیم ما
مثل اونایی که جنگ طلب بودن و به
ترامپ التماس میکردن برای حمله، جا
نمیزنیم و نمیترسیم!
⚡️قهرمان نوجوان من، الان کشورت
بیشتر از همیشه بهت نیاز داره. برو و
دوستاتم با خودت ببر. بذار ببینن جمع
ما همیشه جمعه!
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🖤الان، مصلی هستیم. همیشه وقتی
شعار میدادن، آروم شعار میدادم. خوب،
خجالت میکشیدم بلند بگم مرگ بر فلان
و بیسار. حالا، بدون خجالت، بلند فریاد
میزنم. از کی خجالت بکشم؟! دیگه هرچی
خجالت و ترس بود رفت. دیگه من موندم
بدون قلب، بدون دل...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
🥀تاریخ وفاتمون رو از همین الان بزنین
صبح نهم اسفندماه ۱۴۰۴. ما مردیم. فقط
اجساد متحرکی هستیم که میدونیم باید
انتقام بگیریم. دیگه هیچ چیزی توی این
جهان، مارو ترسان و ناراحت نمیکنه. ماها
دیگه قلب نداریم، قلبامون زیر آوار و خاک
بیت رهبری، جا مونده...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
💔زندگی، تو دیگه چیز جذابی جز ظهور
برای ارائه بهمون نداری. برو، که از لحظه
به لحظهی بودنت بعد از اماممون متنفرم.
برو که سیرم ازت...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
💔میبینین، هدیهی آمریکا برای دختر
کوچولو هامون رسیده. باباشو شهید
کردن... دوستم از اقوامشونه. میگه دختر
شهید داره از بیتابی دق میکنه...
🖤میگفت هی باباشو صدا میزنه، میگه
بابای بقیهی بچهها هم شهید شدن یا
فقط بابای منه که شهید شده. میگفت
هی به عکس باباش میگه من که تورو
خیلی دوستت داشتم، چرا دیگه نمیای
پیشم؟!...😭
💔کربلا رو خانوادش دارن به چشم
میبینن، اون وقتی که رقیه س وسط
خرابه گفت: بابا کجاست؟!...
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar
✧–𖥸–✧
برای بچهام دنیا سه قسمت است: نینیها، بچهها و آدمبزرگها. آدم بزرگها هم برایش همه شبیه هم هستند. یک بچهی سه ساله دنیا را همینقدر راحت میفهمد. میخواهد با بابایی برود بیرون، مغازهی آدمبزرگها را ببیند، با نینی ها بازی کند و بچهها بغلش کنند. با نگاه ساده اش همه را یکسان میبیند، همقد پدر و مادرش.
دو روز است بابای یک دختر سه ساله، برنگشته خانه. دختر شهید زارع، توی مراسم، نمیفهمید دقیقا چرا همه گریه میکنند. دنبال نینی ها میگشت تا بازی کند، ولی کسی نبود. میخواست بابا بغلش کند، ولی بابا را پیدا نمیکرد. اقوامشان میگفتند دخترک میپرسد: فقط بابای من شهید شده یا بابای بقیه هم شهید شده.
میگفتند مینشیند جلوی عکس بابایش، میگوید من که دوستت داشتم، تو چرا نمیای پیشم؟ میخواست دوباره بابا را ببیند، ولی بابایی نمانده. سر ندارد، از ۱۸۰ قد، چهارتکه استخوان برگرداندهاند. چه چیزی را نشانش میدادند؟
سال ۶۰ هجری، دخترکی سه ساله، بچهها را میدید که سنگش میزدند. میپرسید چرا به من میگویند یتیم؟ توی منطق یک بچهی سه ساله، سایر بچهها باید با او بازی کنند، نه اینکه به او سنگ بزنند. باید بابا بیاید و اورا روی شانههایش ببرد این طرف و آن طرف. یک بچهی سه ساله، سر بریده را درک نمیکرد. سال ۶۰ هجری، دارد برای بچههایمان تکرار میشود، برای بچههایی با دنیایی ساده.
✧–𖥸–✧
🌟 بخون، بنویس، بدرخش!
@royanegaar