#حسن_جان
🔸چهل ساله که ساکتی دیگه بس نیست؟؟
☑️گفت ده شب قول دادم روضه بخونم.
صاحب روضه اومد گفت یه خواهشی ازت دارم.
☑️امشبُ روضه ی امام حسن بخون
☑️گفتم آقا شب عاشوراست،شب امام حسینِ
دلیلشو بگو
✔️گفت تو چیکار داری? من دعوتت کردم،،، میزبان منم، اون چیزی که من میگمو بخون
✔️اصرار… من روضه ی امام حسنُ خوندم.
☑️بعد جلسه رفتم پیشش گفتم قضیه چیه??
گفت یه شب او عالم رویا، دیدم آقا امام حسن و امام حسین اومدن و دم در این بیت، آقا امام حسین میگه بفرمایید
🔘امام حسن میگه شما بفرمایید. گفت شما بزرگ منی امام منی شما بفرمایید
فرمود حسین جان، اینجا که اسمی از من برده نمیشه
😭یادی از من نمیشه
حالا امشب بهترین بهونس بریم در خونه ی امام حسن
#حسن_جان
🔻چهل ساله که ساکتی دیگه بس نیست؟؟
🔻چقد زجر کشیدی، تو جات این قفس نیس
🔻لبت غرق خونِ، تو سینت نفس نیست
#حسن_جان
🔺بگو از همه حرفایی که شنیدی
🔺بگو از همه صحنه هایی که دیدی
🔺بگو از غم و غربتی که کشیدی
#حسن_جان
🔹اینا که به جز خوبی از تو ندیدن
🔹سَر سفره ی تو به هرجا رسیدن
🔹چرا جا نماز از زیر پات کشیدن
#حسن_جان
🔸بمیرم نشد هیچکسی همکلامت
🔸بمیرم ندادند جواب سلامت
🔸بمیرم برای غم ناتمامت
#حسن_جان
💠یکم حرف بزن تا سبک شی برادر
من که میدونم از بچگی تو دلت چه غوغاییه
😭😭😭
#حسن_جان
💠یکم حرف بزن تا سبُک شی برادر
💠چهل ساله که هی تو خواب میگی مادر
😭
♨️یکم حرف تا سبک شی برادر
♨️چهل ساله که هی تو خواب میگی مادر
♨️میری کوچه میشه غمت چند برابر
#حسن_جان
⬅️چی دیدی،،،مگه کی باهاتون در افتاد؟
⬅️چی دیدی،،، نمیگی چطور مادر افتاد؟
⬅️چی دیدی مگه مادرم با سر افتاد؟
⬅️حالا نوبت امام حسنِ
#حسین_جان...
🔵شکسته دلم تو غمت مثل شیشه
🔵میدونی که اینو میگم من همیشه
🔵آخه روزی مثل روز تو نمیشه
#حسین_جان
⚪️برادر میشینن رو سینت تو گودال
⚪️یه نیزه میاد و دیگه میری از حال
⚪️به زیر سُم اسبا میشی تو پامال
بزرگای ما گفتن باید چندین دقیقه از گودال بخونی تازه روضه ی عبدالله رو شروع کنی
☑️انقده سفارششو کرد
گفت خواهرم زینب، این یادگار داداش حسنمه
☑️بوی داداش حسنمو میده
قاسمُ که اینجوری پرپرش کردن
نکنه این بچه رو رها کنی
✔️دلاورن بچه های امام حسن
اینم جواب اونایی که گفتن امام حسن از رو ترس بیعت کرد با معاویه
پسرای شیرش تو کربلا نشون دادن که ترس تو وجودشون نیست
#من_پسر_حسنم
⬅️خانم زینب دستشو گرفت به سفارش ابی عبدالله انقدر دست و پا زد گفت عمه من باید برم
✔️دور عمومو گرفتن محاصرش کردن دارن عمومو میکشن
هر طوری بوده بالاخره موفق شد دستُ رها کرد دوید
🔘اون نانجیب شمشیر کشیده قبلش عمر سعد لعنت الله علیه گفت هرکی یه زخم به حسین بیشتر وارد کنه، جایزه داره
✅سنان از یه طرف دوید تو گودال
سریع دوید خودشو چسبوند به عمو جانش
بی حیا شمشیر به قصد کشتن ابی عبدالله پایین آورده
✅دست یه نوجون ده یازده ساله رو تجسم کن
دید الانه که سر از بدن عموجان…
گفت مگه من مُردم که سر عمو جانمو جدا کنی??
☑️دستشو آورد جلو
☑️شمشیر با همون سرعت اومد دستشو جدا کرد
☑️این نوجوون ده یازده ساله تا اینجا که میگفت عمو حسین، یهو لهجه، لهجه ی حسنی شده… لهجه عوض شده
✔️یهو گفت یا اُمّا
نه اینکه مادر خودشو صدا بزنه… نه
اشتباه نکن
✔️این بچه شنیده یه روز تو کوچه، دست مادرُ شکوندن
✔️این بچه، پسر امام حسنِ
✔️شنیده یه روز تو کوچه…
✴️گردیده بود قنفذ، همدست با مغیره
✴️او با غلاف شمشیر، این تازیانه میزد
همچین که دستش شمشیر خورد گفت یا زهرا
😭😭😭
نوشتن حرمله تیر زده
✔️بدن عبدالله که رو سینه ی امام حسین بوده، دوخته شده به بدن امام حسین
😭😭😭
این بدن دوخته شده
☑️بزار من بگم و رد بشم
بدن عبدالله دوخته شده
ابی عبدالله افتاده بوده
عبدالله رو سینه ی عموجانش
☑️حرمله ی بی حیا با یه تیر، بدنُ دوخته به هم
حالا تازه شمر اومد
باید سرُ جدا کنه
#تجسم_کن_این_صحنه_رو
🌾اینا بی حیاتر از این حرفان
🌾اینا نامردتر از این حرفان
🌾اصلا تربیت و ادب تو وجودشون نیست
یوقت فکر نکنی عبدالله رو با دست جدا کرده باشن
🔥بی حیا با لگد نشست رو سینه ی حسین
حالارفتی تو گودال دیگه
😭😭
🍃مگه یادم میره شری که شمر اینجا به پا کرد
🍃مگه یادم میره با چکمه هاش، رو سینه جا کرد
🍃مگه یادم میره چند ضربه زد سرُ جدا کرد
حسیــــــــن
واااااااااااای
🍂میبینی عمه، مادرتم تو راهِ
🍂فقط عموم نیست، بابام تو قتلگاهِ
🍁#هَل_مِن_مُعینشو شنیدن
🍁همه به مقتلش رسیدن
🍁امید اجداد تو هستم
🍁دیر برسم سر بریدن
#کانال_تخصصی_روضه
#حاج_عباس_طهماسب_پور
🆔http://eitaa.com/rozehajabbas