جنّت نشانی از حرم توست یا حسن!
فردوس سائل کرم توست یا حسن!
تنها نه آسمان و زمین عالم وجود
در زیر !سایۀ علم توست یا حسن
عرش خدا مدینه، دل انبیا بقیع
جان شمع روشن حرم توست !یا حسن
عالم اگر ثنای تو گویند صبح و شام
!تا صبح روز حشر کمِ توست یا حسن
سرتا به پات حسن خداوند سرمد است
آیینـۀ تمـامْ نمـای محمّـد اسـت
دریای نور در دهنت آفریدهاند
آیات وحی در سخنت آفریدهاند
سرتا به پات آینۀ حسن کبریاست
در بین پنج تن حسنت آفریدهاند
انفاس آسمانی عیسی مسیح را
از لحظههای دم زدنت آفریدهاند
بینایی دو دیدۀ یعقوب را درست
از بوی عطر پیراهنت آفریدهاند
سرو ریاض آرزوی ختم انبیا
باغ بهشت یاسمنت آفریدهاند
آیینۀ محمّد و زهرا و حیدری
از هرچه گفتهاند و نگفتند برتری
منظومۀ نبوّت و شمس امامتی
الگوی عزّت و شرف و استقامتی
در چارده کریم که روح کرامتند
مشهورتر به لطف و عطا و کرامتی
با نام تو جحیم شود بوستان گل
تنها به یک نگاه شفیع قیامتی
بی مهر تو تمام عبادات جن و انس
در حشر نیست غیر زیان و غرامتی
تا حشر بر ریاض جنان ناز میکنم
گـر باشدم شبی به بقیعت اقامتی
دورم اگر ز صحن و سرای بقیع تو
چشمم بوَد به پنجرههای بقیع تو
هر روز صبح، مرغ دلم ز آشیان خود
پرواز میکند به هوای بقیع تو
با آنکه نیست قبه و ایوان حائرش
سبقت برد ز کعبه، صفای بقیع تو
بوی بهشت میوزد از خاک زائرت
ای جان عالمی به فدای بقیع تو
پیوسته زائـر حـرمت روح انبیاست
بالله قسم حریم تو آغوش کبریاست
تو مظهر خدایی و جان پیمبری
قرآن مصطفی به سر دست حیدری
هم دومین وصیِ رسول مکرمی
هم اولین سلالۀ زهرای اطهری
باید سرود مدح تو را با زبان وحی
کز وصف جن و انس و ملایک فراتری
حُسن خدا به حُسن تو دیدار میشود
چون حُسن بیحدود خدا را تو مظهری
هم صبر توست حکم خدا هم قیام تو
در هر دو حال بر همه مولا و رهبری
چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است
چـون و چـرا بـه کـار خداوند اکبر است
!ای دین حق به صبر تو پاینده یا حسن
!صبرت حدیث نهضت آینده یا حسن
صبر تو بود تیغ خداوند در غلاف
صلحت به !خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن
صلح تو و معاویه؟- باور نمیکنم
دشمن ز کار توست !سرافکنده یا حسن
تو خود تمام دینی و او خود تمام کفر
او تیرگی، تو مهر !فروزنده یا حسن
تا بود، بود حق به وجود تو پایدار
تا هست، هست دین ز دمت !زنده یا حسن
شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست
«میثم» همـاره پیرو صلح و قیام توست
https://eitaa.com/rozeneshinan
ماه من از تو ندیدم قمری زیباتر
نیست از نقش جمالت اثری زیباتر
این یقینم شده در عالم هستی از تو
مادر دهر ندارد پسری زیباتر
خبر آمدنت در بدنم روح دمید
بَه که بود این خبر از هر خبری زیباتر
جلوه گر گشت رخت در سحر ماه خدا
زین سحر دیده ندیده سحری زیباتر
به همه دُرّ و گهر های ولایت سوگند
صدفی از تو ندارد گهری زیباتر
ماه خندید و مه انجمنت نام نهاد
همه حُسنی که محمد حَسَنت نام نهاد
در تن پاک سحر روح و روان شد زدمت
بوسة ماه خدا مانده به خاک قدمت
میزبان رمضانی که نشستند مدام
میهمانان خدا بر سر خوان کرمت
سر نثار قدم و دیدة ما فرش رهت
جان ما وقف تماشا و دل ما حرمت
سائل جود و کرم خلق سماوات و زمین
عاشق حسن خدایی عربند و عجمت
تو همان جان جهانی که دو صد قافله دل
گشته آواره به هر حلقة گیسوی خمت
رخ زیبات حسن قامت رعنات حسن
نه فقط قامت رعنات سرا پات حسن
روزه داران مه تسبیح و دعا را نگرید
سحر و صبحدم اهل ولارا نگرید
گل لبخند علی بر رخ زیبای حسن
شادی حضرت ام النجبا را نگرید
همه خورشید جمال ازلی را بینید
همه در ماه خدا ماه خدا را نگرید
طلعت غیب شنیدید ندیدید اگر
به وضوح آینة غیب نما را نگرید
همه احرام ببندید و بخوانید دعا
مروة حُسن ببینید و صفارا نگرید
عید میلاد امامی است در این ماه عظیم
که کریم است، کریم است، کریم است، کریم
این گرامی پسر اول زهرا حسن است
دومین حجت و چارُم نفر از پنج تن است
اختر برج شرف مطلع الانوار جمال
آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است
روح پیغمبر و زهرا و علی در تن اوست
یک پسر نیست سه روح است که در یک بدن است
تا قیامت به چنین قامت رعنا صلوات
عجبا سرو قدی سرو هزاران چمن است
حُسن محدود شده در رخ نورانی او
حسن است، این حسن است، این حسن است
روح بخشد به پدر با نفس زهرایی
شده دلدادة زیبایی او زیبایی
بوسة ذکر و دعا بر دو لب خندانش
آسمان شیفتة زمزمة قرآنش
میهمانخانة او شهر مدینه است ، مگو
که بود خلق سماوات و زمین مهمانش
ناز بر گلشن فردوس کند در صف حشر
هرکه شد بندة لطف و کرم و احسانش
همچو باران بهاری که بریزد زسحاب
روز و شب رحمت حق ریخته از دامانش
جن و انس و ملک از کل سماوات و زمین
همه در تحت حمایت همه در فرمانش
صد مسیحا شود از نیم نفس زندة او
خلق و خوی نبوی سر زند از خندة او
اولیایند به یک گردش چشمش سرمست
علی و فاطمه دادند ورا دست به دست
این کریم ابن کریمی است که در کل وجود
تا قیامت کرمش شامل حال همه است
حسنی طلعت او آینة حسن خداست
روی حق بود در این آینه از صبح الست
صلح او تیر خدا بود که از قوس کمان
به شتاب آمد و بر قلب معاویه نشست
صلح او بود که بنیانگر عاشورا شد
صبر او بود کز آن سیطرة کفر شکست
گرچه اسلام گرفته است به خود رنگ حسین
به خدا صلح حسن نیست کم از جنگ حسین
شیعه آن است که در خط امامش باشد
تابع رهبر، در صلح و قیامش باشد
شیعه آن است که در لحظة فریاد زدن
متن فرمان الهی به پیامش باشد
شیعه با صلح حسن تا صف محشر حسنی است
شیعه در صلح حسن جنگ حرامش باشد
شیعه در جنگ همان شیعة عاشورایی است
شیعه آن است که اینگونه مرامش باشد
صلح و جنگ حسنین است یکی بر شیعه
تیغ، گه جای به کف گه به نیامش باشد
“میثم” از خط ولایت ننهی پای برون
گر نهی پای برون راه نیابی به درون
سازگار
https://eitaa.com/rozeneshinan
این ماه رسول است که از ماه صیامش
پیوسته درود و صلوات است و سلامش
برتر بوَد از منقبت و مدح خلایق
قدر و شرف و عزت و اجلال و مقامش
روشن شده چشم علی از پرتو حسنش
شیرین شده کام نبی از شهد کلامش
هم فوج ملایک همه افتاده به خاکش
هم خیل نبیّین همه خواندند امامش
رضوان اگر از دوستیاش دست بدارد
والله قسم بوی بهشت است حرامش
دشنام شنیدن کرم و لطف نمودن
این است همان عادت و احسان و مرامش
بر آب بقا ناز کند تا صف محشر
گر خضر گذارد لب خود بر لب جامش
در حسن خداییش ببینید و ببینید
خلق خوش جد خوی پدر عصمت مامش
از بسکه حسن در حسن استو همه حُسن است
از سوی خداوند حسن آمده نامش
نبْود عجب آرند اگر دست توسّل
خیل ملک از عرش به مرغ لب بامش
فریاد حسینبن علی داشت سکوتش
شمشیر شرر بار علی بود پیامش
بر تربت بیشمع و چراغش بنویسید
والله قسم صبر حسن بود قیامش
زیباتر و بالاتر از این است که هر صبح
یا مهر بخوانند و یا ماه تمامش
بالله نگفتند نگفتند نگفتند
گویند اگر خلق جهان مدح مدامش
من خارم و اوصاف گل از خار نیارید
ایـن کـار جـز از خالق دادار نیاید
https://eitaa.com/rozeneshinan
نذری کنید تا که دمی با خدا شویم
از این قفس که ساخته شیطان رها شویم
باری که روی دوش گرفتیم از گناه
روی زمین گذاشته و با صفا شویم
امشب شب در آمدن ماه فاطمه است
دیگر بس است باید از این خواب پا شویم
تا نیمه های ماه دگر صبر هم بس است
راهی بیت حضرت خیر النسا شویم
باید هزار سال عبادت کنیم تا
از سائلان واقعی مجتبی شویم
آقا عنایتی کن از این تن در آمده
قدری تو را صدا زده تا بی ریا شویم
قدری به ما نگاه کن آقا که تا ابد
گندم فروش صحن نگاه شما شویم
امشب به یمن آمدنت دست ما بده
آن باده ای که بر کرمت مبتلا شویم
حسنت مرا مقیم سرِ دار میکند
امشب علی ز لعل تو افطار میکند
وقتی تو را ز عرش فراتر گذاشتند
یعنی به روی دست پیمبر گذاشتند
در راه تو تمام خلائق نشسته اند
دل برده ای که نام تو دلبر گذاشتند
ماهی نبود تا که در این ماه گل کند
اینجا تو را به دامن مادر گذاشتند
خورشید را به امر خدا مثل هدیه ای
یک گوشه پیش هدیه حیدر گذاشتند
موسی برای مهد تو گهواره ساخت و
عیسی و دیگران روی آن پر گذاشتند
تا این که حاجت دل عالم روا شود
هفت آسمان به پای شما سر گذاشتند
امشب برای شادی زهرا و مرتضی
تاجی به روی فرق تو از زر گذاشتند
این افتخار ماست که با مقدم شما
ما را در آستان تو نوکر گذاشتند
با بودن تو فاطمه حس کرد مادر است
یعنی که اولین پسر چیز دیگر است
با مقدم تو دین خدا زنده میشود
ماه خدا کنار شما زنده میشود
عیسی به ناز مقدم تو ناز میکند
موسی که هیچ با تو عصا زنده میشود
ماه مبارک است در این نیمه های شب
با مقدم تو حال دعا زنده میشود
امشب که فاطمه به تو لبخند میزند
شهر مدینه غرق صفا زنده میشود
آقا خوش آمدی که در این لحظه های خوش
سلول های مرده ما زنده میشود
امشب تو آمدی و نبی گفت با علی
یک ضلع از حدیث کسا زنده میشود
وقتی شروع نهضت ارباب با شماست
با تو حسین و کرب و بلا زنده میشود
چشمان تو به چشم علی تا که وا شده
از آن به بعد نام شما مجتبی شده
شوری میان سینه من پا گرفته است
عشقی میان قلب و دلم جا گرفته است
مثل علی ست با نمک است و خدایی است
قنداقه ای که حضرت زهرا گرفته است
گویا دوباره موقع افطار آمده
با بوسه ای که از لبش آقا گرفته است
او که کریم خانه ی زهرا و حیدر است
رونق ز کار و بار مسیحا گرفته است
از سوی جنت آمده یا از سوی خدا
دسته گلی که حضرت موسی گرفته است
معمار گاهواره او دست جبرئیل
یعنی که کار عشق چه بالا گرفته است
یوسف رسیده است به پابوسی حسن
مجنون شده است و دامن لیلا گرفته است
با چشم خود دل از همه دل ها ربوده است
این ارث را ز ام ابیها گرفته است
آنقدر بیت حضرت زهرا شلوغ بود
یک هفته است نوح نبی جا گرفته است
ای برکت همیشه افطار ما حسن
خوش آمدی به خانه صدیقه یا حسن
از بس که مثل حضرت زهرا منور است
مست اند اهل خانه به قدری معطر است
حیدر ز شوق، محو تماشای روی اوست
گفتم که گفت فاطمه، او چیز دیگر است
گفته نبی عقیقه کند زودتر علی
آنقدر روی دلبر نوزاد محشر است
کی گفته است این که حسن مرد جنگ نیست
نیزه به دست حضرت فتاح خیبر است
گفتند نیست آشنا با فنون جنگ
جنگ جمل رسید همه دیدند حیدر است
با ضربه اش چو عایشه را زد به روی خاک
دیدند مستحق صد الله اکبر است
وقت نماز کنده شود از دل زمین
بیخود نبوده است که او مست کوثر است
در حلم و در عبادت و در سجده های شب
هم مثل مرتضی ست و هم چون پیمبر است
این را بدان کسی که به تن فخر میکند
محشر خدا به خلق حسن فخر میکند
مظلوم تر ز حیدر کرار یا حسن
ای نیمه شب به دوش شما بار یا حسن
ای صاحب تمام مکاتب ،امام عشق
استاد درس رزم علمدار یا حسن
ای قبله گاه خلق دو عالم بقیع تو
ای از دل شکسته خبردار یا حسن
پیری زود رس ز چه آمد سراغ تو
از غصه های کوچه عزادار یا حسن
ای زیر بار تهمت و دشنام بین شهر
ای از تمام شهر طلبکار یا حسن
آقا شنیده ام که قدت را شکسته اند
وقتی که سوخت آن در و دیوار یا حسن
آقا شب ولادت و روضه حلال کن
این روضه را زمینه عشق و وصال کن
مهدی نظری
https://eitaa.com/rozeneshinan
ای ماه آسمانیِ ماه خدا! حسن
خورشید، مستمند تو از ابتدا حسن
روز نخست نقش جمال تو را کشید
نقاش حسن با قلم ابتدا حسن
از شرم آفتاب رخت خفت آفتاب
در پشت کوهها و پس ابرها حسن
ترسم از این که عقل، خدا خوانَدَت به جهل
از بس که دیده در تو جمال خدا حسن
از کائنات نغمۀ آمین شود بلند
دست تو تا بلند شود بر دعا حسن
افکنده گل صحیفۀ حسنت چو باغ گل
از بوسههای پشت هم مصطفا حسن
روح نبی، روان علی، قلب فاطمه
گیرد به یک اشارۀ چشمت صفا حسن
از صد هزار فیض مسیحا نکوتر است
دردی که با دعای تو گردد دوا حسن
باب تو باب حاجت ارباب حاجت است
ای عالمی به کوی تو حاجت روا حسن
جسم مسیح نه که روان مسیح هم
میگیرد از تبسم گرمت شفا، حسن
گر قاسمت به عرصۀ محشر قدم نهد
بهر نجات خلق کند اکتفا حسن
گویی که از لب تو عسل خورده مصطفی
از بس که داده بوسه دهان تو را حسن
یک جلوه از فروغ تو ماه است و آفتاب
یک صحنه از بقیع تو ارض و سما حسن
وقتی که جای دست خدا میشوی سوار
حیف است پا نهی به سر چشم ما حسن
باید رسول و حیدر و زهرا شوند گوش
تا ذات حق برای تو گوید ثنا حسن
باید نبی زیارت حُسن تو را کند
در لالهزار وحی به صبح و مسا حسن
زوار توست جان و رواقت بهشت دل
بالله بوَد مدینۀ تو قلبها حسن
گنجد چگونه عرش به یک گوشۀ بقیع؟
ای گوشهای ز خاک تو عرش عُلا حسن
روزی که نیست روز تو باشد کدام روز؟
جایی که نیست خاک تو باشد کجا؟ حسن
صلح تو کرد روز معاویّه را سیاه
صبر تو داد دین خدا را بقا حسن
از بامداد اول خلقت تو بودهای
بنیانگذار نهضت کرب و بلا حسن
آل نبی تمام کریمند و تو شدی
مشهور در کرامت و لطف و عطا حسن
خلقند میهمان و تویی میزبان خلق
ملک وجود آمده مهمان سرا حسن
عمری اگر که بند ز بندم جدا کنند
حاشا که لحظهای ز تو گردم جدا حسن
وهابیان به زائر تو راه بستهاند
سد میکشند دور مزار تو، یا حسن
بیچارههای کوردل پست، غافلند
دارالزیارۀ تو بوَد قلب ما حسن
دشمن چو دید خُلق خوشت را به خنده گفت:
غیر از تو کیست صاحب خلق خدا؟ حسن
سوگند میخورم به خدا نیست ناامید
هر کس که آورد به تو روی رجا حسن
دست بریدۀ پسر کوچکت بس است
در حشر بر نجات همه ماسوا، حسن
هر گوشه روز حشر، دراز است سوی تو
دست هزار «میثم» بی دست و پا حسن
https://eitaa.com/rozeneshinan
ماه روزه و ماه ذكر و دعا مبارك است
شد ولادت حضرت مجتبي مبارك است
اي رخت چراغ انجمن خوش آمدي
نور دیدة ابوالحسن خوش آمدی
یابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا
اي به عالمي مقتدا حسن
اي چراغ حسن خدا حسن
امید قلب علی یا حسن
دل از تو شد منجلي يا حسن
عيد ميلادت مبارك باد
شيعه چشم دل واكن و مظهر خدا ببين
در مه خدا ماه پيغمبر خدا ببين
جلوه گر شده جمال ذات كبريا
خنده مي زند به روي ختم الانبيا
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا
اي جمال نوراني خدا
اي چراغ مهماني خدا
یم كمال محمد تويي
كريم آل محمد تويي
عيد ميلادت مبارك باد
اي ولايتت طاعت و روزه و نماز ما
اي به درگهت روي راز ما نياز ما
از ولادت تو زنده شد قيام ما
بر تو و علي و فاطمه سلام ما
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا
شمع محفل احمدي حسن
سيدي حسن سيدي حسن
چراغ و چشم رسول خدا
تمام خلقت به خاكت فدا
عيد ميلادت مبارك باد
شانة رسول خدا و علي مقام تو
صلح و صبر تو حلم تو راه تو و قيام تو
لالة بهشت آرزوي فاطمه
فخر مرتضی و آبروي فاطمه
يابن الزهرا خوش آمدي يابن الزهرا
تو تمام جود و عنايتي
تو چراغ راه هدايتي
بهشت دل باغ آباد توست
كه موسم عيد ميلاد توست
عيد ميلادت مبارك باد
https://eitaa.com/rozeneshinan
مسير عشقبازان سوي يار است
زمين عشقبازي کوي يار است
به هر جان بنگري بيني خدا را
که دائم در تجلي روي يار است
اگر دعوت شدي در اين ضيافت
ز يمن مقدم نيکوي يار است
شب قدري که قرآن گشته نازل
همه قدرش ز عطر بوي يار است
اگر دلها در اين شبها خدايي است
بدان ماه مبارک مجتبايي است
*****
حسن سرمايه ي زهرا و حيدر
مبارک سوره ي قرآن داور
دليل برکت نسل محمد
حسن زيباترين تفسير کوثر
پس از جد و اب و ام، مجتبي هست
براي چهارده معصوم، سرور
ز يا محسن اگر حاجت بخواهي
قسم بر او بده، با ديده ي تر
بود نزد خدايش آبرو دار
به نام او گنه از دوش بردار
*****
خدا را شکر نامت بر لب ماست
که نام تو صفاي مکتب ماست
حسينت بر تو ما را رهنمون است
رسيدن بر تو اوج مذهب ماست
اگر اهل مناجات خدايي
نگاه تو صفاي هر شب ماست
نه که امشب، تمام عمر سوگند
حسن جان يا حسن جان يارب ماست
دو چشمت از گدا خسته نباشد
درت بر سائلان بسته نباشد
*****
نبي هنگام ديدار تو، مدهوش
که ديدار تو از سر مي برد هوش
بدي ديگران و خوبي خود
کني با حُسن خلق خود فراموش
ادب سازي کني، در کودکي هم
به نزد مرتضي هستي تو خاموش
بود عمري که از زهرا بخواهيم
کند ما را به راه تو کفن پوش
اگر از نام ثاراله مستيم
رهين لطف و احسان تو هستيم
*****
تو قرآن کريم و راستيني
خداوند کرم روي زميني
تمام سوره ي المؤمنوني
که فرزند اميرالمؤمنيني
ز تو کم خواستن نوعي گناه است
تو دست باز رب العالميني
تو آني که بدون شک بگويم
حسين و کربلا مي آفريني
تو با صلحي که اندر کوفه کردي
مسير عشق را مکشوفه کردي
*****
الا اي که به هر دوران غريبي
نشان تو بود، جانان غريبي
معاويه تو را بهتر شناسد
که تو در لشگر ياران غريبي
زيارتنامه هم حتي نداري
قسم بر تربت ويران غريبي
امام دوم خانه نشيني
ز نامردي نامردان غريبي
تو کودک بودي و غربت کشيدي
تو مادر را به خاک کوچه ديدي
*****
شاعر: جواد حیدری
https://eitaa.com/rozeneshinan
اي جـان محمـد جانـان محمـد قـرآن محمـد
نــور دل ابالحــسن مــيلادت مبــارك
يوسـف زهـرا يا حسـن ميـلادت مبـارك
يا امــام مجتبــي خــوش آمــدي (2)
نجل حيدري تو سبط اكبري تو حق را محوري تو
خلـق زميـن و آسـمان سـائل هر شـب تو
خـتم رسـل بوسـه زنـد بر دهـن و لـب تو
يــا امــام مجتبــي خــوش آمــدي(2)
اي سرو چمن ها شمع انجمن ها در مدحت سخن ها
هــستي مــا ولاي تــو مــيلادت مبــارك
جــان جــهان فــداي تو مــيلادت مبـارك
يــا امــام مجتبــي خــوش آمــدي(2)
اي كار مدامت احسان و كرامت تا صبح قيامت
كــريم آل فاطمــه سلام الله علیها مــيلادت مــبارك
روشــني چــشم همــه ميــلادت مبـارك
يــا امــام مجتبــي خــوش آمــدي(2)
جودت كبريايي حسنت مصطفايي زهدت مرتضايي
چهــارمين پنــج تن مــيلادت مــبارك
ولــي حــي ذوالمــنن مــيلادت مـبارك
يــا امـام مجتبــي خــوش آمــدي(2)
اي خويت محمد اي رويت محمد اي مويت محمد
مظهر حــسن كبريــا مــيلادت مـبارك
تمــام خــتم انبيــا مــيلادت مــبارك
يــا امــام مجتبــي خــوش آمــدي(2)
اي عالم مطيعت ای دلها بقیعت اي جان ها مقیم ايوان رفيعت
تو مــاه بي قرينــه اي مــيلادت مــبارك
تو هستــي مدينــه اي مــيلادت مبارك
https://eitaa.com/rozeneshinan
در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نوميد نگردد کسي از درگه او
زيرا که کريم اهل بيت است حسن
بر ماه تمام ماه رحمت صلوات
بر نور جمال حُسن و حکمت صلوات
در سفره ي ماه رمضان فيض حَسن
بخشيده به عرش و فرش ، نعمت ، صلوات
امشب ز سما نور خدا مي آيد
سر منشاء احسان و عطا مي آيد
در دهر تمام شيعيان مسرورند
زيرا که امام مجتبي مي آيد
https://eitaa.com/rozeneshinan
امشب اي دل شب مستانگي جان و تن است
قفل افطار دلم دست امام حسن است
امر كرده است كه افطار كنم با لعلش
رطب سفرهي من خندهي شيرين دهن است
همه بتهاي فرا روي خودم ميشكنم
چون نگارم نوهي ارشد آن بت شكن است
امشب آرامش من ذكر حسن باشد و بس
ايها الناس بدانيد حسن عشقِ من است
اين چه طفليست كه ثاني رسول الله است
رخ او ماه و دو چشمش گل و باغ و چمن است
نقره بار است لبش، روز تنش، شب مويش
بوي عطرش سبب طعنهي مشك ختن است
فطرس از حسرت ديدار رخش ميسوزد
زير لب زمزمهاش مدح چنين ياسمن است
حسن فطرس
https://eitaa.com/rozeneshinan
نور نگاهش ـ زلفِ سياهش ـ دل من و ديوونه كرده
خانهي زهرا ـ چشماي مولا ـ با قدمش گلخوونه كرده
اون كه رخش مثل مه كامله
يوسف زهرا پسرِ فاطمه
نيمهي ماهِ رمضون ـ دل شده سرگشتهي اون
اون قده شادِ دلِ من ـ ميگه همش برام بخون
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
دنياي نوره ـ مثلِ بلوره ـ زلف سياش ببين كمنده
حيدرِ كرار ـ گرمِ سروره ـ چون پسرش داره ميخنده
ديدن داره يه ماه و دو ستاره
تو قلب زهرا و علي بهاره
چه برق چشماش با صفاست ـ نورِ دو چشمِ مصطفاست
كرامتش حرف نداره ـ خيلي رئوف و با وفاست
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
امشب خرابم ـ در تب و تابم ـ به سيم آخر زدهام من
به عشق يارم ـ چه بيقرارم ـ به هر طرف سر زدهام من
جز اون ندارم به كسي پناهي
قربونِ قاسمش بشم الهي
امشب به دل تاب و تبه ـ نام خدا ذكرِ لبه
چون شب ميلاد حسن ـ عشقِحسين و زينبه
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
حسن فطرس
https://eitaa.com/rozeneshinan
آن را که ولایت(1)حسن نیست
طاعات قبول ذوالمنن(2) نیست
از بعد علی قبای لولاک (3)
جز در خور قامت حسن نیست
آن را که محبت تو ای شاه
چون پاک روان به ملک تن نیست
در حیرتم آنکه این چنین کس
چون مرغ چرا به بابزن(4) نیست
خاک ره هندوی (5) تو باشد
مشکی که به خطه ختن نیست
چون بازوی تو به کسر اصنام(6)
نیروی خلیل بتشکن نیست
چون است که دشمن تو ای شاه
برگردنش از قضا رسن نیست
بی نور تو عرش مستقر نه
بی رای تو عقل موتمن(6) نیست
ای شاه قرین یک غلامت
صد همچو اویس در قرن نیست
جز مهر تو مایه جنان نه
جز مدح تو زینت سخن نیست
بی خاتم مهر تو فرشته
جز جان بلیس(8) اهرمن نیست
من بنده دودمان اویم
حقا که درین سخن، سخن نیست
بی مهر علی و آل پاکش
آسوده «هما» روان به تن نیست
https://eitaa.com/rozeneshinan