آن را که ولایت(1)حسن نیست
طاعات قبول ذوالمنن(2) نیست
از بعد علی قبای لولاک (3)
جز در خور قامت حسن نیست
آن را که محبت تو ای شاه
چون پاک روان به ملک تن نیست
در حیرتم آنکه این چنین کس
چون مرغ چرا به بابزن(4) نیست
خاک ره هندوی (5) تو باشد
مشکی که به خطه ختن نیست
چون بازوی تو به کسر اصنام(6)
نیروی خلیل بتشکن نیست
چون است که دشمن تو ای شاه
برگردنش از قضا رسن نیست
بی نور تو عرش مستقر نه
بی رای تو عقل موتمن(6) نیست
ای شاه قرین یک غلامت
صد همچو اویس در قرن نیست
جز مهر تو مایه جنان نه
جز مدح تو زینت سخن نیست
بی خاتم مهر تو فرشته
جز جان بلیس(8) اهرمن نیست
من بنده دودمان اویم
حقا که درین سخن، سخن نیست
بی مهر علی و آل پاکش
آسوده «هما» روان به تن نیست
https://eitaa.com/rozeneshinan
ملك زُمُرّد ميريزه به بام خونهي علي
به زير لب داره فلك ذكر خداوند جلي
عطا شده به فاطمه شه پسري مثل نبي
برده قرار فاطمه صبر و قرارِ امشبي
خبر بديد پيمبر و فرشتهها با زمزمه
تا با نگاهِ اولش بگه شبيه خودمه
از سينه تا فرقِ سرش هم حسن هم احمده
لعاب صافِ دهنش شهدِ لبِ محمده
نيمهي ماه رمضون ماه شبِ بدر اومده
چشمِ دل و باز بكنيد سرّ شبِ قدر اومده
چشاش حسن نگاش حسن خندهي رو لباش حسن
چش تو چشه مادرشه نورِ دو گونههاش حسن
جود و سخا هر چي باشه پيش وجودِ اون كمه
آهاي گرفتارا بيايد اين انتهاي كرمه
اگر كه پاي مژههاش يه قطرههايي شبنمه
تفسيرِ آيندهي اون، حكايتِ درد و غمه
تو زندگيش اگر چه اون شاهِ ولي بي ياوره
خودش غريب و بي پناست ولي پناهِ مادره
حسن فطرس
https://eitaa.com/rozeneshinan
این چه شور است عزیزان كه بهر انجمن است
شـاد و خـرم دل یـــاران و بـه دور از مــحــن اسـت
هــر طـرف مـیگـذرم بـانـگ طـرب مـیشــنـــوم
زانـكـه مـیـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت
دخـتــر خـتــم رســولان پـــســـری آورده اســـت
كـه جـمـالـش حـسـن و نـام نـكـویش حسن است
ســروی آزاد عــیـــان گـشـتـه كــه از خـرمیـش
جـلـوه بـاغ بـهـشـت است و صفای چمن است
شـهــر یـثـرب شـده فـرخـنـده ز مـیــلاد حــســن
وز تـجـلـی رخ او بـر مـه و خور طعنه زن است
تـهـنــیـت گــوی مــلائــك بـه زمــیــن آمـــدهانـد
كه فضا خوش نفس از مشگ و عبیر ختن است
شـیــعــیــان شــاد و فـرحـنـاك ز مـولـود حسن
شادمان خاطـر سرگشته هر مرد و زن است
صـبــر ایــوب فــرامـوش شــد از خــاطــرههــا
دیـده خـلـق جـهـان خـیره به صبر حسن است
پـســر فــاطــمـه از مــهــر بــه یــاران نـظــری
دیـدههـا سـوی تـو ای دلـبـر شیرین سخن است
تـو «حـیاتی» چه غـم از وحشت محشـر داری
كـه حـسـن روز جـزا دافـــع رنـج و مِـحـن اسـت
"حیاتی"
https://eitaa.com/rozeneshinan
نور خدا نخله ى سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خلیل
كرد سلام آتش او را حسن
نوگل و ریحانه ى ختم رسل
شاخه ى پر سایه ى طوبى حسن
یاسمن سرو قد سبز پوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
بنده ى محبوب خدا مجتبى
روشنى دیده ى زهرا حسن
در صفت جود یدالله را
آیت كبرى، ید بیضا حسن
شاه جوانان بهشت برین
سبط نبى فاطمه سیما حسن
كفه ى شاهین ترازوى عشق
هست حسین بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسین آمد و خضرا حسن
هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنین اند دو همتا حسن
تا نشود این یك از آن، اشتباه
یاء حسین است در اینجا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسین است به معنى حسن
فرق حسین است و حسن حرف یاء
این حسن است، آن دگرى یا حسن
من كه «حسان» این همه دارم گناه
كیست پناهم دهد الا حسن
حبیب الله چایچیان (حسان)
https://eitaa.com/rozeneshinan
زمین و آسمان دریای نور است
دل شیعه ز شادی در سرور است
علـــی مرتضی زین باره خرسند
به غنچه گل زده همواره لبخند
جناب فاطـــــــمه(س) دارد تبسم
که از این چهره جنت شد تجسم
به عرش حق شده بزمی مهیا
امام مجتبی آمد به دنیا
از آن سو جبرئیل سرخوش از این باب
تمام عرشیان زین باره بی تاب
ز جود و بخشش است ایشان زبانزد
ز هر بخشنده ای بی شک سرآمد
بر او رحمت بُِِوَد پیوسته بی حد
وجودش پاک و طاهر بوده از بد
تجلــی کرده امشب ذات سرمد
که آمد میوه ی جان محمد
https://eitaa.com/rozeneshinan
آن شاخ گل که سبز بود در خزان یکی است
افشانده غنچه گل سرخ از دهان یکی است
آن گوهری کز آتش الماس ریزه شد
یاقوت خون زلعل لب او روان یکی است
آن لعل درفشان که زمرد نگار شد
داد از وفا به سوده الماس، جان، یکی است
آن نخل طور کز اثر زهر جانگداز
از فرق تا قدم شده آتش فشان یکی است
آن شاهباز اوج حقیقت که تیر خصم
نگذاشته ز بال و پر او نشان یکی است
آن خضر رهنما که شد از آب آتشین
فرمانروای مملکت جاودان یکی است
آن نقطه بسیط محیط رضا که بود
حکمش مدار دائره کن فکان یکی است
آن جوهر کرم که چه سودا به سوده کرد
هرگز نداشت چشم به سود و زیان یکی است
چشم فلک ندیده بجز مجتبی کسی
شایان این معامله، آری همان یکی است
طوبی مثال گلشن آلعبا بود
ریحانه رسول خدا مجتبی بود
آیةالله غروی اصفهانی
https://eitaa.com/rozeneshinan
سر زدِ باغ شکوفه بر درِ سرایِ فاطمه
هدیه فرستاده نوگلی، خدا برای فاطمه
ای بهاری ترین جوانه، حسن ای خوش ترین نشانه
ای گل زهرا، ای گل زهرا، (2) ای گل زهرا، یا مولا
محو تماشای چهره ات تمامی ِ فرشتگان
بوسه به قنداقه ات زنند هماره اهل آسمان
ای شِکر خنده آشنایی، (2) سرو دردانه مجتبایی
ای گل زهرا، ای گل زهرا،(2) ای گل زهرا، یا مولا
غربتِ تو در شکوهِ اشک، نشانده دیده ی مرا
رنگ شفق می زند بقیعِ تو سپیده ی مرا
سر خوانت نشسته دریاب، بگشا سفره ی کرم را
ای گل زهرا، ای گل زهرا، ای گل زهرا، یا مولا
https://eitaa.com/rozeneshinan
گلی زیبا نمایان در چمن شد
شب میلاد مولایم حسن شد
شدم امشب سراپا مست نامش
یقین مرغ دلم گردیده رامش
نمی دانم چه گویم از وجودش
تمام عـــرشیان محو سجودش
حسن را لطف یزدان بی حساب است
که قدر و شان ایشان در حجاب است
حسن تنهاترین سردار دین است
که ایشان بی گمان حبل المتین است
ز مدحش بی گمان قاصر زبان است
حســـن دوم امام شیعیان است
سید کمال الدین خردمندان
https://eitaa.com/rozeneshinan
بالی برای پر زدنم دست و پا کنید
از قید و بند غصه دلم را رها کنید
ای روزه دارهای سر سفره ی کرم
حالی چو دست داد برایم دعا کنید
وقت سحر که فیض مناجات کامل است
منت گذاشته و مرا هم صدا کنید
ای سائلان پشت در خانه کریم
راهی برای رد شدن عشق واکنید
خیرات میدهند به هرکس که آمده
جانی بیاورید و به پایش فدا کنید
**
روزی که پا به دیده ی دنیا نهاده ای
رنگی دگر به جلوه مهتاب داده ای
در زیر پای تو سر خیل ملائک است
آن لحظه ای که در سفر حج پیاده ای
امشب اگر اراده کنی ذبح میشوم
جانم فدای منت و همچون اراده ای
سجاده ی تو عرش؛ در آن لحظه ای که تو
تکبیر گفته و به نماز ایستاده ای
نام تو را ادامه ی زهرا نوشته اند
تو مادری ترین پسر خانواده ای
هرکس که عشق حضرت مولا نمیشود
هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود
در طالعم اسیر حسن را رقم زدند
روزی که نقش خلقت من را رقم زدند
از روی سرو قامت لیلایی حسن
در شعر عشق سرو چمن را رقم زدند
بر روی لوح سینه بیتابم از ازل
با رنگ سبز نام حسن را رقم زدند
صبر حسن مقدمه ی ظهر کربلاست
این گونه شد که داغ کفن را رقم زدند
ای صبر تو مقدمه ی کار کربلا
پیش تو سر به زیر علمدار کربلا
https://eitaa.com/rozeneshinan
بت غم عشق تو تا يار دل زار من است
بهتر از خلد برين گوشه بيت الحزن است
نه غم حُور و نه انديشه جنّت دارم
از زمانى كه مرا بر سر كويت وطن است
قصّه عشق من و حُسن تو اى مايه ناز
نقل هر مجلس و زينتْ دِه هر انجمن است
بعد از اين ياد، كس از ليلى و مجنون نكند
حُسْن اگر حُسْن تو و عشق اگر عشق من است
توئى آن يوسف ثانى كه ز يك جلوه حُسن
محو ديدار تو صد يوسف گل پيرهن است
از پى ديدن رخسار تو موساى كليم
سال ها بر سر كويت به عصا تكيه زن است
آدم و نوح و سليمان و مسيحا و خليل
همه را مِهر ولاى تو به گردن رسن است
خلق گويند به من ، دلبر و معشوق تو كيست
كه تو را در غم او اين همه رنج و مِحَن است
چه بگويم كه نم از يم نتوان گفت كه آن ماه جبين
سرو سيمين بدن و خسرو شيرين سخن است
ثمر باغ رسالت ، گهر بحر وجود
والى مُلك ولايت ، ولىّ مؤ تمن است
اوّلين سبط و دوّم حجّت و سيّم سالار
چارمين عصمت حقّ و يكى از پنج تن است
نام ناميّش حسن ، خلق گراميّش حسن
پاى تا فرق حسن ، بلكه حسن در حسن است
روى حسن موى حسن بوى حسن خوى حسن
يك جهان جوهر حُسن است كه در يك بدن است
ذاكر
https://eitaa.com/rozeneshinan
ای جان جهانیان فدایت
هستی همه سائل و گدایت
ای تکیه گه گناه کاران
دیوار بقیع با صفایت
گریان نبود به روز محشر
چشمی که بگرید از برایت
هم چشم ملک به بذل دستت
هم روی فلک فرش راهت
تا نامه خویش را بشوییم
شد اشک غم تو آبرویم
https://eitaa.com/rozeneshinan
یک سرو، ولی سرو هزاران چمن است این
یک ماه، ولی ماه هزار انجمن است این
یک نور، ولی نور همه پنج تن است این
یک روح، ولی روح علی در بدن است این
زیبارخ و شورافکن و شیریندهن است این
ای ماه خدا چشم تو روشن حسن است این
این خلق عظیم است عظیم است عظیم است
فرزنـد کریم است کریم است کریم است
گلبوسۀ احمد گل بستان جمالش
قرآن ورقی از صُحُفِ خُلق و خصالش
پیغمبر و زهرا و علی محو جمالش
شیری که به او فاطمه داده است، حلالش
بالاتر از اوهام همه اوج کمالش
جاری ز کف او کرم احمد و آلش
این محشر کبراست بیایید ببینید
این یوسف زهراست بیایید ببینید
خورشید دمیده به شب تار مدینه
گردیده چراغ دل بیدار مدینه
روئیده گل وحی ز دیوار مدینه
خیل ملک آیینه به دیدار مدینه
ارواح رسولان شده زوار مدینه
گردیده فلک غرق در انوار مدینه
تابد به سر دست محمّد، قمر امشب
تبریک بگویید علی شد پـدر امشب
ای صبح الهی اثرت باد مبارک
ای بحر نبوت گهرت باد مبارک
ای باغ ولایت ثمرت باد مبارک
ای ماه خدایی ثمرت باد مبارک
ای شمسۀ عصمت قمرت باد مبارک
میلاد گرامی پسرت باد مبارک
ای حُسن فروشان! حسن آمد حسن آمد
بـا آمـدنش جـان محمّد بـه تـن آمد
این است که در پاسخ دشنام دعا کرد
این است که از دشمن بیشرم حیا کرد
این است که پیوسته جفا دید و وفا کرد
این است که از خلق ستم دید و دعا کرد
در صبر، همان کار علی شیرخدا کرد
در صلح، همان معجزۀ کرب و بلا کرد
گر جنگ کند، صلح حرام است حرام است
ور صـلح کند، حکم قیام است قیام است
از صلح حسن، دین خدا یافت سلامت
این صلح قیامیست به معنای قیامت
با آنکه همانند علی داشت شهامت
هر ظلم که دید آن خلف پاک امامت
تا حفظ شود دین خدا کرد کرامت
چون کوه برافراشت به هر حادثه قامت
با آن که غریب وطن و غرق مِحن بود
پیروزترین رهبر تـاریخ، حسن بود
او مَحکمۀ مُحکمۀ صبر و رضا داشت
با صبر و رضا پرچم توحید به پا داشت
در صلح و قیامش به زبان حکم خدا داشت
پیوسته ولایت به همه ارض و سما داشت
ده سال امامت به امام شهدا داشت
در حنجرۀ سوخته این طرفه ندا داشت
من کیستم احیاگر قانون خدایم
بنیـادگـر واقعۀ کرب و بـلایم
من وارث شمشیر علی رهبر صبرم
من ذات خدا را به خدا مظهر صبرم
من روح شکیبایی در پیکر صبرم
من وارث صبر پدر و مادر صبرم
من صاحب فتح و ظفر لشگر صبرم
هم حیدر شمشیرم و هم حیدر صبرم
این صبر همان صبر خدای ازلی بود
تفسیر کـلام الله و شمشیر علی بود
با آنکه بوَد بازوی من بازوی حیدر
با آنکه مرا دست خداییست به پیکر
این صبر بوَد سختتر از غزه و خیبر
این صبر بوَد یک اُحد و خندق دیگر
این صبر بوَد نهضت ثاراللهِ اکبر
سوگند به اسلام و به قرآن و پیمبر
مـا بیـم زبیـداد معـاویـّه نداریم
حاشا که ستمگر را راحت بگذاریم
ما نخل ولاییم و شهادت ثمر ماست
بر جان عدو هر نفس ما شرر ماست
چون تیر برآید جگر ما سپر ماست
در بحر بلا موج خطر همسفر ماست
پیکار جمل نیز گواه دگر ماست
هرگز نهراسیم که حیدر پدر ماست
بـازوی عـلی حیـدر خیبـر شـکنم من
«میثم» حسنم من حسنم من حسنم من
سازگار
https://eitaa.com/rozeneshinan