آمدی روزی به دیدارم که دیگر دیر بود
گریه کردی بر مزارم گفتی این تقدیر بود
دستی بر قبرم نهادی گریه کردی زارزار
بی کسی هایم به چشمت مثل یک تصویر بود
〔 ما افسردهدلان ساکنِ کویِ غم و دردیم ؛
در عشق شکستخورده ، ولی توبه نکردیم . . 〕
-مولانا❤️🩹
سرنوشت مرا در سنی غمگین کرد
که بقیه تو اون سن آرزوهاشونو برآورده میکردن . . .
رّوّحّ مّــ🌙نّ
مهر بان بودیم ولی خنجر زدند بر پشت ما
داس نامردی زدند بر دست و بر انگشت ما
برده اند مارا به چشمه و ندادند آب خوش
تیشه قهراست هنوز بر ریشه و بر خشت ما
تشنه لب هستیم کنار ساحل و دریای آب
وای، خشکانیده شد سبزه ، چمن بر دشت ما
دانه بسیار است ولی دانه درشت بسیار تر
آتش و داغ رفیق مانده هنوز بر شصت ما
بند کیفم را بدست دارد رفیق نا رفیق
عاشق انگشتری گردید، برید انگشت ما
ناله ، آرام ، تا عرش و سما گویا رسید
کی پریشانی و فقر پر می کشد از مشت ما