به مرگم راضیام اما فقط یک آرزو دارم
سرم را لحظهی آخر به شانهی تو بگذارم . . .
گفت : نمیدانم چطور ؛
ولی تو تغییر کرده ای !
انگار غمی را تجربه کردی ؛ که تورا بزرگ تر کرده . . .🤎
هدایت شده از - همه چیز آنجاست .
تو میتوانستی به چشمانم نگاه کنی ،
و گلویم را با چاقوی تیز ببُری .
و من میتوانستم در آخرین نفس ،
از تو به خاطر خونیشدنِ دستهایت معذرت بخواهم .