هدایت شده از جنون !
سلام.. شما نغمه اولین نسیم و بارون پاییزی رو مشاهده می کنید و من اورانوس هستم .
اینجا همون معماکده شک قبلیمونه که خب متاسفانه از بین رفت اما تانگو های زیادی توی این بارون پاییزی وجود داره و این دومیشه .
خوش اومدید به اینجا امیدوارم روزای خوبی رو اینجا بگذرونم . خب لطفا به خونه جدیدمون بیاید .
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
این طنز بود مثلاً، تو این نوشتمش غمگین شد😭😂
من چشام پر اشک شد
این چه طنزیه اخهههههههه
ابتدا بسمِ ربِ آغوشش !
گونھ ها ؛
چشم ها ؛
لبش ؛
گوشش ؛
نقطهیِ عطفِ جذبهیِ رویش ؛
انعکاسِ شکستِ ابرویش !
سبزهِ اندامِ باغِ زیتون ها ؛
مو پریشانِ بیدِ مجنون ها ؛
تن ، بلندایِ نخلِ اهوازی ؛
راه رفتن ، خدایِ طنازی !
شعرِ اعجازِ ناز میخوانم ؛
در نگاهش نماز میخوانم ..
ربنا آتنا هواۍِ تَنَش!
اهدنا فی صراطِ آمدَنَش
کھ بیوفتند به کوچهیِ ما گذَرَش !
یا بچرخد به سمتِ ما نَظَرَش !
با همان چشم هایِ بۍبَدَلَش ؛
کھ چه جان ها گرفته در قِبَلَش .
چشم ها قطره هایِ بادامَند ؛
چشم هایی کھ مستِ مادامَند ؛
خانمان سوزِ ناکَسند اینان !
کھ برایِ جهان بَسند اینان !
دیده ها را خمار میخواهند
همه را بیقرار میخواهند !
مردمانم کھ مست میخندند
تا زمانی کھ هست میخندند
دل اگرچه نیست میبندم .. :)
Ali Yasini [ Mifa-Music.ir ]Ali Yasini - Mano Bargardoon.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
- ببین چیساختم از خودم ،
من زخمی ِحرفای ِمردمم . . !
اول هوس و شیطنتی پر هیجان بود،
نوعی طپشِ قلب، شبیهِ ضربان بود!
کم کم همهی دغدغهام دیدن او شد
انگار که جذاب ترین فردِ جهان بود!
هی رفتم و هی دیدم و هی آه کشیدم،
دلبستگیام بیشتر از تاب و توان بود...
میخواستم اقرار کنم عاشقم اما...
[ چیزی که عیان بود چه حاجت به بیان بود؟ ]
فهمید که دیوانه و دلبستهی اویم
[ از بسکه اشارات نظر، نامهرسان بود ]
القصه گرفتار دل هم شده بودیم
روزی که جوان بودم و او نیز جوان بود...
از آنچه میان من و او بود چه گویم؟
مجنونِ زمان بودم و لیلایِ زمان بود
اما وسط آنهمه دلبستگی و عشق،
معشوقهام انگار کمی دلنگران بود!
خوردیم به یک مشکلِ معمولیِ ساده...
من زاغه نشین بودم و او دختر خان بود!
کم کم به خودش آمد و فهمید چه کرده...
حق داشت که پا پس بکشد، بحثِ زیان بود!
اصلا تو بگو، دختر خان با دک و پوزش،
هم شأن من پاپَتیِ غاز چران بود؟!
البته که نه! رفت... خدا پشت و پناهش
اصرار چرا؟ قسمتِ او با دگران بود...
او رفت و غمش شعله به جان قلم انداخت!
من ماندم و یک دفتر و طبعی که روان بود...
یک مشت غزل شد همهی دار و ندارم،
دیوان بزرگی که پر از آه و فغان بود...
بیش از دو دهه دور خودم گشتم و گشتم
دل در گروِ عشق و سرم در دَوَران بود...
گفتم که بدانید وفا، عشق، دروغ است!
من تجربه کردم، به همین قبله چَخان بود...
حُسنش همه گفتند و من سر به هوا را...
آگاه نکردند به شری که در آن بود...!
ویروس، خطرناک تر از عشق ندیدم
یک قاتل بِالفطره اگر بود، همان بود!
هی ریشه زد و ریشه زد و ریشه کنم کرد
این تودهی بدخیم گمانم سرطان بود...