ر࣫͝وناک𐙚ִִ
من واقعا از خداحافظی کردن میترسم خداحافظی با هر چیزی از حذف کردنش از تو زندگیم میترسم نمیتونم حتی
رو به رو شدن با ترست بدترین بلاییِ که میتونی سر خودت بیاری ...
من خستهام و طاقتِ آزار ندارم
با اینکه تورا دارم و انگار ندارم
یک عمر به پایِ تو و تصمیمِ تو ماندم
یک بار بمان، گرچه من اصرار ندارم...
ای رفته و برگشته و برگشته و رفته
من حوصلهیِ این همه تکرار ندارم.
میگفت رفیقی که مرا دوست نداری
دیگر به خدا قدرتِ انکار ندارم ((((:
هرلحظه خودآزاری و خودسوزی و افسوس
از ترسِ خودم قدرتِ اقرار ندارم.
چون عطرِ تو آواره شدم کوچه به کوچه
سقفی که شود بر سرم آوار، ندارم...
كانتْ حياتي جُرحاً، ضمدهُ مجيئكَ.