از شما که خبری نیست ،
داشتم شعر میخوندم یهویی یادِ یکی از کانال هایی که دنبال میکنم افتادم و اینطوری بودم که اَی مغزِ کلک چجوری انقدر تو فکری و دست به کمر زدم ُ باهاش بحث کردم و آخرش صحبتام به اینجا ختم شد که چیکار کنم من با تو؟
یه نفرتون؛
....
خب از کجا بفهمیم،برادر علم غیب داریم؟
همه مینويسن اینجا شاید یه قلم به نظرتون بیشتر قشنگ اومد.
مبینا،حسانه،زینب بیاین یه متن زیباا درمورد ایرانجان بنویسید.
واقعا امشب خیلی به دلم چسبید و الحمدلله بهترم (:
اگر دوست داشتید ،حتما صفحه ای شعر مهمانتان میکنم،با اندکی چای گلاب !