برای آیرِن عزیزم(:
[پارهسنگی در آسمان چرخید
بال گنجشک کوچکی لرزید
چیزی از شاخه بر زمین افتاد
کسی از روی شیطنت خندید
شاعری روی دفترش خم شد
شانههایش ز درد تیر کشید
قطره ای از قلم به کاغذ ریخت
دفتر از درد بر خودش پیچید]
یه کانال مونده و من اینطوریم که چقدر همهچی بهش میاد و سخته باید یذره فکرمو آزاد بزارم