نزدیک ِسال جدید هستیم ، در یک قدمی اش ایستاده ایم
اما من در یک بهت عمیق به سر میبرم ؛
راه میروم،میگويم،میخندم
زندگی جریان دارد اما اندوه ِسهمگینی مرا در بر گرفته است
گویی قصد رهایی حنجره ام را ندارد ،
روزها میگذرد و قلب من برای این حجم از معصومیت پاره پاره میشود
برای سنگینی ِبار جنگ که شانه های مردم کشورم را خم کرده ..
اما سال هم جدید میشود،نگاهم خیره خیره ساعت را میپاید
همه در خانه تلاطم دارند
سال ِدیگری دارد میآید اما من هنوز برایش آماده نیستم "
امیدوارم سال جدید سالِ مهربونی برای مردم کشورم باشه ،غرق ِسلامتی ، خوشیُ شادی .
منکه خیلی دعا میکنم، تسبیح ِسبز رنگ را دستم میگیرم ُ دوباره نیت میکنم برای عاقبت بخیری.
دوست دارم سال جدید وقتی که در خیابان میروم لبخند را بر چهرههای پر از دردشان ببینم 🤍
حال خانه مادرجان،شوری وجود ندارد اما همه کنارهم هستیم .
شب که بشود خانه پُر میشود از سروصدا ،
خانه هم تلاشش را میکند تا زندگی بهتر باشد و بگذرد .
صدای جیغ و خنده های کودکانه اش در خانه میپیچد ؛
اوهم خوشش آمده از کارتون مورد علاقه بچگی هایم "دختر توت فرنگی"
درموردش باهام صحبت میکند،باهمان لحن کودکانه اش"
آخ که من او را میبینم دلم پرپر میزند که نکند او چیزی اش بشود .
و داغ چقدر سخت است ؛
در خانه همه جمع میشوند آخر شب صدای خنده ،صحبت هایشان،خاطره گویی
آری همه جریان دارند اما چهکسی میداند که غم ما را دربرگرفته است؟
نخونیدش،جملات بهم ریخته اند و من هیچ تلاشی برای مرتب شدنشان نکردم .
https://eitaa.com/bright_nightso/1906
چه قشنگ گفت(((:
در آخر به امید پیروزی جبهه حق و اسلام.(-:
در ۴۰۴ نمیگویم هیچ دستاوردی نداشتم
اما آنچه از دست دادم سنگین تر از آورده ام بود .