هدایت شده از در تقلای بقا
در میان افکار خویش دست و پا میزدم و سرمای آب ، صدای برخورد دندان هایم را بر انگیخته بود،گویا خیلی دلتنگ یکدیگر بودند .
میخواستند بشکنند و از من جدا شوند تا هم را در آغوش بگیرند ،
چه مضحک به نظر میرسد ..
تشویش های ذهن هم همینجور هستند!
دلم میخواهد شده با دستان خونی خودم را بالا بکشم و لحاف دست باف کودکی ام را رویم بکشم !
#خط_خورده
هرچی کتاب شروع کرده بودم گذاشتم کنار دارم کتابِ استاد مطهری رو میخونم✅🕊
به قول شوهرخاله جان کهه کتب های پر بارُ که بخونی دیگه کتابای دیگه فکر و تفکر و عقیده ات رو تحت شعاع قرار نمیدن !
مثل کتاب نوشت های صادق هدایت<<<<<<<