هدایت شده از ریح
دیشب توی تجمع با نرگس و مریم ایستاده بودیم که متوجه شدیم آقایی یکم اون طرف تر ما دارن سر دوتا خانم بیحجاب داد میزنن. میگفتن شماهایی که اغتشاشگرید میاید بین ماها میبینید چقدر امنیت دارید؟ میبینید کسی کار به کارتون نداره؟ اگه شما بودید چیکار میکردید؟ سر خانم محجبه رو میبریدید. کاری به این ندارم که چون اون دوتا دختر حجاب نداشتن تموم این چیزارو بهشون نسبت داد. کاری ام به این ندارم که با بدترین لحن ممکن و داد و بیداد داشت این چیزارو بهشون توضیح میداد. مسئله از وقتی اذیت کننده شد که من و دوستام داشتیم درمورد کنش این آقا صحبت میکردیم. و بیشتر من داشتم صحبت میکردم. آقا شنیدن، جمعیت رو زدن کنار و اومدن گفتن چی داری میگی خانم؟ اول گفتم هیچی. بعد با صدای بلند گفتن نه به خودم بگو ببینم چی میگی؟ گفتم آقا کارتون اشتباه بود. شروع کردن به گفتن اینکه ما اینارو میشناسیم و شناسایی کردیم و از این قبیل چرت و پرت ها. گفتم پس اگر شناسایی کردین پس چرا دارن ول میگردن؟ جوابی ندادن. گفتن این خانم های بیحجاب چند شبه میان از جلوی موکب ما رد میشن جوون های منو به فساد کشوندن .(آها اونوقت جوون های مدعی مذهب شما نباید یکم اون چشماشون رو کنترل کنن؟) اینجا یهو همه شروع کردن سر من داد زدن. خود آقا، خانم اون آقا و دوتا خانم دیگه. حتی نمیذاشتن من صحبت کنم. همشون حمله کرده بودن بهم. فقط شنیدم یه آقایی اون پشت گفت اونا حجاب نداشتن، چرا داری سر این خانم که چادریه داد میزنی؟
هنوزم که بهش فکر میکنم بغضم میگیره. یاد اون زمانی افتادم که تو مدرسه کف حیاط نشسته بودیم و یهو همه بخاطر قبول داشتن آقای خامنهای ریختن سرم افتادم و گریم گرفت رفتم تو کلاس تنها نشستم. اما این سری آدم هایی این کارو باهام کردن که به ظاهر هم عقیده بودیم. همه شروع کردن به داد زدن و عملا لال کردن من و دوستام رو. یهو خانمِ آقا مچ دست من رو گرفت و پشت سرش کشید. میگفت باید باهات صحبت کنم راضیت کنم. هرچی گفتم نمیخوام به زور من رو برد یه گوشه و شروع کرد. اینجا آروم تر شده بودم و با آرومی جواب خانم رو میدادم. گفتم مگر رهبر نگفته بودن که حتی اگر عکس من رو پاره کردن شما چیزی بهشون نگید؟ گفتن رهبر گفته ولی اسلام مهم تره. متوجه نبودن که اصل قضیه اشتباهه. نرگس به خانم گفت چرا شوهرتون داد زدن سر دخترا؟ گفت آروم میگفت نمیفهمیدن. نرگس گفت چرا جلوی بقیه داد زدن چرا نکشوندشون کنار؟ گفت میرن حرف در میارن. نرگس گفت چرا خودتون با همسرتون نمیرید؟ گفت بازم حرف در میارن. نرگس گفت چرا اصلا آقا باید تذکر بده؟ چرا خودتون تنها تذکر نمیدید؟ اینجا جوابی نداد و پیچوند. ما حدودا ۴۰ دقیقه داشتیم با این خانم بحث میکردیم. اونجایی فهمیدم با یه نفهم دارم بحث میکنم که شروع کرد به بد و بیراه گفتن به پزشکیان. بهش گفتم مگر رهبر نگفتن پشت رییس جمهور کشورتون رو خالی نکنید؟ بازم چرت و پرت گفت. بهش گفتم مگه رهبر نگفتن اتحاد؟ بازم گفت اسلام از اتحاد مهم تره.
گوشیم زنگ خورد و مجبور شدم جدا شم جواب بدم. وقتی برگشتم یه دختره بهم گفت چیشده؟ براش توضیح دادم. دختره با ده لایه میکاپ و چادر(آخه چادر باشه اشکالی نداره.) نرگس بهش گفت من خودم کم حجابم اما بخاطر این شب ها چادر میپوشم و میام. دختره گفت وا خب همه باید همین کارو کنن. اونا نباید بی حجاب بیان. باید همه حجاب کنن. دوباره اون خانم اومد گیر داد به ما. بهشون گفتم من از فردا شب پامو تو تجمعات نمیذارم(میخواستم پیاز داغش رو زیاد کنم تبعات کارشون رو ببینن.) فکر میکنید چی گفت؟ گفت نیا.
حدود نیم ساعت که گذشت یه آقایی اومد بهم گفت شما همونی بودید که اون آقای فلانی سرتون داد زد؟ گفتم آره. گفتن کارتون خیلی خوب بود. من پشتتون بودم. گفتن وقتی شما رفتید من بهش گفتم چرا سر دختر مردم داد زدی؟ دختری که حتی حجاب داشت. و اون آقاهه حتی سر این این بنده خداهم داد زده بود.
خیلی بهم ریختم. خیلی گریه دارم. هنوز نتونستم درموردش گریه کنم ولی قلبم رو سنگین کرده.
ازتون متنفرم خرمذهب های هزینهتراش برای انقلاب.
خُب دیگه کم کم رفیقام دارن عاشق و معشوق میشن...،بهبه خب دیگه 😔
خب یذره از مجردی لذت ببرید☹🤍
چیمیشه سریع نرید عاشق نشید💓
فعلا که برا بعد کنکور ِ خانومی صفره🎀
قرار بود خوش بگذرونیما 😔مثلا اگه عشق نیومد ماهم بارو بندیل ببندیم یه توک پا بریم افغانستان ببینیمش🙏🏻❤