هدایت شده از در تقلای بقا
میتوانم لپ های پرتقال برا ببوسم،
عطرِ خنکش را به جان بکشم
خط به خطش را لمس کنم ُزندگی کنم،
ببویم و چشمانم را ببندم و از چنان طراوتی لذت ببرم و غرق در شعف شوم ..
وقتی که پره ای از آن را بر دهان میگذاری؛
وای نگویم یک خنکای عمیق و لبخندِ زیبا "
نمیدانم وقتی میشود با خوردنِ یک پرتقال لبخند زد ،
مردم چرا انقدر در خودشان فرو میروند تا غم آنها را تجزیه کند؟
گاهی هم من تجزیه میشوم به غم راستش را بخواهید،
ولی رهایش کنید بیاید پرتقال مهمان من دنیا میگذره کاری به من و تو نداره عزیزجان؛
#خط_خورده