بابا شما چیزی نپرس از گوشواره
من هم از انگشتر نمی گیرم سراغی.
-سید محمد جواد شرافت.
از گیسوان خاکیام تا که ببافی؛ یک چیزهایی مانده اما آنقدر نه . .
-علي اكبر لطيفيان.
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
« اشکهایش را پاک کرد، گریه کردن بس بود! باید میخندید به تمامِ بلندایِ رخسارش؛ نه، اینگونه ترسناک
« دستی به سرش کشید، دیگر طاقت نداشت، چطور میخواست فقط بنشیند و رفتنِ هزاران فرزندِ بیگناه را ببیند ؟ بلند شد، میخواست کاری بکند،
اما نمیدانست، چه کند؟ چگونه؟ مگر مادرش اجازه میداد به غزه برود؟ اصلاً مگر توان و مهارتش را داشت؟
غم تمام وجودش را گرفت، دوباره نشست، زانوهای چروکیدهاش را که از کار پینه زده بود را در آغوش کشید؛
نمیدانم، او هم همچنان نمیدانست، چه کند؟ برای بچههای غزه، برای خودی که دوستش نداشت، برای مادرش، او تمامِ زندگیاش بود. »
[ ادامهی این داستان با شماست، اما میدانم که این غم باید التیام بخشد، به هر گونهای.
نمیدانم، باز هم نمیدانم ]
کی میدونه هر کسی قبل خواب به کدوم خیالش پناه میبره :)!🫂'
من!؟ پناه🥲🤍
اگه دلت خواست تشریف بیار پیشم!
https://eitaa.com/Panah_greenhut
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
کی میدونه هر کسی قبل خواب به کدوم خیالش پناه میبره :)!🫂' من!؟ پناه🥲🤍 اگه دلت خواست تشریف بیار پیشم!
چنل پناه زیبامون:)))
بفرمایید توی کلبه ی سبزی که قراره داخلش کلی زیبایی ببینید.
هدایت شده از تاسیان؛
[آقا جان این پیامو فور کنید یه متن عربی خفن میدم بتون] .🫀
فور پیلیز ؛ ایگنورم بَده :)))