eitaa logo
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
453 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
913 ویدیو
13 فایل
آنچه‌ که‌ در دلت‌ پنهان‌ می‌کنی‌ در چشمانت‌ آشکار می‌شود. -مولا علی.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داشتن.
میشه لطفا واسه یکی که مشکوک به سرطانه دعا کنین ؟
اکنون کجاست؟ چه می‌کند؟ کسی که فراموشش کرده‌ام.
حمید مصدق : تو به من خندیدی و نمی‌دانستی ، من به چه دلهره از باغچه‌ی‌ همسایه ، سیب را دزدیدم . باغبان از پیِ من تند دوید . سیب را دست تو دید . غضب آلود به من کرد نگاه ؛ سیبِ دندان زده از دست تو افتاد به خاک . و تو رفتی و هنوز ، سال‌هاست که درِ گوش من آرام آرام ، خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم . و من اندیشه کنان غرق در این پندارم ، که چرا باغچه‌ی کوچک ما سیب نداشت !
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
حمید مصدق : تو به من خندیدی و نمی‌دانستی ، من به چه دلهره از باغچه‌ی‌ همسایه ، سیب را دزدیدم . با
فروغ فرخ‌زاد : من به تو خندیدم ، چون که می دانستم ، تو به چه دلهره از باغچه همسایه ، سیب را دزدیدی . پدرم از پی تو تند دوید . وَ نمی دانستی باغبان باغچه‌ی‌ همسایه ، پدر پیر من است . من به تو خندیدم ؛ تا که با خنده تو ، پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم . بغض چشمان تو لیک ، لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک . دل من گفت : برو . چون نمی خواست ، به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را . و من رفتم و هنوز ، سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام ، حیرت و بغض تو تکرار کنان ، می دهد آزارم . و من اندیشه کنان غرق در این پندارم . که چه می شد اگر باغچه‌ی خانه ما سیب نداشت !
هدایت شده از ܭߊ‌ܦ̇ܣ‌ِܝ݆ߺࡅ߭ߊ‌ܘ
-🪐
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
فروغ فرخ‌زاد : من به تو خندیدم ، چون که می دانستم ، تو به چه دلهره از باغچه همسایه ، سیب را دزدید
مسعود قلیمرادی : او به تو خندید و تو نمی‌دانستی ، این که او می داند ، تو به چه دلهره از باغچه همسایه ، سیب را دزدیدی . از پی‌اَت تند دویدم ؛ سیب را دست دخترکم من دیدم ؛ غضب‌آلود نگاهت کردم ؛ بر دلت بغض دوید ؛ بغض ِ چشمت را دید ؛ دل و دستش لرزید ؛ سیب دندان زده از دستِ دل افتاد به خاک و در آن دم فهمیدم ، آنچه تو دزدیدی سیب نبود ؛ دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک . ناگهان رفت و هنوز ، سال‌هاست که در چشم من آرام آرام ، هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان ، می‌دهد آزارم . چهره زرد و حزینِ دخترِ من هر دم ، می‌دهد دشنامَم . کاش آن‌روز در آن باغ نبودم هرگز . و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که خدای عالم ، ز چه رو در همه‌ی‌ باغچه‌ها سیب نکاشت ؟
ر࣫͝وناک𐙚ִִ
مسعود قلیمرادی : او به تو خندید و تو نمی‌دانستی ، این که او می داند ، تو به چه دلهره از باغچه همسا
جواد نوروزی : دخترک خندید و پسرک ماتش برد . که به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه ، سیب را دزدیده باغبان از پیِ او تند دوید . به خیالش می‌خواست حرمت باغچه و دختر کم سالش را از پسر پس گیرد . غضب آلود به او غیظی کرد . این وسط من بودم ؛ سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم . من که پیغمبر عشقی معصوم ، بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم . و به خاک افتادم ؛ چون رسولی ناکام ؛ هر دو را بغض ربود . دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت : او یقیناً پیِ معشوق خودش می آید . پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود : مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد . سال‌هاست که پوسیده‌ام آرام آرام . عشق ، قربانی مظلوم غرور است هنوز . جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم ، همه اندیشه کنان غرق در این پندارند این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت . . .
هدایت شده از لایا
از زمینی سخت روییدم نیمه شب جوشید خون شعر در رگهای سرد من محو شد در رنگ هر گلبرگ رنگ درد من فروغ_فرخزاد (اینم خیلی دوست دارم) برای؟ https://eitaa.com/runak2
میگن زمانی که حضرت موسی به کوه سینا میرسه خطاب به خداوند میگه: (اَرَنی) ببینمت در جواب میشنوه: (لَن ترانی) هرگز نخواهی دید حالا سعدی با نگاه عاقلانه میگه: چو رسی به طور سینا "اَرنی" مگو و بگذر که نیارزد این تمنا به جواب "لَن ترانی" حافظ نگاه عاشقانه داره میگه: چو رسی به طور سینا "اَرَنی" بگو و بگذر تو صدای دوست بشنو نه جواب "لَن ترانی" اما مولانا دیدگاه عارفانه داره نسبت به این ماجرا میگه: "اَرَنی" کسی بگوید که تو را ندیده باشد تو که با منی همیشه چه "تری" چه "لن ترانی" :))))))))))
هدایت شده از -کاغذنویس-
از شدت حال بد قلبت دچار مشکل شده و جدیدا خون بالا میاری، امروز اما از همیشه بیشتر نفست سخت بالا میاد. نزدیک به چند دیقه دیگه وقتی با سرفه بیدار میشی توی راه آشپزخونه برای خوردن یه لیوان آب زمین میخوری و سرت بر خورد میکنه با زمین و تمام سدنا