نیاز دارم یه سری حرف ها رو یه جایی بزنم که بدونم خونده میشن. که یه سری از آدما بهم بگن این توصیفی که برای حست داری خود تعریفِ دقیقه اما به شکلیه که هر جایی بزنم، چون تو موقعیتش نیستم و همین باعث میشه وقتی نباشم، باور نکنن که چجور حسش میکنم، قضاوت شم و آه از این سردرگمی.
کاش تو موقعیتش بودم. کاش تو موقعیتش بودم تا حرفمو بزنم و بهم بگن که درست حس میکنم.
ولش کن. نیاز به تایید بقیه نیست.
هیچوقت همچین حسی نداشتم
و الان که برای اولین بار دارم و با اینکه جدیده، حسش میکنم که درسته.
باید اینجوری کار میکنه.
کاش آدم برای فهمیدن یه سری حقایق هیچوقت تلاش نمیکرد که بعد از دونستنشون دیگه اون آدمِ قبلی نشه..